صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٢ - تحول در افكار عمومى جهان
عوض شده است، اروپا عوض شده است و همه آسيا عوض شده است؛ همه عوض شدهاند، همه عوض شدهاند، الّا اين سردمداران، كه يا عوض نشدهاند يا خودشان را مىزنند به اينكه ما عوض نشدهايم و اينها خيال مىكنند كه- مثلًا- ايران باز مثل زمان قاجار و زمان پهلوى است كه اگر يك سفيرى از آنها بخواهد يك كارى را بكند اينها جرأت نكنند، مقابلش حرف بزنند؛ اگر يك قضيهاى بخواهد واقع بشود، به مجرد اينكه سفير فلان جا آمد، گفت نه، تمام بشود. اينها نمىفهمند كه مسأله اين طور نيست و دنيا حالا اين نيست؟ دنيا حالا اين نيست كه شما هر چه آنجا نشستيد و گفتيد، اين عمل بشود.
شما غايت امر بتوانيد كلاه خودتان را نگه داريد، دنبال اين نباشيد كه كلاه مردم را برداريد. اگر نفهميديد تا حالا كه دنيا چه خبر است، بايد گفت كه شما در رأس نفهمها واقع هستيد و اگر مىفهميد و خيال مىكنيد مردم ديگر نمىفهمند، اين هم باز يك اشتباه بزرگ است كه شما خيال مىكنيد مردم حالا، مردم زمان صد سال پيش از ايناند، مردم زمان پنجاه سال پيش از ايناند؛ نه، اين طور نيست، تغيير كرده است، تحول حاصل شده است، دنيا به هم خورده است، انقلاب پيدا شده است در دنيا و شما سرتان را زير برف كردهايد و همان حرفهاى سابق را مىزنيد: اگر در خليج فارس چه بشود، تنگه هرمز چه باشد، ما چه مىكنيم. شما خيال مىكنيد كه حالا هم مثل سابق است كه در خليج فارس و در همه جا يك كلمه مىگفتيد، تمام مىشد قضيه. حالا نيست مسأله اين طور. بفرماييد در خليج ببينيد چه خبر است! و لهذا، يك روز مىگويند كه ما چه مىكنيم، يك روز برمىگردند؛ يك روز مىگويند نگفتيم اين طور.
در كاخ سفيد مسائل يك مسائلى است كه يكيشان مىگويد كه ما دخالت نظامى مىكنيم، يكيشان مىگويد ابداً همچو چيزى نبوده. اصلًا سر در گماند، نمىفهمند چه مىكنند و باز هم نشناختهاند مردم را، نشناختهاند دنيا را. دنيا عوض شده است؛ شما هم بايد خودتان را عوض كنيد، افكارتان را عوض كنيد. نمىشود حالا مثل سابق با ديكتاتورى يا به تبليغ به هم زد اوضاع را. يك كلمه شما بگوييد، خيال مىكنيد همه بايد بگويند چشم؛ نمىگويند ديگر، مردم نيستند اين طور حالا؛ و بايد شما هم خودتان را