ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ١٧
مى اندازند، به طرف خدا مى كشانند، با خدا آشتى مى دهند، با خدا رابطه ايجاد مى كنند، بنده خدا مى سازند و از بندگى غير خدا دور مى كنند، اگر جامعه اسلامى زمان پيغمبر پنجاه سال ادامه پيدا مى كرد و همان رهبرى بر سركار مى ماند و يا بعد از پيغمبر على بن ابيطالب عليه السلام يعنى همان رهبرى كه پيغمبر معين كرده بود جاى پيغمبر مى نشست، مطمئن باشيد كه بعد از پنجاه سال همه آن منافقين به مؤمنين واقعى تبديل مى شدند، اگر مى گذاشتند كه حكومت نبوى و علوى دنبال يكديگر ادامه پيدا بكنند آن جامعه انسان ساز بطور قهرى همه آدمهاى غش دار را هم بى غش مى كرد، همه دلهاى منافق را هم مؤمن مى ساخت، همه كسانى كه روحشان با ايمان آشنا نبود نيز آشنا با خدا و با ايمان مى شدند، اين طبع جامعه اسلامى است، پيغمبرها مى آيند كه يك چنين جامعه اى درست كنند وقتى اين جامعه درست شد مثل كارخانه انسان سازى، گروه گروه و خيل خيل مردم مسلمان مى شوند، هم مسلمان ظاهرى در ظاهر امور اسلامى و هم مسلمان و مؤمن قلبى و واقعى و باطنى. پس پيغمبر براى يك چنين كارى مى آيد.
گفتيم كه بحث ولايت را مى خواهيم از ريشه شروع كنيم. در آغاز كه پيغمبر فكر اسلامى را مى آورد و دعوت پيغمبر شروع مى شود، آيا پيغمبر به تنهائى مى تواند يك جامعه را اداره كند؟ آيا يك جامعه، تشكيلاتى نمى خواهد كه عده اى اين تشكيلات را اداره بكنند؟ سربازى كه از اين جامعه دفاع كند ودشمانان اين جامعه را به جاى خود بنشاند نمى خواهد؟ كسانى كه پيغمبر را يارى كنند و دعوت نبى را نشر بدهند لازم نيستند؟ البته كه لازم هستند و همه اين كارها بايد از طريق اسباب معمولى انجام بگيرد پيغمبرها هم دربيشترين فهاليتهايشان از اسباب معمولى استفاده كرده اند پيغمبر مى آيد براى اينكه بتواند جامعه مورد نظر را