يادداشت - يادداشت - الصفحة ٧٠ - نكاتي چند از زندگاني امام باقر عليه السلام
نكاتي چند از زندگاني امام باقر عليه السلام
کد مطلب: ٥٩٠٦ تاریخ انتشار: ٠٦ شهریور ١٣٩٦ - ١٠:٠٠ تعداد بازدید: ٩٥٦٧ يادداشت » عمومي نكاتي چند از زندگاني امام باقر عليه السلام
نام :
محمد.
كنيه :
ابو جعفر و ابوجعفر اول .
القاب :
باقر, شاكر, هادي , امين , شبيه -به خاطر شباهت ايشان به پيامبراكرم (ص )-.
مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصاري , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.
منصب :
معصوم هفتم و امام پنجم شيعيان .
تاريخ ولادت :
اول رجب سال ٥٧ هجري .
برخي از مورخان , ولادت ايشان را در سوم صفر سال ٥٧ هجري دانسته اند.
محل تولد:
مدينه مشرفه , در سرزمين حجاز (عربستان سعودي كنوني ).
نسب پدري :
امام زين العابدين , علي بن حسين بن علي بن ابي طالب (ع ).
نام مادر:
فاطمه , دختر امام حسن مجتبي (ع ) كه مكني به ام عبداللّه بود.
ايـن بـانـوي ارجـمـند, از زنان بزرگ عصر خويش بود كه امام صادق (ع ) درباره شان و منزلت او, فـرمـود: جـده ام , فـاطمه بنت حسن , صديقه بود و در آل امام حسن (ع ) زني به درجه و مرتبه او نرسيد.
چـون نـسـب امـام مـحـمـد بـاقر(ع ), هم از پدر و هم از مادر, به امام اميرالمؤمنين (ع )و فاطمه زهرا(س ) مي رسد, به ايشان علوي بين علويين و فاطمي بين فاطميين گفته مي شود.
مـدت امـامـت :
از زمـان شهادت پدرش , امام زين العابدين (ع ) در سال ٩٥ تا سال١١٤ هجري , به مدت ٢٠ سال .
تاريخ و سبب شهادت :
هفتم ذي حجه سال ١١٤ هجري , در سن ٥٧ سالگي (و به قولي ربيع الاول يا ربيع الاخر سال ١١٤ هجري ) به وسيله زهري كه ابراهيم بن وليد عبدالملك , در ايام خلافت هشام بن عبدالملك , به آن حضرت خورانيد.
محل دفن :
قبرستان بقيع , در مدينه مشرفه , در جوار قبر پدرش , امام زين العابدين (ع ) و عمويش , امام حسن مجتبي (ع ) و فرزندش , امام صادق (ع ).
همسران :
١. ام فروه بنت قاسم . ٢. ام حكيم و چند ام ولد.
فرزندان :
١. امام جعفر صادق (ع ). ٢. عبداللّه . ٣. ابراهيم . ٤. عبيداللّه . ٥. علي .٦. زينب . ٧. ام سلمه .
شاگردان امام :
خاندان رسالت و اهل بيت رسول الله (ص)، از آن جا كه به گواهي قطعي وانكار ناپذير پيامبر اسلام (ص)، عدل و همپا و هماواي قرآنند با حقيقت، محتوا و پيام قرآن، همگوني و سنخيت دارند.
حديث ثقلين از جمله احاديث مهم مورد پذيرش اهل سنت و اماميه است.
در اين حديث، رسول خدا، ثمره تلاشهاي طاقت فرساي خود در مسير ايفاي رسالت و هدايت خلق را، در دو يادگار گرانبها كه پس از خود برجا گذاشته خلاصه كرده و گفته است: من دو شي ء گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم: قرآن و اهل بيتم را، اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در قيامت بر حوض كوثر، بر من وارد شوند... (١)
با توجه به مقام معنوي و الهي پيامبر (ص) كه كمترين خود خواهي و هوا و هوس در او راه نداشته و آنچه او مي گفته در حقيقت مورد تأييد خداوند بوده و رأي و سخني جز به اشاره و تأييد وحي اظهار نمي داشته است، (٢) مي توان بيقين اقرار كرد كه پيامبر (ص)، خاندانش را بر اساس ملاحظات خويشاوندي و روابط نسبي و علايق مادي بشري، در كنار قرآن، بزرگترين معجزه خويش ننهاده است، بلكه قرين ساختن اهل بيت، با پيام وحي، از آن جهت بوده كه ميان آن دو هماهنگي و سنخيت وجود داشته است .
اگر خداوند قرآن را بدور از كمترين ضعف و كاستي و كجي و نادرستي فرو فرستاده، (٣) اهل بيت را نيز از هر انحراف و گناه، پاك گردانيده و مصونيت بخشيده است. (٤)
اگر قرآن، داراي حقايقي اصولي و محكم و نيز مسايلي متشابه (٥) است كه براي فهم آنها بايد به منبعي الهي و آگاه به رموز وحي مراجعه كرد، اهل بيت، همان آگاهان و عالماني هستند كه مفسر قرآن و مبين احكام و پيامهاي آنند. (٦)
هر چند آيات قرآن، روشن و روشنگر است، ولي معناي روشني مفاهيم قرآن، اين نيست كه تمامي مطالب و مفاهيم آن براي همه انديشه ها آشكار و بي نياز از توضيح باشد، چه، خداوند به پيامبر (ص) فرمان داده تا آيات وحي را براي مردم توضيح و تبيين كند. (٧)
با اين بيان، اهل بيت از آن جهت، قرين قرآن و جدايي ناپذير از آن معرفي شده اند كه پس از رسول خدا (ص) به تبيين مفاهيم وحي و حقايق قرآن، براي توده ها بپردازند و اين توان و شايستگي در همه اهل بيت رسالت (معصومين عليهم السلام) بوده است.چنانكه علي (ع) به سينه اش اشاره مي كرد و مي گفت: در اينجا دانشهاي فراواني است كه كاش شاگردان شايسته اي مي يافتم و اين حقايق را بدانها مي آموختم. (٨)
آن چه پس از وفات رسول اسلام (ص) براي جامعه اسلامي و خاندان پيامبر (ص)، رخ نمود هرگز به آنان، مجال نداد تا آن گونه كه مي خواستند و مي بايست، به نشر معارف قرآني بپردازند .
