يادداشت - يادداشت - الصفحة ١١٤ - نقد شبهه راهيافت خطا در آموزه هاي نبوي با تأكيد بر روايت تلقيح خرما
نقد شبهه راهيافت خطا در آموزه هاي نبوي با تأكيد بر روايت تلقيح خرما
کد مطلب: ٥٩٥١ تاریخ انتشار: ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٣ تعداد بازدید: ٨٩٣ يادداشت » عمومي نقد شبهه راهيافت خطا در آموزه هاي نبوي با تأكيد بر روايت تلقيح خرما عالمان شيعه در كنار نقد سندي روايات تلقيح خرما، آنها را به دليل مخالفت با مباني كلامي شيعه مبني بر عصمت مطلق نبوي و مخالفت آن با معيارهايي همچون قرآن، سنت و عقل مردود مي دانند.
چكيده
ازجمله مباحث تأثيرگذار در عرصه دين، بازشناخت گستره عصمت پيامبر اكرم(ص) است. درحالي كه متكلمان شيعه با استناد به آيات قرآن و روايات اهل بيت معتقد به عصمت مطلق پيامبر هستند و حوزه دخالت آن حضرت را در امور ديني منحصر نمي دانند، عموم عالمان، متكلمان و عارفان اهل سنت با تأثيرپذيري از روايات مجعول در منابع روايي خود همچون روايت تلقيح خرما، عصمت پيامبر و درنتيجه مشروعيت دخالت ايشان در امور دنيوي را انكار كرده و به راهيافت خطا در آموزه هاي نبوي فتوا داده اند. در اين مقاله، ضمن بازكاوي ديدگاه عالمان فريقين در زمينه روايت تلقيح خرما، ايده محدوديت عصمت پيامبر اكرم(ص) و راهيافت خطا در آموزه هاي نبوي بررسي خواهد شد.
واژگان كليدي
عصمت پيامبر(ص) ، روايت تلقيح خرما، روايات مجعول، نقد سندي و محتوايي.
طرح مسئله
به استناد گفتار پيامبر كه فرمود: «أدّبني ربي فأحسن تأديبي؛ پروردگارم مرا تأديب كرد و نيكو تأديب كرد.» (مجلسي: ١٤٠٣: ١٦ / ٢١٠) آن حضرت در سايه تعليم و تأديب الهي به مقام رسالت، بلكه به مقام برترين پيامبر آسماني نائل آمد. ايشان در سايه چنين تعليم و تأديبي به پايه اي رسيد كه به او خطاب شد: «لولاك لما خلقت الافلاك» (همان: ٤٠٦) و از اخلاق او به اخلاق عظيم ياد شد: «وَإ ِنَّكَ لَعَلَي خُلُق ٍ عَظِيم ٍ». (قلم / ٤) خداوند به جان او سوگند خورده، (حجر / ٧٢) از مهرباني و غمخواري او نسبت به مؤمنان و مسلمانان ستايش كرده (كهف / ٦) و از او خواسته است تا براي هدايت كافران بيش از حد، خود را به زحمت نيندازد و با درد جانكاهِ عدم ايمان آنان، خود را در معرض نابودي قرار ندهد. (توبه / ٦١)
با چنين مقام والاي معنوي و الهي است كه خداوند ده ها بار نام او در كنار نام خود ذكر مي كند و همگامي با پيامبر را همگامي با خود و مخالفت با او را مخالفت با خود دانسته است: «مَنْ يطِع ِ الرَّسُولَ فَقَدْ أ َطَاعَ اللَّهَ» (نساء / ٨٠) و «وَمَنْ يعْص ِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينًا.» (احزاب / ٣٦) تا بدانجاكه پيروي از پيامبر را نشانه و شرط حبّ الهي معرفي كرده است: «قُلْ إ ِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبعُونِي يحْببْكُمُ اللَّهُ» (آل عمران / ٣١) مفهوم اين دسته از آيات آن است كه پيامبر تجلي گاه اراده الهي و تبلور اسماي جلالي و جمالي خداوند و بازگوكننده خواست او بشمار مي رود. فرمان مؤمنان به مراجعه به پيامبر براي داوري در ميان مخاصمات و ضرورت پذيرش بي چون وچراي داوري وي نيز نشاني ديگر از ارج گذاري به مقام ايشان است. (نساء / ٦٥)
سرانجام بالاترين جايگاه علمي و معنوي در عرصه دين آگاهي به آن حضرت احاله شده است: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ (حشر / ٧) زيرا براساس اين آيه، همه آموزه هاي صادرشده از ناحيه پيامبر(ص) همچون آيات قرآن داراي حجيت كامل است.
