ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ١١٤
شدند و از اسلام بيرون آمدند و بعد كه شهادت دادند، توبه كنند و بگويند حالا توبه مى كنيم و انشاءالله امير توبه ى ما را قبول كند كه ما بايد مسلمان باشيم. يك پيرمرى رفته بود پيش حجاج، حجاج ديد اين مرد مثل اينكه يك مقدار با وقار است. گفت: پيرمرد مثل اينكه در كفر خودت شك دارى. معناى اين حرف اين بود كه اگر شك دارى با شمشير جزايت را بدهم، چون هركس كه شهادت به كفر خودش نمى داد كشته مى شد. پيرمرد فوراً گفت: نه قربان، نه امير، من از همه كافرها، كافرتر هستم. اين تاريخ است. تاريخ درس است.
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد در حديث ديگران
تاريخ تفسير قرآن است، قرآن را در تاريخ پيدا كنيد بدانيد كه:
مرد خردمند جهان ديده را عمر دو بايست در اين روزگار
تا به كى تجربه اندوختن با دگ-- رى تجربه بردن بك-- ار
و تجربه تاريخ همان عمر قبلى ماست، در تاريخ دقت كنيد، با تاريخ مأنوس بشويد و بكوشيد آنچه كه در دل تاريخ هست بگيريد. صرفاً به قصد سرودن و داستان گفتن اكتفا نكنيد، ببينيد تاريخ مى خواهد براى ما چه بگويد، ماجراى حجاج به ما چه مى گويد؟ بد نيست اين كلمه را هم اضافه كنم، كه همين حجاج به دست همان كسانيكه او اين فجايع را براى خاطر آنها انجام مى داد، با فجيع ترين وضعى بدرك رفت. اينهم بدنيست بدانيد كه: مَن اعانَ ظالِماً سَلَّطهُ الله عَلَيهِ ٥ اينهم يك سنت ديگر است.
تاريخ را ببينيد كه چه درسى براى ما دارد؟ چه حرفى براى ما دارد؟ چه پيامى، چه پندى، براى ما دارد، با كمال دقت در تاريخ سير كنيد آنوقت خواهيد ديد كه آيه قرآن براى ما معنى مى شود، و بنده اين تاريخ را گفتم، ارتباط و اتصالش بعهده خود شماست من در همينجا به