يادداشت - يادداشت - الصفحة ٢٩٣ - محسن بن علی(علیهماالسلام)
محسن بن علی(علیهماالسلام)
کد مطلب: ٨٣١٦ تاریخ انتشار: ١٤ آذر ١٣٩٥ - ١١:٤٥ تعداد بازدید: ١٣٢٣ يادداشت » عمومي محسن بن علی(علیهماالسلام)
** خبـيـثان، قـلب مـولا را شـكستـنـد **
** حـريم عـرش اعـلي را شـكسـتـند **
** به پيش چـشم حيـدر(ع) از ره كـين **
** زدند پهلوي زهراء(س) را شكستند **
*********************
فَقُلِ الحَمدُلِلّّهِ الَّذي نَجَّينا مِنَ القُومِ الظّالِمينَ.
حمد و ستايش خداوندي را كه ما را (بوسيله سفينه نجات و هدايت) از (معاشرت) با گروه ستمكاران نجات و رهائي بخشيد.
« سوره مؤمنون.آيه٢٨ »
*********************
ايام شهادت حضرت محسن بن علي(صلوات الله عليهما) اولين شهيد راه قرآن و عترت، و نهاده شدن بنياد ظلم بر اهل بيت رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم) را به ساحت مقدّس حضرت بقيّة الله الأعظم،حجّة بن الحسن العسكري(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تسليت عرض مي نمائيم.
- گناهان و جنايات خلق كه منجر به غيبت امام زمان(صلوات الله عليه) گرديده است از آثار شوم سقيفه است.
- سقيفه حكم خدا و دستور پيغمبر اسلام نبود،بلكه مخالفين غدير و منافقينِ از اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) آن را برپا نمودند.
- خداوند تبارك و تعالي سفينه نجات و هدايت را در اطاعت عترت پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) قرار داده است.
- شيطان و منافقين به جاي سفينه هدايت ، سقيفه ضلالت و مضلّت را برپا كردند،و تمام مصيبات،بدعتها،گمراهي ها،بي ديني ها و ظلمتها از سقيفه آغاز شد.
- تمام مصيبات و گرفتاريهاي آل محمّد(صلوات الله عليهم) از آثار شوم سقيفه است.
رسول اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود:
١ـ ... و امّا دخترم فاطمه(سلام الله عليها) ... خـدايـا لـعـنـت كـن كسي كه بر او ظلم مي كند ... و جاويدان كن در آتش خودت كسي كه چنان بر پهلويش مي زند تا فرزندش محسن(عليه السلام) را سقط مي كند... « اين جمله در نوشته ها و تاريخ سنّي هاي عُمَري ثبت است و از كتاب معتبر خودشان نقل شده است » (فرائد السّمطَين،ج٢،ص٣٥.تأليف امام كبير اكمل ابراهيم بن محمد بن ابي بكر بن محمد جُوَيني شافعي صوفي)
٢ـ شهرستاني(سُنّي) گويد: ابراهيم بن سيّار بن هاني نظّام گويد: عمر در روز بيعت(سقيفه) طوري به شكم حضرت فاطمه(عليها السلام) كوبيد كه جنين(محسن"عليه السلام") از شكمش افتاد و فرياد مي زد خانه اش را با تمام افراد خانه آتش بزنيد،در حالي كه در خانه كسي غير از علي و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام) نبود. (الملل و النّحل،ج١،ص٥٧)
٣ـ ابن ابي الحديد(سُنّي) در شرح نهج البلاغه مي گويد: استادم ابوجعفر نقيب گفت: ... ظاهر آنست كه اگر پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) زنده مي بود، ريختن خون آن كسي كه حضرت فاطمه(سلام الله عليها) را ترسانيده بطوري كه فرزندش (محسن"عليه السلام") سقط گرديده، جايز مي دانست.
