صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٦ - نامه اخلاقى به خانم فاطمه طباطبايى (پرهيز از استغراق در اصطلاحات)
بينوا بشنو كه اين بار را به دوش دارد و زير آن خم شده است، به اين اصطلاحات كه دام بزرگ ابليس است بسنده مكن و در جستجوى او- جلّ و علا- باش، جوانىها و عيش و نوشهاى آن بسيار زودگذر است كه من خود همه مراحلش را طى كردم و اكنون با عذاب جهنّمى آن دست به گريبانم و شيطان درونى دست از جانم بر نمىدارد تا- پناه به خداى تعالى- آخر ضربه را بزند. ولى يأس از رحمت واسعه خداوند خود از كبائر عظيم است،
قال أبو عبد اللَّه( ع):« إنّ من الكبائر ... اليأس من روح اللَّه ...» و قال:« الكبائر: القُنُوط من رحمة اللَّه، و اليأس من روح اللَّه ...». [١] و خدا نكند كه معصيت كارى، مُبتلاى به آن شود.
گويند حجّاج بن يُوسف- آن جنايتكار تاريخ- در آخر عمرش گفته است كه خدايا مرا بيامرز، گرچه مىدانم همه مىگويند نمىآمرزى، و شافعى [٢] كه اين را شنيد گفت: اگر چنين گفته شايد، و من ندانم كه آن شقى توفيق چنين امرى را پيدا كرده يا نه. [٣] و مىدانم كه از هر چه بدتر يأس است و تو اى دخترم مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كنى و مأيوس مباش كه خَسِر الدنيا و الآخره شوى.
خداوندا! به حق اصحاب پنجگانه كسا، احمد و فاطى و حسن و رضا (ياسر) و على را كه از دودمان رسول گرامى و وصىّ اويند و به اين افتخار مىكنم و مىكنند، از شرور شيطانى و هواهاى نفسانى مصوندار، در اينجا كلام من ختم شد و حُجّت حق بر من تمام، و السلام.
اينك چون تو با اصرار خاص به خودت از من شعر خواستى بايد به حق بگويم كه نه در جوانى كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپرى شده، و نه در فصل پيرى كه آن را هم پشت سر گذاشتهام، و نه در حال ارذل العُمُر [٤] كه اكنون با آن دست به گريبانم قدرت شعرگويى نداشتم، گويند كسى گفت كه من قوّهام در جوانى و پيرى فرق نكرده، زيرا اين سنگ را نه در جوانى توانستهام بلند كنم و نه در پيرى، من نيز همين را مىگويم كه من در
[١]
قال أبو عبد اللَّه (ع): «إنّ من الكبائر ... اليأس من روح اللَّه ...» و قال: «الكبائر: القُنُوط من رحمة اللَّه، و اليأس من روح اللَّه ...».
اصول كافى ٢: ٢٧٨ و ٢٨٠/ ٤ و ١٠
[٢] محمد بن ادريس شافعى، يكى از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنّت
[٣] إحياء العلوم الدين، ٤: ٦٩٧
[٤] سالخوردگى و فرتوتى.