ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ١١٠
انحطاط بروند و اين رفتارها بخاطر اين بود كه آن گروه مبارز و آن گروه زبده اى كه در اين شهر بود، در شهرهاى ديگر نبود و منظور آن حكومتها اين بود كه اين زمينه اى را كه اين انسانهاى پاك و پاك نهاد بزرگ، ممكن بود از آن استفاده كنند، بتوانند بكلى از بين ببرند لذا تبليغات مسموم مى كردند، مردم را در فشار و اختناق مى گذاشتند، مردم را از لحاظ مادى ضعيف مى كردند. خلاصه به انواع وسايل مردم شهر كوفه را در فشار قرار مى دادند كه ديگر شهرها در آن شرايط نبودند و بر اثر همين بود كه از عامه ى مردم، تحت تأثير فعاليتهاى دستگاه هاى ظالم، جائر، غدار يك كارهايى سر مى زد كه ناشايست بود. اما منشأ آن بدى مردم آن شهر نبود، به هرحال اين يك شرح كوتاهى راجعه به كوفه بود. اگر كسانى بتوانند تاريخ آنرا مطالعه كنند و فكر كنند به نظر من چيزهاى جالبى بدستشان مى آيد.
خليفه اموى، عبدالملك مروان چون مى دانست كه هيچكس مانند حجاج بن يوسف از عهده مردم شورشگر و حماسه آفرين كوفه بر نمى آيد لذا جلّادترين و پست ترين نوكرهاى خودش يعنى همين حجاج را به فرماندارى كوفه منصوب كرد. حجاج بن يوسف با تعدادى شمشير زن نيمه شب وارد شهر شد و كسى نفهميد كه حجاج آمده است. مردم كوفه حاكم قبلى را يا ظاهراً بيرون كرده بودند يا مثل بيرون كردن با او رفتار كرده بودند. حجاج در همان نيمه شب به محض ورود، بطرف مسجد كوفه رفت، جائيكه در آن نيمه شب زمزمه ى محرابيان و متهجدان و مقدسان به گوش مى رسيد.
ابتدا دستورهاى لازم را به غلامان و نوكرانش داد و محل استقرار هر يك را معين كرد و خودش هم بدون اينكه كسى بفهمد وارد مسجد شد و بدون اينكه جلب توجه كسى را بكند از لابلاى جمعيت خزيد و ناگهان خودش را روى منبر انداخت.