*********************
مـحـسـن(عليه السلام): كوچكترين فرزند حضرت فاطمه زهراء و عليّ مرتضي(صلوات الله عليهم) است.(بيت الأحزان)
مـحـسـن(عليه السلام): اولين،كوچكترين و مظلومترين شهيد در راه حفظ قرآن و ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است.(بيت الأحزان)
مـحـسـن(عليه السلام): اولين كسي است كه فرداي قيامت براي او دادخواهي و بوسيله او بر عليه دشمنان حضرت علي(عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء(عليهاالسلام) مخاصمه شود.(بيت الأحزان)
مـحـسـن(عليه السلام): شهيدي است كه زودتر از مادرش حضرت زهراء(سلام الله عليها) به ديدار پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و استقبال شهادت رفت و همچون مادر مظلومه اش،قبرش مخفي است. (بحارالأنوار،ج٥٣،ص٢٣.)
مـحـسـن(عليه السلام): قرآن در سوره تكوير از محسن شهيد(عليه السلام) به «مَوؤُدَة» به معني «به ستم كشته شده» خبر داده است.(بحارالأنوار،ج٥٣،ص٢٣.)
مـحـسـن(عليه السلام): پنجمين ثمره ولايت است كه تأويل آيات « وَ إذَا المَوؤُدَةُ سُئِلَت*بِأيِّ ذَنبٍ قُتِلَت » در شأن او است.(س٨١/ ٨و٩) (بحارالأنوار،ج٥٣،ص٢٣.)
مـحـسـن(عليه السلام): كسي است كه شهادت و سقط او همانند سقوط برادرش امام حسين(عليه السلام) از روي اسب در عاشوراء است. (شفاءالصدور،ج٢،ص ٣٧٩.)
** اَلـيـَومَ جَـرَّدَتِ الـسّـَقـيـفَةُ سَـيفَهـا **
** فَـغَـذا بـِهِ رَأسُ الـحُسَـيـنِ قـَطـيعا **
** اَلـيَـومَ مـِن إسقـاطِ فـاطِمَ مـُحسِنا **
** سَقَطَ الحَسَينُ عَنِ الجَوادِ صَريعا **
مـحـسـن(عليه السلام): اولين قرباني سقيفه اي است كه مخالفين غدير و دشمنان اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) برپا نمودند و بغض خود را به حضرت علي(عليه السلام) با شهيد نمودن امام حسن و امام حسين(صلوات الله عليهما) تكرار نمودند.(شفاءالصدور،ج٢،ص ٣٧٩.)
مـحـسـن(عليه السلام): در قرآن قاتلان او بنام «جبت و طاغوت» هستند كه خود و پيروانشان تا روز قيامت مورد لعنت خداوند هستند.
«وَ مَن يَلعَنِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصيراً» (نساء/ ٥١-٥٢)
مـحـسـن(عليه السلام): لعن نمودن بر قاتلان او كه «جبت و طاغوت» هستند،باعث نوشته نشدن گناه در صحيفه اعمال مؤمنين و وسيله آمرزش گناهان است.(شفاءالصدور،ج٢،ص ٣٧٩.)
*********************
** محسن(ع)اي غنچه نشكفته من از ستم صيد به خـون خفته من **
** تـو مـرا روح و روانـي پـسـرم پـرپـر از بــاد خــزانـي پـســرم **
** ديده نگـشـوده به عـالـم مُـردي هــمچنـان غـنـچـه گل افـسردي **
** چون كه رفـتي تو به نزد پـدرم فاش بر گـو تو به آن تاج سرم **
** بـعـد تو آن دو بـهـم پـيـوسـتـنـد سـيـنـه فـاطمه(س) را بشكستند **
** سـيـنـه اي كه چـو گـل بـوئيدي از ره مـهــر و وفـا بــوسـيـدي **
** گشته سـوراخ ز مـسـمـار پدر از فـــشـــار در و ديـــوار پــدر **
** اي پدر جان ز جهان سير شدم در جـوانـي بـه خـدا پـيـر شـدم **
كتاب زمزمه هاي مرحوم حاج احمد دلجو، ص٣٣.