جريانهاي سياسي حاكم بر جامعه، پس از رحلت رسول خدا (ص)، سبب تفكيك قرآن از عترت در باور و انديشه بخش عظيمي از مردم شد.قرآن بظاهر محور نظام دستوري دين و حكومت گرديد، ولي چون نيازمند مفسر و مبين بود، باعث شد تا ميدان تفسير و تأويل بشدت گسترش يابد و چهره هايي در محافل علمي و ديني مطرح شدند كه هرگز آيه اي در تطهير آنان نازل نشده و سفارشي از ناحيه رسول خدا در تمسك به آنان نرسيده بود.از سوي ديگر، كساني چون علي بن ابي طالب (ع) كه با صداي رسا فرياد بر مي آورد: سلوني قبل از تفقدوني، يعني هر چه مي خواهيد از من بپرسيد، قبل از اين كه مرا از دست بدهيد، مهجور وناشناخته ماندند.
حسن بن علي (ع)، از سوي حكومت معاويه، تحت شديدترين فشارهاي روحي و اجتماعي قرار داشت و هرگز به او فرصت نشر معارف واقعي داده نشد.
حسين بن علي (ع) تحت فشار قرار گرفت كه حكومت ضد ديني و ضد بشري يزيد را بپذيرد و از آنجا كه پذيرش حكومت وي را مايه نابودي اساس شريعت مي دانست، از آن اجتناب كرد و در اين راه به شهادت رسيد.
بني اميه بر جان و مال و ناموس و دين مردم مسلط شدند.و زمينه چنان شد كه فردي چون زين العابدين ناگزير، معارف حقه را در قالب دعا و نيايش اظهار مي كرد.در اين ميان، در عصر امام باقر (ع)، شرايط سياسي جامعه به گونه اي تغيير يافت كه آن حضرت توانست، مجمعي علمي تشكيل داده، به تعليم و تربيت مرداني دانشمند و متعهد به ارزشهاي شريعت بپردازد.
اين است كه وقتي صفحات تاريخ صدر اسلام مرور شود، در زندگي علمي امام باقر (ع) نام بسياري از شاگردان آن حضرت و شخصيتهاي ممتاز علمي جهان اسلام جلب نظر مي كند.
با اين همه، نبايد تصور كرد كه امام باقر (ع) آسوده و ايمن از محدوديتها و ممنوعيتهايي بوده است كه حكومتها براي اهل بيت (ع) فراهم مي آورده اند، بلكه بي ترديد، جو حاكم بر زندگي امام باقر (ع) به شدت جو تقيه بوده است، زيرا با فرهنگ خاصي كه در نتيجه حكومتهاي ناصالح بر جامعه حاكم شده بود، كنار نهادن تقيه به منزله دست كشيدن از فعاليت علمي و دور ماندن از ترويج معارف اصولي دين بشمار مي رفت.
باري، شرايط زمان، براي امام باقر (ع) و نيز امام صادق (ع) زمينه اي را فراهم آورد كه ساير ائمه (ع) هرگز برايشان آماده نشد.آن شرايط مساعد، معلول سستي پايه هاي حكومت امويان بود.بحرانهاي دروني نظام سياسي در آن عصر، به حاكمان مجال نمي داد تا بر خاندان رسالت مانند حاكمان پيشين، فشار آورند و ايشان را منزوي سازند.بي ترديد اگر همين زمينه براي هر يك از امامان (ع) فراهم مي آمد، آنان قادر به تأسيس حوزه هاي بزرگ درسي بودند و عالمان و فقيهان بيشتري را پرورش مي دادند.اين زمينه مساعد، سبب شد تا امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بيشترين آراي فقهي، تفسيري و اخلاقي را در كتب فقهي و حديثي از خويش بر جاي گذارند.
اين چنين است كه فردي چون محمد بن مسلم مي تواند سي هزار حديث از امام باقر (ع) (٩) نقل كند.و شخصيتي چون جابر جعفي هفتاد هزار حديث. (١٠)
در نزد عالمان اماميه، فقيه ترين فقيهان صدر اسلام شش نفرند كه همه آنان از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده اند.آنان عبارتند از: زرارة بن اعين، معروف بن خربوذ المكي، ابو بصير الاسدي، فضيل بن يسار، محمد بن مسلم الطائفي و بريد بن معاوية العجلي . (١١)
شيخ الطائفة، ابو جعفر محمد بن حسن طوسي در كتاب رجال خويش، اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) را كه از آن حضرت نقل حديث كرده اند ٤٦٢ مرد و دو زن دانسته است.
در ميان اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) برخي از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتفاق اهل سنت و اماميه اند، و دسته اي به دليل گرايشهاي عميق شيعي، در دايره رجال اهل سنت قرار نگرفته، بلكه تنها مورد اعتماد اماميه مي باشند.
براي ارائه نموداري فهرست گونه از شاگردان امام باقر (ع) با استفاده از چند منبع رجالي، نام گروهي از آنان را يادآور مي شويم، بي اين كه ادعاي استقصا داشته باشيم.
١ ابان بن ابي عياش فيروز، تابعي
٢ ابان بن تغلب ابو سعيد البكري الجريري
٣ ابراهيم بن الأزرق الكوفي
٤ ابراهيم الجزيري (الجريري)
٥ ابراهيم بن جميل، برادر طربال الكوفي
٦ ابراهيم بن حنان الأسدي الكوفي
٧ ابراهيم بن صالح الانماطي
٨ ابراهيم بن عبد الله الاحمري
٩ ابراهيم بن عبيد أبو غرة الانصاري
١٠ ابراهيم بن عمر الصنعاني اليماني
١١ ابراهيم بن مرثد الكندي الأزدي ابراهيم بن معاذ
١٣ ابراهيم بن معرض الكوفي
١٤ ابراهيم بن نصر بن القعقاع الجعفي
١٥ ابراهيم بن نعيم العبدي الكناني
١٦ احمد بن عائد
١٧ احمد بن عمران الحلبي
١٨ اسحاق بن بشير النبال
١٩ اسحاق بن جعفر بن علي
٢٠ اسحاق بن عبد الله بن ابي طلحة المدني
٢١ اسحاق بن الفضل بن يعقوب بن عبد الله بن الحرث...
