تحفة الأحباب (شرح فارسی بر تشريح الافلاك شیخ بهائی) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤ - فلك كلى و شرح آن
راجع است، و حاصل دفع اينستكه: تقرير ردّ صحيح نيست و شاهد بر عدم صحّت آن حدوث نيازك در دو منطقه قطبى است و نفس حدوث آن در اين دو نقطه شاهد بر حدوث حرارت است چه آنكه نيازك عبارت است از نيزههاى آتشى كه در جوّ بين آسمان و زمين در اين دو نقطه قطبى مشاهده مىشوند و وجود آن معلول تحقّق حرارت است.
قوله: نيازك: جمع «نيزك» كه نيزك همان نيزه در لغت فارسى بوده و كاف علامت تصغير است و در السنه عوام به تير شهاب نامبرده مىشود.
قوله: و هى متناسبة المحدّب متضرّسة المقعّر: ضمير «هى» به كره هوا راجع است و مقصود از «متناسبة المحدّب» آنستكه سطح محدّب و اعلاى آن مضرّس نبوده بلكه صاف و مستقيم است بخلاف سطح مقعّر و اسفل آنكه داراى كنگره و دندانه است و علّت حصول اين دندانهها وجود امواج و كوههائى است كه در درون و داخل آن قرار گرفتهاند.
قوله: ثمّ كرة الماء و يتضرّس سطحاه: يعنى دو سطح اين كره، امّا علّت تضريس در سطح محدّب وجود امواج بوده و موجب آن در سطح مقعّر پست و بلنديهاى واقع در زمين مىباشد.
قوله: و لكونه اينما وقع قطعة الخ: ضمير در «لكونه» به ماء راجع است و مرحوم مصنّف در اينجا مسئله مشهور و غريبى كه در اين علم مطرح بوده و متفرّع بر كرويّت آب و ميل اثقال طبيعتا به مركز عالم مىباشد را آورده و مىفرمايند:
كرهاى كه مركزش همان مركز عالم است هرچه آن را به مركز زمين نزديكتر كنيم مقدار فرورفتگى و گوديش بيشتر مىشود و برعكس هرچه از آن دور و بجانب فضا نزديك گردد حالت انحداب و انحناءش كمتر مىشود و شاهد بر اين مدّعى قراروته چاه است نسبت به رأس مناره و در شكل (٦) اين معنى بخوبى ديده مىشود.
بنابراين هرچه آب را به مركز زمين نزديكتر كنيم حالت كروى بودنش بيشتر و آب قهرا زيادتر است و هرچه از آن دورتر بمانيم، هيئت كرويّت آن كمتر و لاجرم مقدار آن كمتر مىگردد.