ولايت

ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٦٤

حديث گفته ولايت را، با آن معنايى كه آدمِ تنبلِ از كار بگريزِ راحت طلبِ سهل گراىِ سهولت طلب، پيش خودش تصور مى كند مقايسه كنيد تا ببينيد تفاوت ره از كجا تا بكجاست. عده اى خيال مى كنند كه داراى ولايت بودن باين است كه وقتى اسم اهل بيت عليهم السلام مى آيد، كلمه عليه السلام را بگويد. خيال مى كنند كه داراى ولايت بودن باين است كه محبت اهل بيت در دل انسان باشد، البته محبت اهل بيت داشتن واجب و فرض است و نام آن بزرگواران را باعظمت بردن، بنام آنها مجلس بپا كردن و از عزاء و شادى آنها درس گرفتن، عزاى آنها را گفتن، شادى آنها را گفتن، گريستن بر بزرگواريهاى آنها بر شهامتهاى آنها، بر مظلوميتهاى آنها همه اينها لازم است اما همه اينها ولايت نيست، ولايت از اين بالاتر است آنكه در مجلس سيدالشهداء مى نشيند و اشك مى ريزد، كار خوبى مى كند، اما نبايد اشك ريختن را براى دارا بودن ولايت كافى بداند، آن كسانيكه ذهنشان تحت اثر تلقينات و القائات مغرضانه يا جاهلانه بعضى از دستهاى مزدور و مغرض واقع شده است درست دقت كنند كه بعد گفته نشود با گريستن بر سيدالشهداء كسى مخالف است، ما مى گوئيم كه گريستن بر امام حسين (ع) گاهى مى تواند يك ملت را نجات بدهد همچنانكه توابين رفتند سر قبر حسين بن على نشستند و ٢٤ ساعت يا ٤٨ ساعت يا سه روز فقط گريه كردند و نتيجه آن گريه ها اين شد كه پيمان مرگ و خون با هم بستند و گفتند عهد مى كنيم كه به ميدان جنگ برويم و زنده بر نگرديم، اين است گريه بر امام حسين، كسى با اين مخالف نيست. هيچ آدمى با به عظمت يادكردن حسين بن على (ع) و اميرالمؤمنين (ع) مخالف نيست. هركه اينها را بشناسد، تصديق مى كند كه نام اينها را بايد با عظمت برد خانواده اى كه ميراث آنها شهادت و عزيزترين يادگار شان فداكارى و جانبازى در راه خداست و همه‌