٢٢ اسحاق القمي
٢٣ اسحاق بن نوح الشامي
٢٤ اسحاق بن واصل الضبي
٢٥ اسحاق بن يزيد بن اسماعيل الطائي
٢٦ اسحاق بن يسار مولي قيس بن مخرمة
٢٧ اسرائيل بن غياث المكي
٢٨ اسلم بن ايمن التميمي المنقري الكوفي
٢٩ اسلم المكي القواس
٣٠ اسماعيل بن ابي خالد
٣١ اسماعيل بن جابر الخثعمي
٣٢ اسماعيل بن زياد البزاز الكوفي الأسدي
٣٣ اسماعيل بن سلمان الأزرق معروف به ابو خالد
٣٤ اسماعيل بن عبد الخالق الجعفي
٣٥ اسماعيل بن عبد الرحمان الجعفي الكوفي
٣٦ اسماعيل بن عبد العزيز
٣٧ اسماعيل بن الفضل بن يعقوب بن الفضل بن عبد الله
٣٨ اسماعيل ابو احمد الكاتب الكوفي
٣٩ اسماعيل معروف به ابو العلا از بني قيس بن ثعلبه
٤٠ اسيد بن القاسم
٤١ اعين الرازي، معروف به ابو معاذ
٤٢ انس بن عمرو الأزدي
٤٣ ايوب بن ابي تمية كيسان السجستاني العنبري البصري
٤٤ ايوب بن بكر بن أبي علاج الموصلي
٤٥ ايوب بن شهاب بن زيد البارقي الأزدي
٤٦ ايوب بن وشيكة
٤٧ بدر بن الخليل الأسدي، ابو خليل الكوفي
٤٨ برد الاسكاف الأزدي الكوفي
٤٩ برد الخياط بريد بن معاوية العجلي، معروف به ابو القاسم.
٥١ بسام بن عبد الله الصيرفي، معروف به ابو عبد الله
٥٢ بشار الاسلمي
٥٣ بشار بن زيد بن النعمان
٥٤ بشر بن أبي عقبة المدايني
٥٥ بشر، بياع
٥٦ بشر بن جعفر الجعفي، ابو الوليد
٥٧ بشر بن خثعم
٥٨ بشر الرحال
٥٩ بشر بن عبد الله بن سعيد الخثعمي
٦٠ بشر بن عبد الله الخثعمي الكوفي
٦١ بشر بن ميمون الوابشي الهمداني النبال الكوفي
٦٢ بشر بن يسار
٦٣ بشير، ابو عبد الصمد بن بشر الكوفي
٦٤ بشير معروف به ابو محمد المستنير الجعفي الأزرق
٦٥ بشير بن سليمان المدني
٦٦ بكر بن أبي حبيبه
٦٧ بكر بن حبيب الأحمسي البجلي الكوفي
٦٨ بكر بن خالد الكوفي
٦٩ بكر بن صالح
٧٠ بكر بن كرب
٧١ بكروية الكندي الكوفي
٧٢ بكير بن اعين بن سنسن الشيباني الكوفي
٧٣ بكير بن جند بن الكوفي
٧٤ بكير بن حبيب الكوفي
٧٥ تميم بن زياد
٧٦ ثابت بن أبي ثابت
٧٧ ثابت بن دينار ابو صيفه الأزدي
٧٨ ثابت بن زائدة العكلي
٧٩ ثابت بن هرمز ابو المقدام العجلي
٨٠ ثوير بن أبي فاخته سعيد بن جهمان غلام ام هاني
٨١ جابر بن عبد الله بن عمر بن حرام ابو عبد الله الانصاري
٨٢ جابر بن يزيد بن الحرث بن عبديغوث الجعفي
٨٣ جارود، معروف به ابو المنذر
٨٤ جارود بن السري التميمي السعدي الكوفي
٨٥ جراح المدايني
٨٦ جعدة بن ابي عبد الله
٨٧ جعفر بن ابراهيم الجعفي
٨٨ جعفر الأحمس
٨٩ جعفر بن حكيم بن عباد الكوفي
٩٠ جعفر بن عمرو بن ثابت أبي المقدام بن هرمز الحداد العجلي
٩١ جعفر بن محمد بن علي بن الحسين (امام صادق عليه السلام)
٩٢ الحارث بن حصين الأزدي
٩٣ الحارث بن شريح المنقري
٩٤ الحارث بن المغيرة النصري
٩٥ حبيب بن أبي ثابت الأسدي الكوفي
٩٦ حبيب ابو عمرة الاسكاف
٩٧ حبيب بن بشار الكندي
٩٨ حبيب بن جري العبسي الكوفي
٩٩ حبيب بن حسان بن الأشرس الأسدي
١٠٠ حبيب السجستاني
١٠١ حبيب العبي الكوفي
١٠٢ حبيب بن المعلي السجستاني
١٠٣ حجاج بن ارطاة ابو ارطاة النخعي الكوفي
١٠٤ حجاج بن دينار الواسطي
١٠٥ حجاج بن كثير الكوفي
١٠٦ حذيفة بن منصور بن كثير ابو محمد الخزاعي
١٠٧ حسان بن مهران
١٠٨ الحسن بن أبي سارة النيلي الانصاري
١٠٩ الحسن بن حبيش الأسدي
١١٠ الحسن الجعفي الكوفي
١١١ الحسن بن الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب (ع)
١١٢ الحسن بن رباط
١١٣ الحسن بن زياد البصري
١١٤ الحسن بن زياد الصيقل ابو محمد الكوفي
١١٥ الحسن بن زياد الصيقل
١١٦ الحسن بن السري الكاتب
١١٧ الحسن بن شهاب بن يزيد البارقي الأزدي
١١٨ الحسن بن صالح بن حي الهمداني الثوري الكوفي
١١٩ الحسن بن علي الأحمري الكوفي