امام صادق(ع) به استناد همين آيه معتقد است پيامبر(ص) داراي مقام تفويض است و خداوند تشريع بخشي از آموزه هاي ديني را به او واگذار كرده است. افزايش هفت ركعت نمازهاي روزانه به ده ركعت، كاستن دو ركعت در نمازهاي چهارگانه در سفر، افزودن سي و چهار ركعت نمازهاي مستحبي در كنار نمازهاي واجب و اعلام استحباب روزة ماه شعبان و سه روز از هر ماه، ازجمله مواردي است كه به فرموده امام صادق(ع) در سايه مقام تفويض پيامبر(ص) صورت گرفته و ازآنجاكه اين تصميم ها منطبق با خواست الهي بوده، خداوند آنها را تأييد كرده است. (كليني: ١٣٨٨: ١ / ٣٦٦٩)
با چنين نگاهي، عصمت مطلق پيامبر اثبات مي شود و سنت نبوي، تمام عرصه هاي ديني و دنيايي را دربر مي گيرد. با اين حال شماري از متكلمان، محدثان و نيز عارفان اهل سنت با استناد به روايت تلقيح خرما، عصمت پيامبر را محدود دانسته اند.
براساس اين روايت ـ كه تنها در منابع اهل سنت آمده است و شماري از صاحب نظران بر جعلي بودن آنها تأكيد كرده اند ـ پيامبر اكرم(ص) وارد مدينه شد و پس از ديدن تلقيح درختان خرما با استفاده از پيوند شاخه درخت نر بر تنه درخت ماده، از آنان خواست اين گونه تلقيح را رها سازند و منتظر لقاح از رهگذر وزش باد باشند. آنان به توصيه پيامبر(ص) عمل خاص تلقيح را رها كردند؛ اما پس از چندي انتظار، درختان خرما به بار ننشست و محصولي به بار نيامد. مردم از اين خسارت مالي مكدر شده، نزد پيامبر شكايت آوردند. آن حضرت پس از اظهار تحسّر و ناراحتي گفت: «من در امور دنيوي از شما آگاه تر نيستم.» (ابن حنبل، ١٤١٢: ١ / ١٦٢)
اين روايت كه بايد آن را زيان بارترين روايت در عرصه سنت نبوي دانست، سيره نبوي در عرصه امور دنيوي را فاقد اعتبار و صحت مي شمارد و در مرتبه اي فراتر، اعتبار آموزه هاي دين در اين عرصه را به چالش مي كشد. براساس مفاد اين روايت، راه تفكر سكولارها و محدود كردن دين در عرصه اخلاق فردي و اخروي تحقق خواهد يافت. نگارنده در اين مقاله در كنار بررسي منابع روايت تلقيح خرما، ديدگاه عالمان اهل سنت و شيعه را بررسي كرده و نقدهاي سندي و متني آن را واكاوي خواهد كرد.
روايات تلقيح درختان خرما در منابع روايي اهل سنت
نخستين منبعي كه حديث تلقيح درختان خرما در آن آمده، مسند احمد بن حنبل است. او اين حديث را چنين نقل كرده است:
موسي بن طلحه از پدرش نقل كرد كه رسول خدا(ص) به مردمي بالاي شاخه هاي خرما برخورد كرد و پرسيد: اينها چه مي كنند؟ گفتند: در حال لقاح هستند، به اين طريق كه شاخه درخت نر خرما را در درون درخت ماده مي گذارند. پيامبر فرمود: گمان ندارم كه اين كار ثمري داشته باشد. آنها گفتار پيامبر را براي آنان نقل كردند و آنان اين گونه لقاح را ترك كردند. وقتي اين خبر را به رسول خدا دادند، پيامبر فرمود: اگر پيشنهاد من به سود آنان بينجامد انجامش دهند كه من گماني دارم و گمان مرا جدّي نگيريد و اما اگر از خداوند چيزي براي شما نقل كنم، بدان عمل كنيد كه من بر خداوند دروغ نمي بندم. (ابن حنبل، ١٤١٢: ١ / ١٦٢)
مسلم بن حجاج قشيري اين روايت را با اندكي تفاوت در صحيح خود آورده است.