*********************
بنابر رواياتي كه به طور متواتر و صحيح از كتب شيعه و اهل سنت نقل شده حضرت محسن (ع) از فرزندان امام علي (ع) و فاطمه زهرا (س) بود كه در اثر ضربه خوردن در منزل و فشار آن حضرت ميان در و ديوار توسط خليفه دوم و قنفذ سقط شده و به شهادت رسيد كه در ادامه اين مطلب با استفاده از منابع مهم شيعه و عامه بررسي خواهد شد:
حضرت محسن عليه السلام در منابع شيعي
الاحتجاج :
مرحوم طبرسي در كتاب شريف «الاحتجاج علي اهل اللجاج» و در عنوان احتجاج امام حسن (عليه السلام) در حضور معاويه و گروهي از جمله عمرو بن عثمان بن عفان، عمرو بن عاص، عتبه ابن ابي سفيان، وليد بن عقبه بن ابي معيط و مغيره بن شعبه كه جملگي منكر فضل ايشان و پدر بزرگوارشان بودند، آورده است كه آن معاندين به ذكر سخنان بي سند و مغرضانه خود عليه اميرالمؤمنين امام علي (عليه السلام) پرداختند، امام حسن مجتبي (عليه السلام) پس از شنيدن حرف هاي آنان، به رد يك يك آنها اقدام نمودند؛ علي الخصوص سخنان مبرهني عليه معاويه ايراد و پس از آن خطاب به مغيره فرمودند:
«و اما تو اي مغيره، پس همانا تو دشمن خدايي و كتابش را رها و پيامبر او را تكذيب كرده اي، و تو زناكاري هستي كه سنگسارت واجب شده و چند عادل نيكوكار و متقي بر عليه تو شهادت داده اند… و تو كسي هستي كه فاطمه دختر رسول خدا را چنان زده اي كه مجروح گرديد و فرزند درون رحِمش سقط شد و اين كار تو به جهت كوچك پنداشتن پيامبر خدا و مخالفت با فرمان او و به جهت هتك حرمت او بوده و همانا پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) به او فرموده اند: «تو سرور زنان اهل بهشتي» و خداوند تو را به سوي آتش بكشاند و گرفتاري گفته ات را (در مورد اميرالمؤمنين) به خودت باز گرداند».(١)
الاختصاص :
«… فقال (عليه السلام): فخرجت (فاطمة سلام الله عليها) و الكتاب معها، فلقيها عمر فقال: يا بنت محمد ما هذا الكتاب الذي معك، فقالت: كتاب كتب لي أبوبكر برد فدك، فقال: هلميه إليّ، فأبت أن تدفعه إليه، فرفسها برجله وكانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها، ثم لطمها، فكأني أنظر إلي قرط(٢) في أذنها حين نقفت(٣) »(٤).
«پس حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: فاطمه (سلام الله عليها) بيرون آمد در حالي كه نوشته همراه ايشان بود. پس عمر ايشان را ديد و گفت: اي دختر محمد! اين نوشته اي كه همراه داري چيست؟ حضرت فرمودند: نوشته ايست كه ابوبكر در مورد بازگشت فدك براي من نوشته است. پس گفت: آن را به من بده؛ حضرت از رد آن امتناع كردند، پس عمر در حالي لگد به سينه ي ايشان زد كه حامله به فرزندي به نام محسن بودند و در نتيجه ي آن لگد، محسن سقط گرديد…».
امالي صدوق :
«قال النبي (صلي الله عليه و آله): امّا ابنتي فاطمة فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين… و كسرت جنبتها و اسقطت جنينها… فاقول عند ذلك اللهم العن من ظلمها… و خلد في نارك من ضرب جنبيها حتي القت ولدها».(٥)
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد حضرت زهرا مي فرمايند: «... و پهلويش را خواهند شكست و جنينش را سقط مي نمايند...».