١٢٠ الحسن بن عمار
١٢١ الحسن بن عمار عامي
١٢٢ الحسن بن المغيرة
١٢٣ الحسن بن منذر
١٢٤ الحسن بن يوسف
١٢٥ الحسين بن ابتر الكوفي
١٢٦ الحسين بن أبي العلاء الخفاف
١٢٧ الحسين بن احمد المنقري
١٢٨ الحسين بن بنت ابي حمزة الثمالي
١٢٩ الحسين الجعفي ابو احمد الكوفي
١٣٠ الحسين بن حماد
١٣١ الحسين بن عبد الله الأرجاني
١٣٢ الحسين بن عبد الله بن عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب
١٣٣ الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (ع) (برادر امام باقر عليه السلام)
١٣٤ الحسين بن مصعب
١٣٥ الحسين بن منذر
١٣٦ حفص الأعور الكوفي
١٣٧ حفص بن غياث
١٣٨ حفص بن وهب الأفرعي
١٣٩ الحكم بن الصلت الثقفي
١٤٠ الحكم بن عبد الرحمان بن أبي نعيم البجلي
١٤١ الحكم بن عتيبة ابو محمد الكوفي الكندي
١٤٢ الحكم بن المختار بن ابي عبيده
١٤٣ حكيم بن صهيب ابو صهيب الصيرفي ابو شبيب
١٤٤ حكيم بن معاوية
١٤٥ حماد بن ابي سليمان الأشعري
١٤٦ حماد بن ابي العطارد الطائي الكوفي
١٤٧ حماد بن بشر الطنافي الكوفي
١٤٨ حماد بن بشر اللحام
١٤٩ حماد بن راشد الأزدي البزاز ابو العلاء الكوفي
١٥٠ حماد بن المغيرة
١٥١ حمران بن أعين الشيباني
١٥٢ حمزة، ابو الحسين الليثي داماد ابو حمزة الثمالي
١٥٣ حمزة بن حمران بن أعين
١٥٤ حمزة الطيار
١٥٥ حمزة بن عطا الكوفي
١٥٦ خازم الاشل الكوفي
١٥٧ خالد بن ابي كريمة
١٥٨ خالد بن أوفي ابو الربيع العنزي الشامي
١٥٩ خالد بن بكار ابو العلاء الخفاف الكوفي
١٦٠ خالد بن طهمان الكوفي
١٦١ خيثمة بن عبد الرحمان الجعفي الكوفي ابو عبد الرحمان
١٦٢ داود الأبزاري
١٦٣ داود بن ابي هند القشيري السرخي
١٦٤ داود بن حبيب ابو غيلان الكوفي
١٦٥ داود بن الدجاجي الكوفي
١٦٦ داود بن زيد الهمداني الكوفي
١٦٧ دلهم بن صالح الكندي الكوفي
١٦٨ دينار ابو عمرو الأسدي الكوفي
١٦٩ ربيع بن صبيح
١٧٠ ربيع العبسي الكوفي
١٧١ ربيعة بن ابي عبد الرحمان، معروف به ربيعة الرأي
١٧٢ ربيعة بن ناجد بن كثير ابو صادق الكوفي
١٧٣ رشيد بن سعد المصري رفيد بن مصقلة العبدي الكوفي
١٧٥ رفيد غلام بنو هبيرة
١٧٦ زايدة بن قدامه
١٧٧ زرارة بن اعين الشيباني
١٧٨ زرين الأبزاري
١٧٩ زرين الأنماطي
١٨٠ زكريا برادر المستهل، معروف به ابو يحيي
١٨١ زكريا بن عبد الله النقاض الكوفي
١٨٢ زهير المدائني
١٨٣ زياد بن أبي الحلال
١٨٤ زياد بن أبي زياد المنقري التميمي
١٨٥ زياد الأحلام، غلامي كوفي
١٨٦ زياد الأسود
١٨٧ زياد بن الأسود النجار
١٨٨ زياد بن سوقه البجلي الكوفي
١٨٩ زياد بن صالح الهمداني الكوفي
١٩٠ زياد بن عيسي ابو عبيدة الحذاء
١٩١ زياد المحاربي الكوفي
١٩٢ زياد بن المنذر ابو الجارود الهمداني العوفي الكوفي
١٩٣ زياد غلام امام باقر عليه السلام
١٩٤ زياد الهاشي
١٩٥ زيد الآجري
١٩٦ زيد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (ع) (برادر امام باقر عليه السلام)
١٩٧ زيد بن محمد بن يونس ابو اسامة الشحام الكوفي
١٩٨ زيد الهاشي
١٩٩ سالم بن ابي حفصة
٢٠٠ سالم الأشل
٢٠١ سالم الجعفي
٢٠٢ سالم المكي
٢٠٣ سديف بن حكيم الصيرفي
٢٠٤ سعد بن أبي عمرو الجلاب
٢٠٥ سعد الحداد
٢٠٦ سعد بن الحسن الكندي
٢٠٧ سعد بن طريف
٢٠٨ سكين المعدني
٢٠٩ سلام الجعفي
٢١٠ سلام بن سعد الأنصاري
٢١١ سلام بن المستنير
٢١٢ سلم بن بشر
٢١٣ سلمان بن خالد طلحي قمي (شاعر)
٢١٤ سلمة بن الاهثم
٢١٥ سلمة بن قيس الهلالي
٢١٦ سلمة بن كهيل
٢١٧ سلمة بن محرز
٢١٨ سليمان بن محرز
٢١٩ سليمان بن مروان عجلي
٢٢٠ سليمان، غلام طربال
٢٢١ سليمان بن هارون العجلي سنان ابو عبد الله بن سنان
٢٢٣ سورة بن كليب بن معاوية الاسدي
٢٢٤ شجرة، برادر بشير النبال