براساس اين روايت، وقتي پيامبر با گروهي از مردم مواجه شد كه از شيوه خاصي براي بارور كردن درخت خرما استفاده مي كردند، گفت به گمان او اين كار مفيد نيست. وقتي آنان از نظر آن حضرت مطلع شدند، دست از شيوه خود كشيدند. با اين حال پيامبر به آنان اطلاع داد اگر اين كار مفيد بود، آن را انجام دهند؛ زيرا نظر او تنها يك احتمال است و چه بسا با خطا همراه شود؛ اما اگر از خداوند خبري بياورد، پيروي از آن واجب است.
در اين گونه روايات، نتيجه اظهارنظر پيامبر(ص) و اينكه چه بر سر درختان خرماي مردم آمد، انعكاس نيافته است. در روايتي كه ابن ماجه از عايشه نقل كرده، آمده است: وقتي مردم طبق توصيه پيامبر از تلقيح درختان خرما دست كشيدند و درپي آن ميوه درختان خرما فاسد شد، پيامبر فرمود شما در امور دنيوي از من آگاه تر هستيد:
عايشه گفت: پيامبر(ص) اصواتي شنيد و پرسيد اين صدا چيست؟ گفتند: مردم در حال لقاح درخت خرما هستند. پيامبر فرمود: اگر اين كار را رها كنند، خرما بار خواهد داد. آنان در آن سال لقاح را رها كردند و خرماي آنها پوك شد. وقتي خبر آن را به پيامبر دادند، فرمود: اگر امري از امور دنياي شما را بازگو كنم، به اختيار خود عمل كنيد و اگر امور ديني را بازگو كنم، مسئوليت آن با من است. (نيشابوري، ١٤٢٠: ٧ / ٩٧؛ ابن ماجه قزويني، ١٤٢٣: ٢ / ٨٢٥)
نووي عبارت ديگري به حديث افزوده كه در آن آمده است: پيامبر پس از باخبر شدن از تباهي خرماي مردم فرمود: «من نه كشاورز هستم و نه درخت خرما دارم». (نووي، بي تا: ١١ / ٣٥٣)
بررسي ديدگاه عالمان اهل سنت درباره حديث تلقيح خرما
عالمان اهل سنت ضمن پذيرفتن اين احاديث، از آنها براي اثبات ممنوعيت رأي و استحسان در امور ديني و عدم ممنوعيت آن در امور دنيوي بهره گرفته اند.
براي نمونه، نووي دراين باره مي گويد:
قال العلماء: قوله(ص) : من رأيي، أي في أمر الدنيا ومعايشها، لا علي التشريع. فأما ما قاله باجتهاده(ص) ورآه شرعاً يجب العمل به، وليس إبار النخل من هذا النوع، بل من النوع المذكور قبله. (١٤٠٧: ١١ / ١١٦)
مناوي با استناد به اين حديث به نقل از برخي از عالمان اهل سنت مي گويد:
أن الأنبياء عليهم السلام وإن كانوا أحذق الناس في أمر الوحي والدعاء إلي الله تعالي، فهم أسرج الناس قلوباً من جهة أحوال الدنيا. (١٤١٥: ٣ / ٦٦)
براساس تحليل نقل شده از فيض القدير، پيامبران با وجود بهره مندي از هوش و ذكاوت در امور اخروي، در امور دنيوي از همه مردم ساده تر و كم هوش ترند!
ابن عقيل گفته است:
وإنهم معصومون فيما يؤدونه عن الله تعالي وليسوا بمعصومين في غير ذلك من الخطأ والنسيان والصغائر. (نقل از عاملي، ١٤٢١: ٤ / ٤٦)
در اين گفتار نيز بر عدم عصمت پيامبر از خطا، نسيان و حتي گناهان صغيره در امور غيرديني تأكيد شده است. ابن عقيل بسان ساير عالمان اهل سنت براي اثبات نظريه خود به شواهدي از سيره پيامبر اكرم(ص) استناد كرده كه برخي از آنها ناظر به محدوديت دانش پيامبر است، نه خطاي ايشان؛ مانند انتظار نزول وحي در ماجراي افك. برخي رفتارها مانند تصديق منافقان نيز از روي همراهي در ظاهر رفتار بود، نه از باب تصديق واقعي.
