صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٧ - دنياطلبى سرمنشأ اختلافات
كردن، و لو به اين كه يك نفرى را قربانى كنيم براى يك ملت، يك دستهاى را قربانى كنيم براى يك ملت.
من دارم به شما آقايان عرض مىكنم، همه توجه به اين داشته باشيد كه دنبال اختلاف نرويد. فردا ممكن است كه انتخابات پيش بيايد، خوب، در موقع انتخابات البته صحبتها خواهد شد، دنبال اين نرويد كه به هواى نفسانى خودتان براى خودتان درست كنيد.
مىخواهد يك قضيهاى واقع بشود در ايران، دنبال اين نباشيد كه به نفع من باشد، آن يكى بگويد به نفع من باشد، اين مبدأ اختلاف است. انبيا و اوليا و كسانى كه وارسته از دنيا هستند، اين معانى را ندارند. شما هم اگر تبعيت از انبيا داريد، تبعيت از امير المؤمنين- سلام اللَّه عليه- داريد، بايد اين معنا را نداشته باشيد. امير المؤمنين- سلام اللَّه عليه- تمام دنيا پيشش هيچ بوده.
من گاهى فكر مىكردم كه حضرت امير و همين طور در بين انبيا هم همين طور، در بين ائمه هم همين طور گاهى از خودشان تعريف مىكنند، اين چيه؟ اين مبدأش همانى است كه خداى تبارك و تعالى به آدم گفت، وادارش كرد به اينكه آن اسمايى را كه خدا به او تعليم كرده است، امر بهش كرد كه بايد بگويى. اگر اين امر را نكرده بود آدم نمىگفت. اينها مأمورند كه چون مقام، مقام بزرگى است به مردم معرفى كنند اين مقام را براى تبعيت مردم، نه براى اينكه مىخواهند خودشان را چه بكنند. حضرت امير كه در بسيارى از جاها از خودش تعريف مىكند كه من اعتناى به دنيا ندارم، او مأمور است اين را بگويد، بهش هم سخت است اين. انبياى ديگر هم كه از خودشان يك چيزى صحبت مىكردند براى اينكه اين راه هدايت بوده است، نه براى اينكه براى خودشان بوده؛ راه هدايت به عالم غيب بوده. مثل يك طبيبى كه هيچ هواى نفس ندارد، لكن مىبيند كه اگر طب خودش را نشان ندهد مردم به مرض مىافتند، به يك مرضى مىافتند، اين مجبور مىشود در عين حالى كه نمىخواهد از خودش تعريف كند، از طب خودش يا اينكه من متخصص در اين امرم، تعريف كند.
دو جور تعريف داريم: يك وقت اين است كه آدم تعريف مىكند مىخواهد