ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - حسن زاده، صادق - الصفحة ٥٠١ - كيفر آن كس كه امام حسين
و آنچه كه از آتش زبانه زننده و آتش درهم شكننده و «سقر» و «جحيم» و «هاويه» و «سعير» در آيد از زير اين كوه روان است. من تاكنون به اين كوه گذر نكردهام و نايستادهام جز آنكه آن دو نفر را ديدهام كه فريادخواهى مىكنند و شيون سر مىدهند و همانا من بر قاتلان پدرم نگريسته و به آن دو مىگويم: بىگمان اين قاتلان به خاطر بدعتى كه شما بنيان نهاديد اين كار را كردند، چون به حكومت رسيديد بر ما رحم نكرديد و ما را كشتيد و محروم ساختيد و حقّ ما را درربوديد و بدون مشورت خواهى از ما در كارها خودكامگى نموديد. خدا رحم نكند بر آن كسى كه بر شما رحم كند! كيفر كار خويش را بچشيد كه خداوند بر بندگانش ستم، پيشه نكند.
(١) [٨٥١] ٧- ... يعقوب بن سليمان گويد: شبى با عدهاى به گفتگو نشسته بوديم و در باره قتل امام حسين ٧ سخن مىگفتيم. يك نفر از همنشينان گفت: هيچ كس دست به قتل او نيالوده جز آنكه به بلايى در خانواده و دارايى و جانش گرفتار آمده است.
پيرمردى از همنشينان گفت: به خدا سوگند كه همانا من كشته شدن او را ديدم و در كشتنش كمك كردم و تاكنون به بلايى گرفتار نشدهام كه مرا به سختى اندازد.
همنشينان بر او خشم گرفتند و ناگاه چراغى كه با روغن نفط مىسوخت خراب شد.
آن پيرمرد برخاست تا چراغ را درست كند كه انگشتانش آتش گرفت. انگشتانش را فوت كرد، ريشش هم آتش گرفت. بيرون رفت تا آتش را با آب خاموش كند و خود را به رودخانه انداخت. آتش بر روى سرش شعله مىكشيد و هر گاه كه سرش را بيرون مىآورد او را مىسوزاند و اين گونه سوخت تا مرد. خدا او را لعنت كند! (٢) [٨٥٢] ٨- ... قاسم بن اصبغ بن نباته گويد: مردى سياه روى از قبيله «بنى دارم» كه پيش از اين زيبا و بسيار سفيد روى بود و شاهد قتل امام حسين ٧ شده بود نزد ما آمد به او گفتم: به خاطر تغيير رنگ چهرهات تو را به سختى شناختم. آن مرد گفت: مردى از ياران حسين [٧] را كه سفيد روى بود و بر پيشانىاش اثر سجده بود كشتم و با خود آوردم. قاسم در ادامه گويد: [پس از كشتن او] من آن مرد را سوار بر اسب ديدم كه خوشحال بود و آن سر را بر سينه اسبش آويخته بود و آن سر به دستهاى اسب برخورد مىكرد. به پدرم گفتم: اى كاش آن سر را كمى بالاتر مىبرد! نمىبينى