قاضي عياض، از متكلمان معتزله نيز دراين باره گفته است:
فأما ما تعلق منها (أي معارف الأنبياء) بأمر الدنيا فلا يشترط في حق الأنبياء العصمة من عدم معرفة الأنبياء ببعضها أو اعتقادها علي خلاف ما هي عليه، ولا وصم عليهم فيه. (١٤٠٩: ٢ / ١٨٥ ـ ١٨٣)
از گفتار او دراين باره چند نكته قابل استفاده است:
١. عصمت پيامبر در امور دنيوي كه با آگاهي يا تعليم ديانت و اعتقادات بي ارتباط است، ضرورتي ندارد؛ زيرا عدم آگاهي از اين امور باعث نقص و كاستي در مقام رسالت نمي شود.
٢. از نظر وي، اين امور دنيوي با تجربه و در اثر اشتغال نفس به آنها قابل دستيابي است و چون وجهه همت پيامبر، امور ديني، شناخت خداوند و علوم شريعت بوده است، تجربه اي در اين زمينه كسب نكرده است.
٣. راهيافت خطا و اشتباه در قول و فعل پيامبر در امور دنيوي به صورت شايع نبود تا از ايشان چهره اي كم هوش و ساده انديش بسازد؛ بلكه به تواتر مواردي در سيره ايشان انعكاس يافته كه حاكي از آگاهي پيامبر از امور دنيوي و مصالح دقيق آن در سطحي است كه نشانگر اعجاز مي باشد.
قاضي عياض افزون بر روايت تلقيح درختان خرما، به شواهدي ديگر از سيره و سنت نبوي استشهاد كرده كه در منابع روايي و تاريخي اهل سنت نقل شده است.
آلوسي درباره توجيه اينكه پيامبر در سال صلح حديبيه براي ورود به مكه از مدينه حركت كرد و پس از پيمان حديبيه به ناچار از قصد خود برگشت، مي گويد: «اگر امري در خارج برخلاف نظر و محاسبه پيامبر رخ دهد، مانعي ندارد؛ چنان كه در ماجراي تلقيح درختان خرما چنين شد.» (آلوسي، بي تا: ١٣ / ٧٢)
از نظر محمود ابورّيه، پيامبر در امور دنيوي و غير ديني، از ناحيه خداوند مسئوليت تبليغ را برعهده ندارد؛ از اين جهت در اين گونه امور معصوم نبوده، پذيرش اوامر و نواهي ايشان واجب نيست. (ابوريه، ١٤١٦: ٤٢)
بررسي ديدگاه ابن عربي درباره حديث تلقيح درختان خرما
ديدگاه ابن عربي درباره حديث تلقيح خرما به مناسبت هاي مختلف در دو كتاب الفتوحات المكية و فصوص الحكم آمده است. وي در فتوحات براي اثبات اين مدعا كه انسان كامل در زمينه اي كه فرد ناقص از او آگاهي بيشتري دارد، سخن او را مي پذيرد، به حديث «تأبير نخل» استناد كرده است:
أصل هذا الباب في قبول الكامل ما يشير به الأنقص في المسألة التي هو أعلم بها منه حديث تأبير النخل قوله صلي الله عليه وسلم لأصحابه: أنتم أعلم بمصالح دنياكم ورجع إلي قوله. (بي تا: ١ / ٥٢٣)
از نظر او، از آنجاكه ضروريات، مستقيماً از خداوند اخذ شده اند، هرگز دچار شك و شبهه نمي شوند و اين نشانه آن است كه دانش برگرفته از خداوند با شك و شبهه همراه نيست. (همان: ١٤٠ ـ ١٣٩) او در جايي ديگر دراين باره كه اشتباه پيامبر در ماجراي تلقيح درختان خرما ناشي از غفلت از مقام مراقبت و پرهيز از اظهارنظر بدون شهود بوده، سخن گفته است. (همان: ١٥٥ ـ ١٥٤)
همچنين به مناسبت هاي مختلف در كتاب فصوص الحكم دراين باره است. (قيصري، ١٣٦٣: ٤٣٧ ـ ٤٣٦)
او پيامبر را به عنوان خاتم پيامبران، مظهر اسم جامع خداوند دانسته، تأكيد مي كند كه ايشان به همه مقامات و مراتب احاطه داشته و از همه علوم ظاهري و باطني آگاهي داشته است و در مرحله بعدي، چنين مقامي را براي خاتم اوليا نيز قائل است. با اين حال در مقام پاسخ به اين پرسش كه چرا خاتم اوليا با داشتن چنين مقامي بايد در تشريع، تابع پيامبر باشد، از اين قاعده كمك مي گيرد كه گاه كامل در عين كامل بودن، از يك جهت ديگر از ناقص پيروي مي كند.
