صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١ - اظهار عجز شيعه على (ع) از شناخت ابعاد او
فهميده است اين بزرگوار است و كسانى كه مورد تعليم او بودند مثل ائمه هدى. دعوى معارف خيلى آسان است كه شعرى انسان بگويد، نثرى بگويد و ادعا كند كه ما داراى چه معارفى هستيم، اين آسان است، دعوى هم خيلى كردهاند. اما واقعيت مطلب چطورى است؟ آنى كه به حسب واقع هست و ما بخواهيم وجداناً آن را بيابيم، وقتى درست در حال خودمان دقت بكنيم نمىتوانيم پيدا كنيم يك شباهتى ما بين خودمان و او. آن عشقى كه مولا به خداى تبارك و تعالى داشته است كه در دعاى كميل عرض مىكند كه «من فرضاً جهنم را بتوانم تحمل كنم ولى چطور فراق تو را تحمل كنم»، اين را مىشود يك كسى شعر بگويد؛ يكى كسى نثر بگويد، يكى خطابه بخواند و بگويد چه. اما واقعيت اين طور است؟ ماها اين طور هستيم؟ امثال ماها اين بودند كه اصلش پيششان فراق از حق تعالى مطرح بوده است؟ فراق به قدرى كه به آتش جهنم، آتش جهنم غير از اين آتشهاست؛ آتش جهنم قلب را هم مىسوزاند؛ يعنى، قلب معنوى را مىسوزاند، علاوه بر اينكه جسم را مىسوزاند در قلب انسان هم هست، وارد مىشود، قلب معنوى انسان را هم مىسوزاند و ايشان مىگويند «من فرضاً او را تحمل كنم اما فراق تو را چه كنم». اين را هر كس پيش وجدان خودش حساب بكند كه واقعاً از فراق حق تعالى تا حالا يك لحظه شده است كه تأثر پيدا كند كه من فراق دارم از حق تعالى؟ اينها، ادعاهايش خيلى آسان است، خيلى از دراويش ادعا كردند، خيلى از كسانى كه اهل معرفتاند ادعا كردند، اما واقعيت را انسان وقتى حساب بكند، مسأله اين نيست.
يكى از چيزهاى عادى آنها در نهج البلاغه هست، در روايات ديگر هم از ساير ائمه هست، اين يك مقام عادى است نه يك مقام بالايى است كه حضرت امير مىفرمايد، ديگران هم همين طور كه عبادت سه جور است: يكى عبادت كسانى است كه مثل عبيد [١] مىترسند و عبادت مىكنند. يكى عبادت كسانى است كه براى طمع و براى بهشت و اين طور چيزها عبادت مىكنند. اين دو تا عبادت يكىاش مال اجَرا [٢] هست يكى هم مال
[١] بندگان و بردگان
[٢] اجيرشدگان، آنان كه براى مزد كار مىكنند.