٢٢٥ صالح بن سهل الهمداني
٢٢٦ صالح بن عقبة
٢٢٧ صالح بن ميثم الكوفي
٢٢٨ صامت
٢٢٩ صلت بن الحجاج
٢٣٠ ضريس
٢٣١ طاهر، غلام امام باقر (ع)
٢٣٢ طربال
٢٣٣ طلحة بن زيد بتري
٢٣٤ ظريف بن ناصح
٢٣٥ عامر بن أبي الأحوص
٢٣٦ عباد بن صهيب
٢٣٧ عبد الجبار بن اعين الشيباني، برادر زرارة بن اعين
٢٣٨ عبد الحميد بن عواض الطائي
٢٣٩ عبد الحميد الواسطي
٢٤٠ عبد الرحمان، معروف به ابو خينمة
٢٤١ عبد الرحمان بن أعين برادر زرارة
٢٤٢ عبد الرحمان بن سليمان الأنصاري
٢٤٣ عبد الرحيم القصير
٢٤٤ عبد الغفار بن القاسم الأنصاري، معروف به ابو مريم
٢٤٥ عبد الله بن بكير الهجري
٢٤٦ عبد الله بن الجارود
٢٤٧ عبد الله بن جريح
٢٤٨ عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علي بن ابي طالب (ع)
٢٤٩ عبد الله بن زرعه
٢٥٠ عبد الله بن دينار
٢٥١ عبد الله بن سليمان
٢٥٢ عبد الله بن شريك العامري
٢٥٣ عبد الله بن عجلان
٢٥٤ عبد الله بن عطاء المكي
٢٥٥ عبد الله بن عمرو
٢٥٦ عبد الله بن الغالب الأسدي (شاعر)
٢٥٧ عبد الله بن محمد الأسدي
٢٥٨ عبد الله بن محمد الجعفي
٢٥٩ عبد الله بن المختار
٢٦٠ عبد الله بن الوليد الوصافي
٢٦١ عبد المؤمن بن القاسم، برادر ابو مريم الأنصاري
٢٦٢ عبد الملك بن اعين الشيباني برادر زرارة
٢٦٣ عبد الكريم بن مهران
٢٦٤ عبد الواحد بن المختار الأنصاري
٢٦٥ عبيد الله بن محمد بن عمر بن أمير المؤمنين (ع)
٢٦٦ عبيدة الخثعمي عبيدة السكسكي
٢٦٨ عذافر بن عبد الله
٢٦٩ عطية أخو عرام
٢٧٠ عطية بن ذكوان
٢٧١ عطية الكوفي
٢٧٢ عقبة بن بشير الأسدي
٢٧٣ عقبة بن شعبة، معروف به ابو شبية الأسدي
٢٧٤ عقبة بن قيس مثيلة
٢٧٥ عكرمة، معروف به ابو اسحاق
٢٧٦ العلاء بن الحسين
٢٧٧ العلاء بن عبد الكريم
٢٧٨ علباء بن دراع الاسدي
٢٧٩ علقمة بن محمد الحضرمي، برادر ابو بكر الحضرمي
٢٨٠ علي بن أبي المغيرة الزبيدي الأزرق
٢٨١ علي بن حنظلة العجلي
٢٨٢ علي بن رباط
٢٨٣ علي بن سعيد بن بكير
٢٨٤ علي بن عبد العزيز
٢٨٥ علي بن عطية
٢٨٦ علي بن ميمون، معروف به ابو الحسن الصايغ
٢٨٧ عمار بن أبي الأحوص
٢٨٨ عمر بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (ع) أبو حفص الأشراف
٢٨٩ عمر بن شمر
٢٩٠ عمر بن حنظلة
٢٩١ عمر بن هلال
٢٩٢ عمران بن أبي خالد الفزاري
٢٩٣ عمران
٢٩٤ عمر و بن ابي بتان
٢٩٥ عمر و بن ثابت
٢٩٦ عمر و بن جميع
٢٩٧ عمر و بن خالد
٢٩٨ عمر و بن خالد الواسطي
٢٩٩ عمر و بن دينار المكي
٣٠٠ عمرو بن رشيد
٣٠١ عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي
٣٠٢ عمرو بن عبد الله الثقفي
٣٠٣ عمرو بن قيس الماصر
٣٠٤ عمرو بن معمر بن أبي و شيكة
٣٠٥ عمرو بن يحيي
٣٠٦ عنبسة بن بجاد
٣٠٧ عنبسة بن مصعب
٣٠٨ عيسي بن أبي منصور القرسي
٣٠٩ عيسي بن حمزة
٣١٠ عيسي بن اعين الشيباني، برادر زرارة
٣١١ عيسي الطحان
٣١٢ عيسي بن عمر
٣١٣ غالب أبو هذيل (شاعر كوفي) غالب جهني
٣١٥ غياث بن ابراهيم
٣١٦ فرات بن احنف
٣١٧ فضيل بن الزبير الرسان
٣١٨ فضيل بن سعدان
٣١٩ فضيل بن شريح
٣٢٠ فضيل بن عثمان الأعور المرادي
٣٢١ فضيل بن غياث
٣٢٢ فضيل بن ميسرة
٣٢٣ فضيل بن يسار بصري
٣٢٤ فليح بن أبي بكر الشيباني
٣٢٥ قاسم بن عبد الملك
٣٢٦ قاسم بن محمد
٣٢٧ قدامة بن سعيد بن ابي زائدة
٣٢٨ قيس بن الربيع
٣٢٩ قيس بن رمانة الأشعري
٣٣٠ كامل صاحب السابري
٣٣١ كامل بن العلاء
٣٣٢ كامل النجار
٣٣٣ كامل الوصافي
٣٣٤ كثير بن اسماعيل (النواء)
٣٣٥ كميت بن زيد الأسدي
٣٣٦ كيسان بن كليب
٣٣٧ كليب بن معاوية الأسدي
٣٣٨ كليب بن معاوية الصيداوي
٣٣٩ ليث بن أبي سليم
٣٤٠ ليث بن البختري المرادي
٣٤١ مالك بن أعين الجهني
٣٤٢ مالك بن عطية
٣٤٣ محمد بن أبي حمزة
