تناسب آيات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٨ - اركان بلاغت
گنجانيده شود، پنج عدد است:
١- ركن اول اينكه: مقدّمه و ديباچه كتاب، داراى يك نوع جودت، رشاقت، لطافت و زيبايى باشد كه با يك آبوتاب، لطافت خاصى داشته باشد؛ زيرا نويسنده واقعى آن كسى است كه در ورود و خروج به مطلب، حسن سليقه به خرج داده باشد. و يا اينكه ديباچه و مقدّمه كتاب، بر مبناى مقصد اصلى كتاب پىريزى شده باشد[١].
٢- و ركن ديگر آن- كه همان ركن سوم است- اين ست كه نحوه خروج نويسنده از كلامى به كلام ديگر، چنان بر اساس رابطه دقيق باشد كه معانى در آنها گردن يكديگر را مانند حلقههاى زنجير، گرفته باشند. و اين در صورتى فراهم مىشود، كه متكلم انتخاب نموده و بهترين را برچيده و گلچين نمايد. و راجع به اين مطلب، باب مخصوصى است كه به نام باب «تخلص و اقتضاب» ناميده مىشود ...[٢]
[١] اين نوع مقدمه« براعة استهلال» ناميده مىشود. و ابن اثير آن را در ج ٣، ص ٩٦ نوع ٢٢ از باب:« المبادى و الافتتاحات كتاب« المثل السائر» ذكر نموده. و سپس مىگويد: حقيقت اين كتاب آن است كه نويسنده، مقدّمه و ديباچه را طورى قرار دهد كه بر مقصود اصلى كتاب و آن جهتى كه متكلم در كلامش آن را اراده نموده است، دلالت نمايد. و ابن معصوم آن را در كتاب« انوار الربيع، ج ١، ص ٣٤ به عنوان« حسن الابتداء و براعة الاستهلال» ذكر كرده است».
[٢] ابن اثير آن را در نوع ٢٣ در جلد ٣، ص ١٢١ از كتاب« المثل السائر» ذكر كرده و گفته است:
اما تخلص، عبارت است از اينكه: متكلم در يك معنايى از معانى وارد شود و در همان حالى كه در آن مورد، بحث مىكند، يكباره وارد معانى ديگر گردد؛ به طورى كه معناى اول سبب و پله و وسيلهاى براى دومى باشد كه در نتيجه اين ارتباط تنگاتنگ، و برخى از معانى گردن برخى ديگر را بگيرد بدون اينكه كلام را متكلم قطع نموده و در معناى جديد و ديگرى وارد شده باشد، بلكه تمامى كلام و سخن او به صورتى در بيايد، مانند اينكه يكباره متكلم تمام مقاصدش را در يكجا و يك قالب، خالى كرده باشد.
و اما اقتضاب آن است كه متكلم كلام خود را قطع نموده و در كلام ديگرى وارد شود؛ به طورى كه در بين آن دو ظاهر الامر هيچگونه علاقهاى نباشد. و اين هم يك مذهب و مسلكى از مذاهب عرب است كه هم از ظرافت و از يك امتياز بسيار بالايى برخوردار است و هم از ظرافت خاص خودش. و ما هر دو مطلب را در مبحث« حسن الختام» ان شاء اللّه خواهيم آورد.