بحار الانوار :
علامه مجلسي در چند جلد از كتاب بحارالانوار و به تناسب موضوع، به ذكر وقايع مربوط به حضرت زهرا (سلام الله عليها) پرداخته و از جمله ي آنها جاييست كه در مورد نامه عمر به معاويه بحث نموده است و جهت روشن شدن موضوع به نقل آن مي پردازيم؛ وي در آنجا نوشته است: «پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) و رسوايي بزرگ يزيد، يكي از افرادي كه به اقامه ي عزا و روشن كردن حقايق ستم يزيد پرداخت، عبد الله پسر عمر بود و نهايتاً منجر به ملاقات آن دو با يكديگر گرديد. يزيد پس از اخذ تأييداتي از عبدالله به نفع پدرش عمر، نامه اي مهر و موم شده را از داخل صندوقچه اي در خزانه اش بيرون آورد. عبدالله پس از اطمينان از اينكه خط، خطِ پدرش است، نامه را بوسيد و شروع به خواندن آن نمود؛ عمر در اين نامه خطاب به معاويه مي نويسد: … در اين هنگام فاطمه پشت در آمد و گفت اي گمراهان دروغگو چه مي گوييد و چه مي خواهيد؟ گفتم اي فاطمه: چيست حال پسر عمويت كه تو را براي جواب فرستاده و خودش در پشت پرده حجاب نشسته است؟ فاطمه گفت: طغيان و سركشي تو بود كه مرا از خانه بيرون آورد و حجت را بر تو و هر گمراه و منحرفي تمام كرد. گفتم اين حرف هاي بيهوده و قصه هاي زنانه را كنار بگذار و به علي بگو از خانه بيرون آيد. گفت: دوستي و كرامت لايق تو نيست، آيا مرا از حزب شيطان مي ترساني اي عمر!؟ بدان كه حزب شيطان ضعيف و ناتوان است؛ آنگاه تازيانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم و به خالد بن وليد گفتم تو و مردان ديگر هيزم بياوريد. به فاطمه گفتم من اين خانه را به آتش مي كشم. فاطمه گفت: اي دشمن خدا و اي دشمن رسول خدا و اي دشمن اميرمؤمنان؛ و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد. من او را دور نمودم و كار بر من مشكل شد. سپس با تازيانه بر دست هاي او زدم و چنان دردش آمد كه صداي ناله و گريه اش را شنيدم؛ ناله اش آنچنان جان سوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا برگردم ولي به ياد كينه هاي علي و حرص او در ريختن خون بزرگان عرب و نيز به ياد نيرنگ محمد و سحر او افتادم(٦) اينجا بود كه با پاي خودم لگدي به در زدم در حالي كه او خودش را به گونه اي به در چسبانيده بود كه در باز نگردد؛ صداي ناله اش را آنطور شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زير و رو نمود. در آن حال فاطمه مي گفت: اي پدر جان! اي رسول خدا! با حبيبه و دختر تو چنين رفتار مي شود، آه اي فضه بيا و مرا درياب كه به خدا قسم فرزندم كشته شد.»(٧)
همچنين در باب ٢٨ و در مورد وقايع موقع ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) از مفضل بن عمر اينچنين روايت شده است: «… و يأتي مُحَسِّن تحمله خديجة بنت خُويلة و فاطمة بنت اسد امّ اميرالمؤمنين، و هنَّ صارخاتٌ، و امه فاطمة تقول : « هذا يومكم الذي كنتم توعدون * يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا » (٩) ، قال فبكي الصادق عليه السلام حتي اخْضَلَّت لحيته بالدموع، ثم قال: لا قرَّت عينٌ لا تبكي عند هذا الذكر، قال و بكي المفضل بكاءً طويلاً، ثمّ قال: يا مولاي ما في الدموع يا مولاي؟ فقال: ما لا يُحصي اذا كان من مُحِقٍّ، ثمّ قال المفضل: يا مولاي ما تقول في قوله تعالي : و اذا الموءوده سئلت ، باي ذنب قتلت ؟ (١٠) قال يا مفضل: و الموؤدة و الله مُحَسِّنٌ لأنه منّا لا غير، و من قال غير هذا فكذبوه».(١١) امام صادق (عليه السلام) در مورد «الموءده» در آيه هشتم سوره تكوير مي فرمايند: به خدا قسم كه او محسن است.