بخش نخست ادعاي وي، يعني احاطه كامل خاتم پيامبران و خاتم اوليا به علوم و اسرار در اين عبارت آمده است:
وليس هذا العلم إلا لخاتم الرسل وخاتم الأولياء لأن الإحاطة بجميع المقامات والمراتب، كليها و جزئيها، جليلها وحقيرها، والتميز بينها، لا يكون إلا لمن له الإسم الأعظم ظاهراً وباطنًا، وهو خاتم الرسل وخاتم الأولياء. (قيصري، ١٣٦٣: ٤٣٧ ـ ٤٣٦)
عبارت ذيل بيانگر مدعاي دوم ابن عربي است كه گاه كامل از جهتي، نازل تر از ناقص مي شود:
و إن كان خاتم الأولياء تابعاً في الحكم لما جاء به خاتم الرسل من التشريع فذلك لا يقدح في مقامه ولا يناقض ما ذهبنا إليه من أنه متبوع في الولاية. (همان: ٤٣٨)
سپس مبناي برتري را علم الهي مي شمارد كه محل توجه اولياي الهي است. او معتقد است آنان تعلق خاطري به حوادث و رخدادهاي روزگار نداشته اند. (همان: ٤٣٩)
بررسي ديدگاه عالمان اهل سنت
از بررسي ديدگاه ايشان چهار نكته مهم قابل استفاده است:
١. روايت «تأبير نخل» افزون بر مسند احمد بن حنبل در دو كتاب از صحاح سته اهل سنت انعكاس يافته كه عبارتند از: صحيح مسلم و سنن ابن ماجه. وجود اين روايت در اين دو كتاب باعث شده تا عالمان اهل سنت بدون آنكه به لوازم منفي مضمون اين روايت و اشكالات متني آن توجه كنند، اين حديث را بپذيرند.
٢. اين حديث زمينه ساز راهيافت مباني مختلف فكري در ميان اهل سنت شده است؛ ازجمله:
يك. در عرصه فقه، به استناد حديث تلقيح خرما ادعا شده كه اوامر و نواهي پيامبر در عرصه هاي غير ديني، صرف ارشاد بوده، تبعيت از آنها لازم نيست.
دو. در عرصه فلسفه سياسي، زمينه براي تفكر جدايي دين از سياست هموار شد؛ به گونه اي كه گاه عمده ترين استدلال سكولارها همين حديث است.
محمد رأفت سعيد دراين باره مي گويد:
و قد اتخذه دعاة «العلمانية» تكأة للفصل بين الدنيا و الدين، و أن الرسول وَكَلَ إلي الناس أمر دنياهم فهم أعلم بها. (١٤١٤: ١٥)
سه. اين حديث در عرصه مباحث كلامي، دائره علم و عصمت پيامبر را محدود ساخت. متكلمان اهل سنت افزون بر محدود ساختن دامنه علم پيامبر به مسائل ديني، راهيافت اشتباه در آموزه هاي نبوي در عرصه هاي غير ديني را نيز پذيرفتند.
چهار. عارفان از اين حديث براي اثبات آنكه گاه كامل از جهتي مرتبه نازل تري از ناقص پيدا مي كند و اينكه علوم برگرفته از خداوند هيچ گاه با شك و شبهه همراه نيست، بهره جسته اند.
پنج. اين حديث در عرصه اخلاق نيز از آن جهت مورد استناد قرار گرفت كه ادب و انصاف انسان كاملي همچون پيامبر را در ترجيح رأي ديگران بر خود به تصوير مي كشد.
