يادداشت - يادداشت - الصفحة ٢٧١ - مسلمان نماهاي حزب شيطان
مسلمان نماهاي حزب شيطان
کد مطلب: ٦١١٠ تاریخ انتشار: ٠٩ اسفند ١٣٨٦ تعداد بازدید: ٢٢١٩ يادداشت » عمومي مسلمان نماهاي حزب شيطان كتب الله عليهم القتل فبرزوا الي مضاجعهم (١) (زينب دختر علي(ع))
... چنانكه گفتيم در نتيجه ي دستكاري دو قرن اسناد تاريخي بيرون آوردن واقعيتهاي خارجي مخصوصاً درباره ي چنين حادثه كه گروههاي مخالف يكديگر در آن نفعي داشته اند، كاري دشوار است. اما خوشبختانه وقايع نويساني در صحنه ي كارزار حضور داشته و خود آنچه را روي داده به چشم خويش ديده اند، و يا نزديك به محل حادثه بوده و چگونگي آن را از ديگر راويان شنيده اند.
بنابراين آنجا كه چند گزارشگر در بازگويي حادثه اي همداستانند. احتمال ساختگي بودن نمي رود و يا كمتر مي رود. و نيز آنچه را قرينه هاي خارجي تأييد كنند بهتر مي توان پذيرفت. از مجموع اين داستانهاي ضد و نقيض و مطابق كردن آن با قرينه هاي خارجي مي توان دانست كه زمان درگيري دو دسته چندان دراز نبوده است كه هفتاد و دو ساعت وقت بخواهد! اما ان اندازه هم كوتاه نبوده است، كه اين مرد متملق دين به دنيا فروخته براي يزيد وصف مي كند. زحربن قيس چون به كاخ يزيد درآمد گفت: «ترا مژده باد به پيروزي و ياري خدايي! حسين بن علي با هجده تن از خويشاوندان و شصت تن از پيروان خود نزد ما آمد. به آنها گفتيم تسليم شويد و حكم امير عبيدالله بن زياد را بپذيريد يا جنگ كنيد. آنها جنگ را برگزيدند. همين كه آفتاب شعاع خود را بزمين گسترد، گرد آنان را فرا گرفتيم.
از اين داستان بيش از چهل سال نمي گذرد كه مي بينيم فرزندان همان مردم، خيمه هاي دختران پيغمبر خود را به آتش مي كشند تا كودكان خردسال حسين و نوه هاي محمد را بسوزانند. راستي كدام يك از اين دو صحنه رقت انگيزتر است؟ چه مي شود كه انساني تا اين درجه از نقطه ي اوج فرود آيد و به نقطه ي سقوط برسد؟ چه پيچيده معجوني كه مغز انساني نام گرفته است!
آنها چون كبوتراني كه از چنگال باز فرار كنند به هرسو رو مي آوردند كه پناهگاهي بيابند. اي اميرالمؤمنين! به خدا آن قدر طول كشيد كه شتري را بكشند يا كسي در چاشتگاه به خواب رود همه ي آنان را از دم شمشير گذرانديم. اينك تن هاي آنان برهنه، تن پوش آنان خون و چهره هاي آنان خاك آلود است. آفتاب تنشان را مي گدازد و باد از هر سو بر بدنهايشان مي وزد و جز كركسان كسي به زيارت آنها نمي رود.» (٢)
آنچه اين دروغگوي پست نهاد در چنان مجلسي به خاطر خوشايند امير خود گفته است مسلماً حقيقت ندارد، و جز ريشخندي برگوينده و شنونده نيست، چه؛ قسمتي از آن، قسمت ديگر را تكذيب مي كند. كسي كه به گفته ي او حاضر به تسليم نمي شود و جنگ را بر مذلت ترجيح مي دهد ديگر از مرگ نمي هراسد و چون كبوتر از چنگ باز نمي گريزد. اين گزارش به قدري ساختگي و مشمئز كننده بود كه يزيد نيز دگرگون شد و گفت خدا پسر مرجانه (ابن زياد) را لعنت كند كه راضي به قتل حسين نبودم.
به هر حال آنچه مسلم است. جنگ به آن سادگي كه پسر قيس گفته است پايان نيافته. به آن شرح و تفصيل هم نبوده است كه بعضي مقتل نويسان ساده ضمير نوشته اند، و چون شعري گفته و در قافيه مانده اند ناچار گشته اند روز عاشورا را هفتاد و دو ساعت بدانند، تا بتوان در اين مدت آنهمه رجز گفت و خطبه خواند و جنگ كرد و دشمن كشت.