٣٤٤ محمد بن أبي سارة
٣٤٥ محمد بن أبي منصور
٣٤٦ محمد بن اسحاق المدني
٣٤٧ محمد بن أسلم الجبلي
٣٤٨ محمد بن حميد
٣٤٩ محمد بن رستم
٣٥٠ محمد بن زيد
٣٥١ محمد بن السايب الكلبي
٣٥٢ محمد بن سعيد بن غزوان
٣٥٣ محمد بن سليمان القرا
٣٥٤ محمد بن شر الحضرمي
٣٥٥ محمد الطيار غلام فزارة
٣٥٦ محمد بن عجلان
٣٥٧ محمد بن عجلان المدني
٣٥٨ محمد بن قيس الانصاري
٣٥٩ محمد بن مروان البصري
٣٦٠ محمد بن مروان الكلبي
٣٦١ محمد بن مسعود
٣٦٢ محمد بن مسلم الثقفي الطحان الطائفي
٣٦٣ محمد بن علي الحلبي
٣٦٤ محمد بن الفضل الهاشمي
٣٦٥ محمد بن يزيد
٣٦٦ محمد بن اليسع بن حمزة القمي مستهل بن عطاء الكوفي
٣٦٨ مسعدة بن زياد
٣٦٩ مسعدة بن صدقة
٣٧٠ مسكين
٣٧١ مسكين بن عبد الله
٣٧٢ مسمع كردين، معروف به ابو يسار
٣٧٣ معروف به خربوذ المكي
٣٧٤ معمر بن رشيد
٣٧٥ معمر بن عطاء
٣٧٦ معمر بن يحيي بن بسام دجاجي
٣٧٧ المفضل بن ابي قرة
٣٧٨ المفضل بن زيد
٣٧٩ المفضل بن قيس بن رمانة
٣٨٠ المفضل بن مزيد
٣٨١ مقاتل بن سليمان
٣٨٢ مقرن السراج
٣٨٣ منهال بن عمرو الأسدي
٣٨٤ منصور بن الوليد الصيقل
٣٨٥ منصور بن حازم
٣٨٦ منذر بن أبي طريفة
٣٨٧ منصور بن المعتبر
٣٨٨ معاذ بن مسلم الهراء
٣٨٩ موسي أبو الحسن الأشعري
٣٩٠ موسي بن اشيم
٣٩١ موسي التمار
٣٩٢ موسي بن خليفة
٣٩٣ موسي الخياط
٣٩٤ موسي بن زياد
٣٩٥ مهزم الأسدي
٣٩٦ ميسر بن عبد العزيز النخعي المدائني
٣٩٧ ميمون البان
٣٩٨ ميمون القداح غلام بني محزوم
٣٩٩ ناحية بن أبي عماره
٤٠٠ نجم بن الحطيم (أبو حطيم العبدي)
٤٠١ نجم الطائي
٤٠٢ نجيح بن مسلم
٤٠٣ نصر بن مزاحم
٤٠٤ نضر بن قراوش الخزاعي
٤٠٥ نعمان الاحمسي
٤٠٦ وردان أبو خالد الكابلي الأصغر
٤٠٧ ورد بن زيد الأسدي، برادر كميت بن زيد
٤٠٨ وليد بن بشير
٤٠٩ وليد بن عروة الهجري
٤١٠ وليد بن القاسم
٤١١ هارون الجبلي
٤١٢ هارون بن حمزة الغنوي
٤١٣ هاشم بن أبي هاشم
٤١٤ هاشم الرماني
٤١٥ هلقام
٤١٦ هيثم النهدي، ابن أبي مسروق
٤١٧ يحيي بن أبي العلاء الرازي
٤١٨ يحيي بن أبي القاسم، معروف به ابو بصير
٤١٩ يحيي بن السابق
٤٢٠ يحيي بن القاسم الحذاء
٤٢١ يزيد، معروف به ابو خالد الكناسي
٤٢٢ يزيد بن زياد الكوفي
٤٢٣ يزيد بن عبد الملك الجعفي
٤٢٤ يزيد بن عبد الملك النوفلي
٤٢٥ يزيد بن محمد النيسابوري
٤٢٦ يزيد، غلام حكم بن أبي الصلت الثقفي
٤٢٧ يعقوب بن شعيب الأزرق
٤٢٨ يعقوب بن شعيب بن ميثم الأسدي
٤٢٩ يعقوب بن يونس پدر يونس بن يعقوب
٤٣٠ يونس بن أبي يعقوب
٤٣١ يوسف بن الحارث
٤٣٢ يونس بن خال أبي المستهل
٤٣٣ يونس بن جناب
٤٣٤ يونس بن المغيرة
باب الكني (شاگردان امام باقر (ع) كه نامشان با كنيه ثبت شده است)
٤٣٥ ابو البلاد
٤٣٦ ابو بشر
٤٣٧ ابو حارم
٤٣٨ ابو جعفر المدائني
٤٣٩ ابو الحجاج
٤٤٠ ابو حسان الانماطي
٤٤١ ابو حسان العجلي
٤٤٢ ابو خالد الفزاري
٤٤٣ ابو شبية الفزاري
٤٤٤ ابو الصحاري
٤٤٥ ابو صامت الحلواني
٤٤٦ ابو العلاء الخفاف
٤٤٧ ابو عروة الأنصاري
٤٤٨ ابو عمار
٤٤٩ ابو عمر البزار
٤٥٠ ابو عيينة
٤٥١ ابو لبيد الهجري
٤٥٢ ابو المأمون
٤٥٣ ابو محمد
٤٥٤ ابو مخلد الخياط
٤٥٥ ابو مرهف
٤٥٦ ابو مسكين السمان
٤٥٧ ابو موسي
٤٥٨ ابو النعمان العجلي
٤٥٩ ابو هارون
٤٦٠ ابو هارون المكفوف
زمامداران معاصر:
١. معاوية بن ابي سفيان (٣٥- ٦٠ق .).
٢. يزيد بن معاويه (٦٠- ٦٤ق .).
٣. معاوية بن يزيد (٦٤- ٦٤ق .).
٤. عبداللّه بن زبير (٦٤- ٧٣ق .).
٥. مروان بن حكم (٦٤- ٦٥ق .).
٦. عبدالملك بن مروان (٦٥- ٨٦ق .).
٧. وليد بن عبدالملك (٨٦- ٩٦ق .).
٨. سليمان بن عبدالملك (٩٦-٩٩ق .).
٩. عمربن عبدالعزيز (٩٩- ١٠١ق .).
١٠. يزيد بن عبد الملك (١٠١- ١٠٥ق .).
