بنادر البحار (ترجمه و شرح بيست و پنج جلد از بحارالانوار) - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٦٢ - باب غرائب العلوم من تفسير أبجد و حروف المعجم و تفسير الناقوس و غيرها
كه دنيا قرن قرن و صد سال (يا سى سال سى سال) را فانى و نابود ميگرداند (اهل و كسانش را ميميراند و آنچه گرد آوردهاند از دستشان ميگيرد) روزى نيست كه از ما ميگذرد، جز آنكه دنيا ركن و پايه و ستونى از ما را ضعيف و سست و ناتوان ميگرداند، ما سرائى را كه باقى و پاينده است (بهشت جاويد را) ضائع و تباه ساختيم، و سرائى را كه فانى نيست مىشود (دنيا را) وطن و ميهن و جاى ماندن خود فرا گرفتيم، نميدانيم چه چيز (عمر گرامى كه سرمايه بدست آوردن سعادت و نيكبختى است) را در دنيا ضائع و تباه ساخته و از دست دادهايم مگر اگر بميريم (آنگاه ميدانيم كه دانستن سودى ندارد) حارث گفت: اى امير و فرمانرواى مؤمنين و گروندگان (بخدا و رسول) نصارى و ترسايان آن را ميدانند؟ فرمود: اگر ميدانستند مسيح (عيسى بن مريم) را جز خداى توانا و بزرگ (براى خودشان) خدا فرا نميگرفتند، حارث گفته: نزد صاحب دير رفته باو گفتم: بحقّ و راستى و درستى مسيح تو را سوگند ميدهم مگر اينكه ناقوس