چنين كاركرد گسترده اي براي يك روايت، حكايت از آن دارد كه روايات به عنوان منعكس كننده آموزه هاي ديني تا چه اندازه در ترسيم نظام فكري مسلمانان مؤثر هستند و اگر روايتي همچون حديث تأبير نخل مجعول باشد، تا چه اندازه مي تواند در تخريب مباني فكري نقش آفريني كند.
٣. حديث پيش گفته چنان از جايگاه پيامبر اكرم| ـ بلكه از جايگاه همه پيامبران ـ كاست كه برخي از عالمان اهل سنت، پيامبران را كم هوش ترين مردم در امور دنيوي معرفي كردند.
در مقايسه اين ديدگاه با آنچه عالمان شيعه ـ كه چهره اي پيراسته از هر لغزش و خطايي براي پيامبر ترسيم كرده اند ـ تفاوت اين دو مكتب روشن مي شود و راز گرايش مستبصرانه برخي از انديشوران اهل سنت به تشيع نيز آشكار مي گردد.
٤. برخي از عالمان اهل سنت ـ به ويژه عارفان ـ ناآگاهي پيامبر از مسائل دنيوي را ناشي از توجه و تعلق خاطر وي به امور معنوي و اخروي و عدم تعلق خاطر آن حضرت به امور دنيوي دانسته اند تا از اين طريق، توجيهي مناسب درباره اين كاستي در عرصه رسالت ارائه دهند.
بااين حال، شماري از آنان با زيركي دريافته اند كه باور به عدم آگاهي پيامبر از امور غير اخروي، رخنه عظيمي در رسالت ايجاد كرده، اعتماد مردم از پيامبر را سلب مي كند. ازاين رو تأكيد كرده اند كه خطاي پيامبر در اين امور محدود و ناچيز است؛ به گونه اي كه از وي چهره اي ابله و ساده دل در ذهن مردم ساخته نشود. (قاضي عياض، ١٤٠٩: ٢ / ١٨٣) غافل از آنكه تصويري كه آنان از پيامبر ساخته اند، در نهايت به چنين نتيجه اي منتهي خواهد شد.
بررسي ديدگاه عالمان شيعه
حال كه از موضع مدافعانه عالمان اهل سنت در مواجهه با حديث تلقيح درختان خرما آگاه شديم، ديدگاه عالمان شيعه را كه مبتني بر ديدگاه اهل بيت پيامبر^ است، بررسي كنيم.
حديث تأبير نخل از نگاه عالمان شيعه از دو جهت مخدوش است: سندي و محتوايي.
١. اشكال سندي
اين روايت در هيچ يك از منابع حديثي و غير حديثي شيعه نقل نشده و هيچ يك از راويان آن در منابع رجالي شيعه توثيق نشده اند. روايتي كه داراي چنين وضعيتي باشد، از نظر مباني حديث شناسي مردود و غير قابل استناد است.
٢. اشكالات متني حديث تلقيح خرما
متن حديث تلقيح خرما حداقل از چهار جهت قابل مناقشه است: تعارض با قرآن، سنت، عقل و تاريخ.
١. تعارض با معيار قرآن
هر روايتي كه با آيات قرآن در تعارض باشد، براساس مباني نقد روايات مردود است. حديث تلقيح خرما با آياتي مخالفت دارد كه در آنها بر تمسك به همه آموزه هاي نبوي بدون استثنا تأكيد شده است، مانند آيه: «وَمَا آتَاكمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر / ٧)
صالح ورداني دراين باره مي نويسد:
إن هذا الموقف من الرسول يصطدم بقوله تعالي «وما ينطق عن الهوي إن هو إلا وحي يوحي» ومادمنا نقف في صف النص القرآني فإن هذا يدعونا للحكم ببطلان الرواية. (١٤١٨: ٢٦٦)
٢. تعارض با معيار سنت
اين حديث با رواياتي ديگر از پيامبر مخالف است و مفهوم آن مخالفت با معيار سنت است. براي نمونه، از عمرو بن عاص نقل شده است كه:
من هرآنچه از پيامبر مي شنيدم، مي نوشتم و با اين عمل مي خواستم مانع از بين رفتن روايات شوم. قريش مرا از اين كار بازداشتند و گفتند: هرآنچه از پيامبر مي شنوي، مي نويسي و حال آنكه پيامبر بشري است كه در حال رضايت و خشم سخن مي گويد! من از نوشتن باز ايستادم و گفتار آنان را براي پيامبر| بازگو كردم. آن حضرت فرمود: «بنويس! قسم به آنكه جانم در دست اوست كه از اينجا (اشاره به دهان مبارك) جز حق خارج نمي شود. (ابن حنبل، ١٤١٢: ٢ / ٣٩٥)
از نگرش عالمان شيعه در برخورد با روايت تلقيح درختان خرما آشكار مي گردد كه آنان اين روايت را ازهرجهت مردود دانسته اند و عالمان اهل سنت را به سبب پذيرش اين روايت و فروكاستن از جايگاه بلند پيامبر| تقبيح كرده اند.
