تاريخ قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩١ - مصحف ابن مسعود
سوره را نوشتهاند، آن را پاك مىكرد و مىگفت: غير قرآن را با قرآن خلط نكنيد و هرگز در نماز اين دو سوره را نمىخواند.[١]
٣. صاحب كتاب الاقناع روايتى نقل كرده كه در آن آمده است: در مصحف ابن مسعود براى سوره برائت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ثبت شده بود. سپس مىنويسد:
نبايد آن را معتبر دانست.[٢]
٤. اين مصحف در بسيارى از آيات و كلمات قرآنى، با مشهور مخالفت دارد؛ زيرا ابن مسعود بر اين باور بود كه مىتوان كلمات قرآن را به مترادف آن تبديل كرد. او مىگفت: هرگاه كلمهاى بر شما دشوار باشد يا براى خواننده فهم آن مشكل آيد، مىتوان آن را به كلمه ديگر كه سهل و واضح است و معناى آن را دارد، تبديل كرد. او كلمه زخرف را به كلمه ذهب تبديل مىكرد و كلمه عهن را به كلمه صوف؛ زيرا معناى هر دو كلمه در هر دو موضع يكى است. او در تعليم يك نفر اعجمى كه تلفظ كلمه اثيم بر وى دشوار بود، تجويز كرد تا به جاى آن بگويد: «انّ شجرة الزقوم طعام الفاجر» به جاى «طَعامُ الْأَثِيمِ».[٣]
٥. ابن مسعود در مصحف خود برخى كلمات را براى روشن شدن مراد آيه به كلمات ديگر تبديل مىكرد، مثلا «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما»[٤] را به «... فاقطعوا ايمانهما» تبديل كرد؛ زيرا معلوم نبود مراد آيه كدام دست است و يا آيه «وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»[٥] را به صورت «و اقيموا الوزن باللسان» ثبت كرده بود؛ زيرا معتقد بود اقامه وزن به واسطه زبانه ترازوست و يا آيه «إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا»[٦] را «انى نذرت للرحمن صمتا ...» ثبت كرده بود؛ زيرا روزه صمت (سكوت) نذر كرده بود.[٧]
٦. او احيانا الفاظى را به منظور شرح و تفسير در ضمن جملهها و عبارات قرآن مىافزود. اين گونه زوائد تفسيرى كه در كلام گذشتگان بسيار به چشم مىخورد، در
[١] . الدر المنثور؛ ج ٦، ص ٤١٦- ٤١٧ و فتح البارى؛ ج ٨، ص ٥٨١.
[٢] . الاتقان؛ ج ١، ص ٦٥.
[٣] . حموى، ياقوت؛ معجم الادباء؛ ج ٤، ص ١٩٣ و تفسير كبير رازى؛ ج ١، ص ٢١٣ و تفسير طبرى؛ ج ١٥، ص ١٦٣ و ج ٢٣، ص ٩٦ و تأويل مشكل القرآن؛ ص ٢٤.
[٤] . مائده، ٣٨.
[٥] . الرحمن، ٩.
[٦] . مريم، ٢٦.
[٧] . رجوع كنيد به: تفسير طبرسى؛ ج ٨، ص ٤٢١ و الكشّاف؛ ج ١، ص ٤٥٩ و غزالى، ابو حامد؛ احياء علوم الدين؛ ج ٢، ص ٧٧ و الذهبى، شمس الدين؛ تذكرة الحفاظ؛ ج ١، ص ٣٤٠ و الاتقان؛ ج ١، ص ٤٧ و صحيح بخارى؛ ج ٦، ص ٢٢٨.