و در روايت ديلمي از حضرت زهرا آورده است: «و ركل الباب برجله فردّع عَلَي و أنا حامل… و جائني المخاض(١٢) ، فاسقطت محسنا قتيلاً بغير جرمٍ».(١٣)
و در جلد ٢٥ نوشته است: «برزخ شعبه اي از جهنم يا بهشت است و در آن جايي مخصوص براي قاتلان انبيا و فرزندان انبيا (عليهم السلام) در نظر گرفته شده است، كه قاتلان محسن زهرا (عليه السلام) نيز در آنجا هستند. اولياي خدا از همين جهان آن مناظر را به چشم خود مي بينند و ناظر عذاب آنان هستند.»(١٤)
الهداية الكبري :
«و قتل محسن بالرّفسة، اعظم و ادهي و امر»؛ امام صادق (عليه السلام): و قتل محسن (عليه السلام) با لگد زدن به شكم مادرش، بزرگتر و ناگوارتر و تلخ تر (از مصيبت كربلا) است.(١٥)
تاريخ يعقوبي :
يعقوبي در كتابش كه يكي از كتب تاريخي معتبر است در مورد فرزندان حضرت علي (عليه السلام) چنين مي گويد: «و كان له من الولد الذكور اربعة عشر ذكراً: الحسن و الحسين و محسن مات صغيراً، امّهم فاطمة بنت رسول الله».(١٦)
حضرت محسن عليه السلام در منابع عامه
المعارف :
ابن قتيبه دينوري در عنوان «بنات علي رضي الله عنه» پس از بيان نام زينب كبري و ام كلثوم و شوهران آنها و همچنين ساير دختران حضرت، به سراغ فرزندان پسر ايشان رفته و مي نويسد: «و أمّا محسّن بن عليّ فهلك و هو صغير.»(١٧)
انساب الأشراف :
بلاذري تحت عنوان «فاطمه» در كتاب خود نگاشته است: «و تزوجها علي بن ابي طالب عليهما السلام بالمدينة و سنة اثنتين، فولدت له الحسن و الحسين و محسّنا درج(١٨) صغيراً… فولدت فاطمة لعليّ الحسن و تكني ابا محمد و الحسين و تكني ابا عبد الله و مُحَسِّناً مات صغيرا… عن ابي اسحاق أن عليّاً قال: لمّا ولد الحسن سميته حرباء، فجاء النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: أرني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، فقال الحسن؛ فلما ولد الحسين سميناه حربا، فجاء النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: أروني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، فقال هو الحسين؛ ثم لما ولد الثالث، جاء فقال: أروني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، قال هو محسن، انما سميتهم باسماء ولد هارون: شبّر و سبّير و مُشبّر.»(١٩)
چنين رواياتي، با وجود اينكه دلالت بر به دنيا آمدن فرزندي به نام محسن آنهم در زمان رسول اكرم دارد، ولي لااقل اصل وجود چنين فردي را ثابت مي كند و مانع اشكال برخي بر عدم وجود چنين فرزندي مي شود.