٣. تعارض با معيار عقل
براساس مباني عقلي، پيامبر در تمام شئونات فردي، اجتماعي، ديني و اخروي از هرگونه گناه، لغزش، خطا و نسيان مبرا و داراي عصمت مطلق است و جداسازي شئونات رسالت و مقامات ايشان به امور دنيوي و غيردنيوي مردود است.
بر اين اساس، هر روايتي كه با اين قانون كلي در تناقض باشد، درصورتي كه قابل تأويل نباشد، مجعول تلقي خواهد شد و چون حكم مذكور درباره روايت تلقيح درختان خرما صادق است، اين روايت مجعول و برساخته تلقي مي شود.
جعفر مرتضي عاملي دراين باره مي گويد:
إنما كان معصوماً بكله، حتي إننا لا نوافق من يقول: إنه كان معصوماً في التبليغ وحسب، ولم يكن معصوماً في أمور الحياة، بل نقول إنه معصوم بكله، إن في التبليغ وإن في شؤون الحياة المختلفة، لأن عمله كله وحركته في الحياة كلها هي رسالة. ولذلك فلا تجزيئية في شخصية النبي بحيث نقول: إنه معصوم بهذا الجانب وليس معصوما بذاك الجانب، فالعصمة سرّ عقله وقلبه وإحساسه، وشعوره وحركته في الحياة. (١٤٢٢: ٢ / ٣٥٣)
برخي از صاحب نظران شيعه معتقدند دستگاه اموي و عباسي براي دور ساختن دين از عرصه مسائل سياسي چنين احاديثي را جعل كرده اند.
باري، اگر قرار باشد مردم بپذيرند كه پيامبر در اموري كوچك ازاين دست دچار چنين لغزشي مي شود، آيا ديگر آنان به ايشان در امور ديگر اعتماد خواهند داشت؟ آيا پذيرش راهيافت خطا در آموزه هاي دنيوي، زمينه را براي محتمل دانستن راهيافت خطا در آموزه هاي اخروي و ديني پيامبر هموار نخواهد ساخت؟
٤. مخالفت با معيار تاريخ
در اين روايت آمده كه پيامبر از چگونگي تلقيح درختان خرما هيچ اطلاعي نداشته و همين امر باعث شده است تا مانع تلقيح درختان خرما به شيوه رايج ميان مردم شود؛ كاري كه سرانجام به خسارت مالي و ناراحتي مردم منتهي شد و آن حضرت با گفتن اين جمله كه «شما در امور دنيايي از من بيشتر مي دانيد» از آنان عذرخواهي كرد. اين مدعا با حقايق تاريخي سازگاري ندارد.
آيا مي توان پذيرفت كه پيامبر به رغم آنكه ساليان بسياري در ميان اعراب مي زيست، از شيوه رايج در ميان آنان براي تلقيح خرما اطلاع نداشت تا آنكه ناگهان در دوران رسالت در مدينه براي اولين بار به اين شيوه برخورد كرد و با توصيه به ترك اين شيوه باعث خسارت مردم شد؟ آيا مثلاً مي توان پذيرفت كسي كه سال ها در كنار دريا زندگي مي كند، نداند براي صيد ماهيان از تور استفاده مي شود؟
صالح ورداني دراين باره مي گويد:
أنها تشير إلي جهل الرسول بمسألة تلقيح النخل وهذا أمر غير مقبول عقلاً. لأن الرسول من بيئة عربية تعيش علي التمر واللبن ولا يعقل أن يكون فيها من لا يفقه في أمر النخل. (١٤١٨: ٢٦٦ ـ ٢٦٤)
با فرض اينكه بپذيريم پيامبر از شيوه خاص تلقيح درختان خرما اطلاع نداشته است، باز جاي اين پرسش است كه آن حضرت به عنوان پيامبر و انساني حكيم، چرا در اموري كه آگاهي و تخصص لازم نداشت، به اظهارنظر پرداخت و زمينه خسارت مالي مردم و رنجش آنان را فراهم ساخت؟
بنابراين به دليل اشكالات سندي و متني، روايت تلقيح درختان خرما مجعول و برساخته تلقي شده، بايد كنار گذاشته شود.