١١. هشام بن عبدالملك (١٠٥- ١٢٥ق .).
از مـيان خلفاي مذكور, تنها عبداللّه بن زبير, كه به مدت ده سال بر حجاز و عراق حكومت كرد, از غير بني اميه بود و بقيه , همگي از سلسله بني اميه و از دو تيره فرزندان ابوسفيان و فرزندان حكم بـن عـاص بـودند و تمامي آنان جز معاوية بن يزيد(معروف به معاويه ثاني ) و عمربن عبدالعزيز در اذيت و آزار اهل بيت پيامبراكرم (ص ) و امامان شيعه اتفاق داشتند.
رويدادهاي مهم
١. حضور امام محمد باقر(ع) در واقعه كربلا، در سن چهار سالگي، به همراه پدرش، امام زين العابدين(ع) در محرم سال ٦١ هجري.
٢. شهادت امام زين العابدين(ع) ، پدر ارجمند امام محمد باقر(ع) ، در سال ٩٥ هجري.
٣. مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر(ع) با بزرگان مذاهب و اديان، درباره اثبات حقانيت اهل بيت(ع).
٤. ضرب سكه اسلامي، براي پول رايج خلافت اسلامي، و اسقاط سكه رومي توسط عبدالملك بن مروان، در سال ٧٦ هجري، با مشورت و ياري امام محمد باقر(ع).
٥. احضار امام محمد باقر(ع) و فرزندش، امام جعفر صادق(ع) به شام از سوي هشام بن عبدالملك.
٦. تأسيس پايه هاي اصلي حوزه علوم اهل بيت(ع) در مدينه، و تربيت شاگردان مبرز توسط امام محمد باقر(ع).
٧. مسموميت و شهادت امام محمد باقر(ع) ، درسال ١١٤ هجري، به دست ابراهيم بن وليد بن عبدالملك، والي مدينه، به دستور خليفه وقت، هشام بن عبدالملك.
٨. به خاك سپاري بدن مطهر امام محمد باقر(ع) در قبرستان بقيع، در مدينه، در كنار قبر پدرش، امام زين العابدين(ع) و عمويش، امام حسن مجتبي(ع) ، توسط امام جعفر صادق(ع) و ساير بازماندگان.
محاجّه امام باقر با دشمن اميرالمؤمنين عليهما السلام
عبدالله بن نافع كه از خوارج بود مي گفت: اگر مي دانستم كه در شرق و غرب زمين كسي هست كه با من بحث كند و بگويد: علي بن ابي طالب اهل نهروان را بحق كشت و بر آن ظلم نكرد، من سوار بر شتران پيش او مي رفتم تا با من مخاصمه كند.
به او گفتند: حتي در ميان اولاد علي هم كسي را نمي شناسي؟! گفت: مگر در ميان اولاد علي عالمي وجود دارد؟! گفتند: اين اولين ناداني توست كه فكر مي كني اولاد علي از عالم و دانشمند خالي است.
گفت: امروز عالم اولاد علي كيست؟ گفتند: محمد بن علي بن الحسين (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدينه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض كردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مي خواهد. فرمود: او با من چه كار دارد، با آن كه در بامداد و شامگاه از من و پدرم بيزاري مي كند.
ابوبصير گفت :يابن رسول الله (ص) او مي گويد: اگر در شرق و غرب زمين كسي يافت بشود كه بگويد: علي بن ابي طالب اهل نهروان رابه نا حق نكشت من پيش او رفته و با او محاجه مي كنم.
امام فرمود: براي مناظره پيش من آمده است؟ ابوبصير گفت: آري. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پايين بياور و بگو فردا به ملاقات من بيايد.
عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله عليه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع كرد و پيش آنها آمد، وجود مباركش مانند قرص قمر نوراني بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا كرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را كه ما را به نبوتش گرامي داشت و به ولايت مخصوص فرمود. اي فرزندان مهاجر و انصار هر كه منقبتي و فضيلتي از علي بن ابي طالب صلوات الله عليه مي داند بگويد.
آنها بپاخاسته و آنچه مي دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجي گفت: من هم اين مناقب را مي دانم ولي علي (نعوذ بالله) وقتي كه جريان حكمين را قبول كرد كافر شد!
در همين وقت روايت خيبر را خواندند كه رسول الله (ص) در حق علي (ع) فرمود: «لا عطين الراية غداً رجلاً يُحبّ اللّهَ و رسولّه و يحبّه اللّهُ و رسولُه كرّارٌ غيرُ فرّار لاٍيرجع حتي يفتحَ اللّه علي يديه.
(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست كسي خواهم سپرد كه او خدا و رسولش را دوست مي دارد و خدا و رسولش نيز او را، كسي كه بر دشمن يورش مي برد و از او نمي گريزد، بازنمي گردد مگر آنكه خداوند پيروزي را با دستاش محقق مي سازد.)
امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره اين حديث چه مي گويي؟ گفت: راست است و شكي در آن نيست وليكن علي بعداً كافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند بگو ببينم روزي كه خدا علي را دوست داشت مي دانست كه اهل نهروان را خواهد كشت يا نه؟ اگر بگويي: نه كافر شده اي .
گفت: مي دانست. فرمود: آيا او را بر اين دوست مي داشت كه به طاعت عمل كند يا به معصيت او؟ گفت: نه، عمل كند به طاعت او.
امام فرمود: پس برخيز در حالي كه مغلوب شده اي. عبدالله برخاست و مي گفت:
«حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر(بقره/١٨٧)، الله اعلم حيث يجعل رسالته(انعام/١٢٤)
تا رشته سپيد صبح، از رشته سياه (شب) براي شما آشكار گردد! و خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد!
امام باقر عليه السلام و آخوند درباري
زرارة بن اعين گويد: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشييع جنازه اي از قريش حاضر شدند، من نيز در خدمتش بودم، عطاء بن ابي رباح نيز از جمله حاضران بود، زني در پشت جنازه ضجه مي كشيد و ناله مي كرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدايت بلند نشود وگرنه من بر مي گردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد او نيز برگشت. حضرت فرمود: به تشييع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلي را با حق ديديم و بخاطر باطل، دست از حق بركشيديم حق مسلمان را ادا نكرده ايم .
