تناسب آيات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٩ - مسالك و مناهج كلامى از نظر قرطبى
يك نوعى كه ما بين دو نوع از كلام واقع شده، يا بيشتر به نوع ديگرى كه مزدوج است، حالا در هر نوعى از انواع مزدوج است و يا اينكه علاوه بر مزدوج بودن است و از جهت غير مقطع بودن به اندازههايى كه اطراف و مقاطعش با هم متناسب بوده و از جهت كميّت الفاظ و حروف كه ما بين كلمات و حروف تقاربى باشد، داراى سه مسلك و منهج كلامى مىباشند:
١- برخى از مردمان هستند كه تقطيع كلام به اندازههاى متناسبة الاطراف و غير متقارب در طول و قصر، خوشايندشان نبوده و از آن اكراه دارند؛ زيرا در اين نوع كلام، نوعى تكلّف و تعسّف غير عقلايى و غير حكيمانه وجود دارد، مگر آن موارد نادرى كه عنايت خاصّى به آن مىشود و از غرض و هدف عقلايى حكمتآميزى برخوردار باشد.
٢- نوع دوم كلامى كه داراى تناسب و زيبايى ما بين قافيهها مىباشد كه به واسطه مناسبات مقاطع و فواصل، جدّا و اكيدا آذينبندى شده است.
٣- نوع سوم كه همان حدّ وسط (نه مطلوب محض و نه نامطلوب خالص) از كلام است از آنجا كه سجع عامل زيبايى كلام است، از اين جهت، گاهى اوقات منجر به تكلّف و تعسّف غير حكيمانه مىشود. بنابراين، حق اين است كه كلام به طور كلّى از آنها خالى نبوده و تمام جوانب آن هم بدان آميخته نشده باشد. حالا اگر بر اساس آنچه را كه دل برگزيده و از بين معانى، بهترين آن را انتخاب كرده، بوده باشد، كه در اين صورت، پذيرفته مىشود و آنچه كه براساس تكلّف بىرويّه بوده باشد، مردود مىشود.
و سپس مىگويد: و اين؛ يعنى مطلوب بودن سجع در كلام فىالجمله، رأى آقاى «ابو الفرج، قدامة بن جعفر» صاحب كتاب «فقه الشعر» متوفاى سال ٣٣٧ است، كه وى مىگويد: چگونه سجع به طور مطلق و كلى معيوب و عامل عيب به شمار مىرود با اينكه قرآن كريم براساس اسلوبهاى فصيح كلام عرب، نازل