تاريخ طبري :
طبري نيز در كتاب تاريخ خود پس از بيان مطالبي در مورد اميرمؤمنان (عليه السلام) و ذكر تعداد همسر و فرزندان ايشان، و اينكه اين حضرت تا چه حدّي به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) علاقه داشتند، مي نويسد: «و كان لها منه من الولد الحسن و الحسين و يذكر أنه كان لها منه ابن آخر يسمي محسنا، توفي صغيراً».(٢٠)
مروج الذهب :
«ذكر اسماء ولد علي بن أبي طالب رضي الله عنه:
اسماء ولد علي و امهاتهم: الحسن و الحسين و مُحَسِّن و ام كلثوم الكبري و زينب الكبري، امّهم فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلي الله عليه و آله).»(٢١)
اثبات الوصية :
مسعودي در كتاب ديگر خود يعني اثبات الوصيه، به طور صريح وقايع را نقل مي كند: «فهجموا عليه و احرقوا بابه و استخرجوه منه كرهاً، و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتي اسقطت محسناًََ».(٢٢)
نقي الدين سبكي در كتاب «الطبقات الشافعية» نام وي را در زمره ي علماي شافعي مذهب ذكر مي كند و به همين جهت مي توان اشكال شيعه بودن وي را رد نمود؛ كه جاي بحث آن نيست.(٢٣)
الامامة و الخلافة :
بايد گفت كه ظاهراً در شيعه يا سني بودن مقاتل بن عطية (نويسنده كتاب الامامة و الخلافة) اختلاف وجود دارد و از اين مسأله كه بگذريم، وي مي گويد: «ابابكر بعد از آنكه با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه ي علي و زهرا (سلام الله عليهما) فرستاد. عمر هيزم را در خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش كشيد؛ آن هنگام كه فاطمه پشت در آمد، عمر و يارانش جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را پشت در فشار داد كه فرزندش را سقط نمود و ميخ در به سينه ي آن حضرت فرو رفت و (بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتادند تا آنكه از دنيا رفتند.»(٢٤)
الحاوي للفتاوي :
سيوطي نوشته است: «فاطمة الزهراء رضي الله عنها، رزقت من الأولاد خمسة : الحسن، و الحسين، و محسن، و أم كلثوم، و زينب، فأما محسن فدرج سقطاً».(٢٥)
البدء و التاريخ :
«… فولد له الحسن سنة ثلاث من الهجرة و علقت بالحسين و كان بين العلوق و الوضع خمسون يوماً و ولدت له محسنا و هم الذي تزعم الشيعة أنها أسقطته من ضربة عمر و كثير من اهل الآثار لا يعرفون محسنا».(٢٦)
و در صفحه ي ٧٥ از همين كتاب و در عنوان «الحسين بن علي رضي الله عنهما» آورده: «فأمّا محسن بن علي فانه هلك صغيرا».(٢٧)
الملل و النحل :
«الحادية عشرة (من عقائد نظام المعتزلي): ميله إلي الرفض و وقيعته في كبار الصحابة قال اولاً لا امامة الا بالنص و التعيين ظاهراً مكشوفاً و قد نص النبي صلي الله عليه و سلم علي علي رضي الله عنه في مواضع و اظهر اظهاراً لم يشتبه علي الجماعة الا ان عمر كتم ذلك و هو الذي تولي بيعة أبي بكر يوم السقيفة و نسبه إلي الشك يوم الحديبية في سؤاله الرسول عليه الصلاة والسلام حين قال ألسنا علي حق أليسوا علي الباطل؟ قال: نعم، قال عمر: فلِمَ نعطي الدنية في ديننا؟ قال: هذا شك و تردد في الدين و وجدان حرج في النفس مما قضي و حكم و زاد في الفرية، فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها و كان يصيح احرقوا دارها بمن فيها و ما كان في الدار غير علي و فاطمة و الحسن و الحسين.»(٢٨)
مناقب ابن شهر آشوب :
«...و اولادها: الحسن و الحسين و المحسن سقط، و في المعارف القتيبي: ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوي.»(٢٩)
ابن جوزي نيز در تذكره الخواص از عبارت «مات طفلاً» استفاده كرده است.