شمار كشتگان از دو طرف چند تن بوده است؟
يك طرف آن معلوم است. آنچه نرينه در سپاه حسين(ع) بود و سن آنان از چهارده سال مي گذشت به قتل رسيد. در بعضي تاريخها مي خوانيم امام علي بن الحسين را چون به سن بلوغ نرسيده بود رها كردند (٣)
اما از سپاه كوفه چند تن كشته شده است باز هم خدا مي داند. رقم كم را هفتاد و سه تن و رقم بيشتر را هزاران تن نوشته اند. آنچه شگفت به نظر مي رسد اين است كه در اين صحنه و در ظرف آن چند ساعت روحيه ي خشن و بي رحم طبيعت جاهلي با تمام مظاهر خود جلوه كرد. فرزند همان مرد كه تير و كمان بر مي گرفت و آماده ي جنگ مي شد كه چرا ديگران مي خواهند ملخهايي را كه در سايه ي چادر او خفته اند شكار كنند، در اين جا رنگ عوض مي كند و خاطره ي جنگهاي يسوس و بكر و تغلب و ديگر جنگهاي جاهلي را زنده مي سازد. در آن گيرودار مردي حسين را ندا مي دهد كه «حسين! موج آب را مي بيني؟ به خدا از آن نخواهي نوشيد تا از حميم دوزخ بياشامي» بي شرم ديگري به فرزند زاده ي پيغمبر و خاندان رسول چنين مي گويد: «ما پاكيزگانيم و شما ناپاكان.» يا آنكه فرمانده ي سپاه پس از چنان كشتار و حشيانه دستور مي دهد بر تن بي جان كشتگان اسب بتازند.
هيچ باور نمي توان كرد كه اين مردم نسل بي واسطه يا نسل دوم مردمي هستند كه آب را از كام تشنه ي خود مي گرفتند و به دوست خود مي دادند و او نيز چنين مي كرد تا آنگاه كه همگي از تشنگي مي مردند. يا چون شب هنگام مهمان به خانه ي ايشان مي آمد، خوراك خود را پيش وي مي نهادند، و ميزبان نيز در خوراك با او شريك است. چنين مي كردند كه مبادا اگر خود هم از آن غذا بخورند، مهمان سير نشود.
آنچه مسلم است. جنگ به آن سادگي كه پسر قيس گفته است پايان نيافته. به آن شرح و تفصيل هم نبوده است كه بعضي مقتل نويسان ساده ضمير نوشته اند، و چون شعري گفته و در قافيه مانده اند ناچار گشته اند روز عاشورا را هفتاد و دو ساعت بدانند، تا بتوان در اين مدت آنهمه رجز گفت و خطبه خواند و جنگ كرد و دشمن كشت.
شايد بيشتر شما خوانندگان داستان پسر عاص را در فتح مصر با دو كبوتر شنيده باشيد. عمروابن العاص به هنگام فتح مصر در جايي كه امروز "فساط" نام گرفته است خيمه زده بود. روزي كه اردو مي خواست از جاي خو برخيزد و به جاي ديگر رود به فرمانده سپاه گفتند، كبوتري بر فراز چادر تو آشيانه كرده و تخم نهاده است. اگر چادر را بچينيم اين تخمها مي شكند و اين كبوتر نر و ماده آزرده مي شوند. پسر عاص گفت چادر برپا بماند! يك تن از سپاهيان همين جا توقف كند تا اين كبوتر بچه هاي خود را پرواز دهد، سپس چادر را برچيند.(٤)
از اين داستان بيش از چهل سال نمي گذرد كه مي بينيم فرزندان همان مردم، خيمه هاي دختران پيغمبر خود را به آتش مي كشند تا كودكان خردسال حسين و نوه هاي محمد را بسوزانند. راستي كدام يك از اين دو صحنه رقت انگيزتر است؟ چه مي شود كه انساني تا اين درجه از نقطه ي اوج فرود آيد و به نقطه ي سقوط برسد؟ چه پيچيده معجوني كه مغز انساني نام گرفته است!
سخن پروردگار بهتر از هر گفتار اين معما را توجيه مي كند: «شيطان بر آنها چيره شد و ياد خدا را از دل آنان برد(٥).»
پينوشت ها:
١- خدا كشتن را براي آنان مقدر فرمود پس به قتلگاه خود رفتند.
٢- طبري، ج ٧، ص ٣٧٤.
٣- طبري، ج ٧، ص ٣٨٧.
٤- معجم البلدان، ج ٥١، س ٢٦٠.
٥- المجادله، ١٩.
منبع:
دكتر سيد جعفر شهيدي، پس از پنجاه سال