جوانان و دوره جوانى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٢ - ١١ - اعتماد بنفس و خودباورى

٢- در دوره نفوذ كمونستان در پوهنتون اكثريت جوانان مسلمان بودند، عده‌اى مى‌خواستند نماز بخوانند و به وظايف شرعى خود پايبند باشند ولى از جنجال و خنده و سبكسرى عده‌اى كمونستان روحيه خود را از دست مى‌دادند و جرئت تظاهر به دين دارى را نداشتند و نماز نمى‌خواندند و گويا خطاب قرآن در آيه گذشته به همين صنف از جوانان مى‌باشد.

اينان فراموش كرده بودند كه قايد بزرگ‌شان حضرت پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله و صحبه ... در پاسخ گردنكشان مستكبر و مشرك مكه كه او را در ترك دعوت به حق، تهديد و تطميع مى‌كردند، به نقل تاريخ اعتماد به نفس خود را در مقام رد وسوسه‌اى آنان چنين بيان كرد: اگر خورشيد را در يك دست و ماه را در دست ديگر من، قرار دهيد من از دعوت خود منصرف نخواهم شد.

منطق: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت باش. منطق خرافى و غير عقلى است، زيرا فطرت آدمى تقاضاى پيروى و مقاومت در راه حقيقت را دارد. تقليد كوركورانه در خور حيوانات و از شأن انسانيت به دور است به قول مولوى:

خلق را تقليدشان بر باد داد

اى دو صد لعنت برين تقليد باد

نقل مى‌كنند كه در يكى از سال‌هاى دهه پنجاه شمسى يكى از ديپلومات‌هاى غربى در ميدان هوايى كابل به علت درد زير بغل در موقع دست دادن به حاضرين دست خود را از حد متعارف كمتر دراز كرده بود و فرداى آن روز در پوهنتون محصلين دست‌ها را