چون نماز ميت خوانده شد، وليّ ميت به امام عرض كرد: برگرديد خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شمارا ناراحت مي كند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگرديد، من هم با شما كار خصوصي دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نيامده ايم تا با اجازه او برگرديم. بلكه از اين عمل خواسته ايم به اجر و فضل خدا برسيم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مي برد. ( ٢ )
عطاء بن ابي رباح از آخوندهاي درباري بود كه بني اميه بسيار تعظيمش مي كردند، حتي در ميان مردم جار مي زدند: كسي جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابي نجيح فتوا خواهد داد، عطاء يك چشم، پهن بيني، و بسيار سياه رنگ بود چنانكه ابن جوزي در تاريخش گفته است (مرآت العقول) يعني ظاهرش مثل باطنش چركين و تنفر آور بود. اين گونه ناكسان بودند كه خانه هاي وحي را به صورت خرابه ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسياهي خداي خويش را ملاقات كردند.
اين مطلب نيز قابل دقت است كه منصور خليفه ستمگر عباسي مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد، و از او در بسياري از مسائل سؤالهاي و از فشاري كه عامل مدينه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: كتابي بنويس كه مردم را وادار به عمل به آن كنم، تا نظام واحد شريعتي بوجود آيد و همه بر يك مفتي گرد آيند، ولي به شرط آن كه از علي بن ابي طالب در آن كتاب چيزي نقل نكني، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چيزي از علي (ع) نقل نكرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج ٢ ص ٥٥٥).
در اين كتاب كه شامل هزار و هفتصد و بيست حديث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حديث، از ابن شهاب زهري صد و پانزده حديث، از ابوهريره پنجاه حديث، از عايشه چهل و هشت حديث و از علي بن ابي طالب (ع) تنها پانزده حديث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنين عليهم السلام حتي يك حديث هم نقل نشده است.
وصيت امام باقر عليه السلام در آخرين لحظات
شيخ كليني در كتاب كافي به سند خود از امام رضا (ع) روايت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامي كه به درود حيات گفتم زمين را برايم بشكافيد و قبري مهيا كنيد پس اگر به شما گفتند براي رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصديق كنيد.
نگارنده: اين فرمايش بدان دليل بوده است كه امام باقر (ع) شكافتن زمين را از برخي جهات بهتر مي دانسته اگر چه فضيلت لحد بالاتر بوده است.
كليني به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبياء در نزد خود داشت، به من به وديعت سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسيد به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قريش را دعوت كردم كه يكي از آنان نافع مولاي عبد الله بن عمر بود.
پس به من فرمود: «بنويس اين چيزي است كه يعقوب فرزندانش را بدان وصيت كرد كه اي فرزندانم خداوند دين را براي شما برگزيد، پس نميريد مگر آنكه تسليم رضاي خداوند باشيد. »و وصيت كرد محمد بن علي به جعفر بن محمد و به وي فرمان مي دهد كه او را به جامه بردي كه هر جمعه در آن نماز مي خواند كفن كند و عمامه اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمين بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاي كفن او را باز كند.
سپس به شهود فرمود: بازگرديد خداوند شما را رحمت كند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اي پدر!در اين وصيت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردي؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخيزند به اين بهانه كه به تو وصيت نكرده ام و مي خواستم بدين وسيله حجت و دليلي براي تو قرار داده باشم. در حقيقت امام (ع) مي خواست به اين وسيله همگان بدانند كه جعفر بن محمد (ع) ، وصي و جانشين و امام بعد از اوست.
كليني در كافي به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: پدرم روزي در ايام بيماريش به من گفت: پسرم گروهي از قريشيان ساكن مدينه را بدينجا فراخوان تا آنها را گواه بگيرم. من نيز چنين كردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اي جعفر هنگامي كه من دنيا را وداع گفتم مرا بشوي و كفن كن و قبرم را چهار انگشت بالاتر از زمين قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض كردم: اگر مرا (در خلوت هم) به اين كارها امر مي كردي، انجام مي دادم. چرا درخواستي تا عده اي را به عنوان شاهد به نزدت بياورم؟ فرمود: پسرم مي خواستم با تو نزاع نكنند. (يعني در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نكنند و بدانند كه تو وصي مني) .
كليني در كافي به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم در وصيتش نوشته بود كه وي را در سه جامه كفن كنم. يكي رداي جمره اي او بود كه در روز جمعه با آن نماز مي خواند و دو پيراهن ديگر. پس به وي عرض كردم: چرا اينها را مي نويسي؟فرمود: مي ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگويند او را در چهار يا پنج جامه كفن كن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو كفن محسوب مكن بلكه عمامه از چيزهايي است كه بدن را به آن مي پوشانند.
شيخ كليني در كافي به سند خود نقل كرده است كه امام باقر (ع) وصيت كرد كه هشتصد درهم براي برگزاري مراسم سوگواري او اختصاص دهند و اين كار را از سنت مي دانست. زيرا پيامبر مي فرمود: براي خاندان جعفر طعامي فراهم آريد، آنان نيز به وصيتش عمل كردند.
پي نوشت:
١ مسند احمد ٢/١٤، صحيح مسلم ٧/١٢٢، سنن الترمذي ٢/٣٠٨، تاريخ البغدادي ٨/٤٤٣، مصابيح السنة ٢/ .٢٠٤
٢ ما ضل صاحبكم و ما غوي*و ما ينطق عن الهوي*ان هو الا وحي يوحي*علمه شديد القوي
النجم/٥ .٢
٣ قرانا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون
الزمر/ .٢٨
٤ انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
الاحزاب/ .٣٣
٥ منه آيات محكمات هن أم الكتاب و اخر متشابهات.
.آل عمران/ .٧
٦ فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون
النحل/ .٤٣
٧ و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون
النحل/ .٤٤
٨ ان ههنا لعلما جما لو اصبت له حمله.نهج البلاغه.
٩ بحار ١١/ .٨٣
١٠ اعيان الشيعة ٤ ق، ٢/٢٨، ائمتنا ١/ .٣٣٢
١١ مناقب، ابن شهر آشوب ٤/ .٢١١