نتيجه
حديث تلقيح درخت خرما در منابع حديثي مهم اهل سنت همچون صحيح مسلم و مسند ابن حنبل آمده كه از راهيافت آسيب جعل در اين منابع حكايت دارد. عموم عالمان اهل سنت ـ اعم از محدثان و متكلمان ـ با گردن نهادن به صحت سندي و متني چنين رواياتي، دامنه عصمت پيامبر(ص) را محدود دانسته و بر خطاپذير بودن آموزه هاي نبوي در حوزه غير الهي پاي فشرده اند.
عالمان شيعه در كنار نقد سندي روايات تلقيح خرما، آنها را به دليل مخالفت با مباني كلامي شيعه مبني بر عصمت مطلق نبوي و مخالفت آن با معيارهايي همچون قرآن، سنت و عقل مردود مي دانند.
منابع و مآخذ
١. آلوسي، سيد محمود، بي تا، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، دارالفكر.
٢. ابن باجه قزويني، محمد، ١٤٢٣ق، سنن ابن ماجه، بيروت، دارالكتب العلميه.
٣. ابن حنبل، احمد، ١٤١٢ق، مسند احمد بن حنبل، بيروت، دار احياء التراث العربي.
٤. ابن عربي، محمد بن علي، بي تا، الفتوحات المكية، بيروت، دار صادر.
٥. ابوريّه، محمود، ١٤١٦ق، اضواء علي السنّة المحمّديه، قم، انصاريان.
٦. رأفت سعيد، محمد، ١٤١٤ق / ١٩٩٣م، مجلة مركز بحوث السنة و السيرة، (قطر) العدد ٧.
٧. سبحاني، جعفر، ١٤١٣ق، محاضرات في الالهيات قم، المركز العالمي للدراسات الاسلاميه.
٨. طوسي، محمدبن حسن، ١٣٨٧، المبسوط في فقه الاماميه، قم، مكتبة المرتضي.
٩. عاملي، حر، ١٤٢١ق، الانتصار، بيروت، دار السيره.
١٠. عاملي، سيد جعفر مرتضي، ١٤٢٢ق، خلفيات كتاب مأساة الزهرا، بيروت، دار السيرة، چاپ پنجم.
١١. قاضي عياض، ابوالفضل، ١٤٠٩ق، الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، بيروت، دارالفكر.
١٢. قيصري، محمد، ١٣٦٣، شرح فصوص الحكم، قم، انتشارات بيدار.
١٣. كليني، محمد بن يعقوب، ١٣٨٨، كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم.
١٤. مجلسي، محمد باقر، ١٤٠٣ق، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار^، بيروت، مؤسسه الوفاء.
١٥. مناوي، محمد بن عبدالرؤوف، ١٤١٥ق، فيض القدير في شرح الجامع الصغير، بيروت، دارالكتب العلميه.
١٦. نووي، محي الدين، بي تا، المجموع في شرح المهذب، بيروت، دارالفكر.
١٧. نووي، يحيي بن شرف، ١٤٠٧ق، المنهاج في شرح صحيح مسلم بن الحجّاج، بيروت، دارالقلم.
١٨. نيشابوري، مسلم بن حجاج، ١٤٢٠ق، صحيح مسلم، بيروت، دار احياء التراث العربي.
١٩. وحيد قاسم، اسعد، ١٤١٨ق، أزمة الخلافة والإمامة وآثارها المعاصرة، بيروت، الغدير.
٢٠. ورداني، صالح، ١٤١٨ق، دفاع عن الرسول ضد الفقهاء والمحدثين، بيروت، ريدنكو للطباعة.
منبع: فصلنامه انديشه نوين - شماره ٣٠