صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٢ - نامه عرفانى- اخلاقى به آقاى سيد احمد خمينى (وصيت)
و امير المؤمنين و ساير ائمه معصومين- عليهم صلوات اللَّه- فهماند كه اين كجرَوىها اگر خداى نخواسته بجايى برسد و خللى در جمهورى اسلامى- كه مىخواهد اسلامِ مظلومِ در طول تاريخ را تجديد كند- وارد شود، اسلام چنان سيلى از غرب و شرق و وابستگان به آنان مىخورد كه قرنها فسادى بالاتر از عصر ستمشاهى را شاهد خواهيم بود.
و اكنون وقت آن است كه وصيت و نصيحت پدرانه به احمد فرزند خود بكنم. پسرم! تو با آنكه در هيچ شغلى از شغلهاى سران اسلامى- ايّدهم اللَّه تعالى- وارد نيستى، اين سيلىهاى طاقت فرسا را كه مىخورى براى آن است كه فرزند منى و به حسب فرهنگ غرب و شرق بايد من و هر كس به من نزديك و به ويژه تو كه از هر كس نزديكترى مورد تهمت و آزار و افتراء واقع شود. در حقيقت جرم تو اين است كه فرزند منى و اين در نظر. آنان كم جرمى نيست؛ البته بالاتر از اينها هم بايد بگويند و خواهند گفت و بايد منتظر و مهيا باشى؛ اما اگر ايمان و اعتقاد به حق تعالى داشته باشى و اعتماد به حكمت و رحمت بىپايان او بكنى، خواهى اين تهمتها و افتراها و آزارهاى بىپايان را تحفهاى از دوست براى سركوب نفسانيت خود بدانى و ابتلايى و امتحانى است الهى براى خالص كردن بندگان خود. پس سيلىها را بخور و شكر خداوند را بجاآور كه چنين عنايتى فرموده و آرزوى بيشتر بكن.
پسر عزيزم! بارها به من گفتى كه درباره تو صحبتى كه دال بر تبرئه تو از اين تهمتها است نكنم و اين را براى اسلام و مصلحت جمهورى اسلامى گفتى؛ لكن من اگر در اين ورقه بر خلاف آنچه گفتى درباره تو چيزى بگويم براى اداى تكليف الهى است كه يك نفر مسلمان يا بنده خدا براى من، مورد اين همه تهمت و آزار باشد و من آنچه مىدانم درباره او نگويم.
من خداى قاهر حاضر منتقم را شاهد مىگيرم كه احمد از آن روزى كه در كمك اين جانب در بيرونى مشغول اداره امور من بوده تا الآن كه اين ورقه را مىنويسم قدمى يا قلمى بر خلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجيب در كليه گفتارهاى من يا نوشتههاى من سعى نموده كه حتى يك كلمه بلكه گاهى يك حرف را كه به نظر او