الكامل في التاريخ :
ابن اثير پس از اينكه به زوجات اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي رسد، مي نويسد: اولين آنها فاطمه دختر رسول خداست و تا پيش از فوت ايشان، حضرت علي (عليه السلام) ازدواج ننموددند و سپس مي نگارد:
«و كان لها من الولد الحسن و الحسين و قد ذكر انه كان لها ابن آخر يقال له محسن و انه توفي صغيراً».(٣٠)
فرائد السمطين :
«عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس، قال: ان رسول الله كان جالساً ذات يومٍ … فقال: و إنّي لمّا رأيتها ذكرتُ ما يصنع بها بعدي ، كأني بها، و قد دخل الذّل في بيتها و انتُهكَت حُرمتُها و غُصِبَ حقّها و مُنِعَت إرثها و كسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي: يا محمداه، فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث، … فتكون أول من تلحقني مِن اهل بيتي، فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مقتولة؛ … يقول رسول الله: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذل من أذلّها و خلّد في نارك من ضرب جنبها حتي ألقت ولدها، فتقول الملائكة عند ذلك: آمين».(٣١)
جويني استاد ذهبي، عالم بزرگ اهل سنت مي گويد:«روزي پيامبر نزد خانواده اش نشسته بود… تا آنجا كه نوشته است: و هرگاه كه فاطمه را مي بينم، به ياد مي آورم آنچه بعد از من برايش اتفاق مي افتد، گويي كه آنجا هستم؛ و همانا حقش را غصب مي كنند و از ارث خود منع و پهلويش را مي شكنند و جنينش را سقط مي كند و حال آنكه نداي يا محمداه سر مي دهد و جوابي نمي شنود و طلب ياري مي كند ولي كسي ياريش نمي دهد…».
ميزان الاعتدال :
«و قال محمد بن احمد بن حماد الكوفي الحافظ، بعد أن أرخ موته: كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه، المثالب، حضِرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس(٣٢) فاطمة حتي اسقطت(٣٣) بمحسن».(٣٤)
«وي در در طول عمرش ثابت قدم و درستكار بود و سپس در اواخر عمرش بيشترين چيزي كه مي گفت، سرزنش كردن و بيان عيب و نقص بود، به مردي كه پيش او آمده بود گفت: بدون شك عمر چنان لگدي به فاطمه (عليها السلام) زد كه محسن از او سقط شد.»
سِير اعلام النبلاء :
«و قال محمد بن احمد بن حماد الحافظ، كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضِرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس فاطمة حتي اسقطت محسنا»ً.(٣٥)
الوافي بالوفيات :
«و منها (عقايد النظام المعتزلي): ميله إلي الرفض و وقوعه في الكبار الصحابة رضي الله تعالي عنهم و قال: نص النبي صلي الله عليه و سلم علي ان الامام علي، و عينه و عرفت الصحابة ذلك و لكن كتمه عمر لأجل أبي بكر رضي الله عنهما و قال: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت المحسن من بطنها».(٣٦)
الاصابة :
«(٨٣٠٨) المحسن بتشديد السين المهملة، بن علي بن ابي طالب بن عبد المطلب الهاشمي، سبط النبي (صلي الله عليه و سلم)، استدركه ابن فتحون علي بن عبد البر و قال أراه مات صغيرا»؛ و در ادامه سخني مانند سخن بلاذري در انساب الاشراف در مورد اسماء فرزندان اميرالمؤمنين به ميان مي آورد.(٣٧)
لسان الميزان :
«احمد بن محمد بن السري بن أبي دارم المحدث ابوبكر الكوفي الرافضي الكذاب، مات في اول سنة سبع و خمسين و ثلاث مائة (٣٧٥)، و قيل انه لحق ابراهيم القصار حدث عن احمد بن موسي الحمار و موسي بن هارون و عدة روي عن الحاكم و قال رافضي غير ثقة، و قال محمد بن احمد بن حماد الكوفي الحافظ، بعد أن أرخ موته، كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس فاطمة حتي اسقطت بمحسن»(٣٨).
سبل الهدي و الرشاد :
در باب نهم اين كتاب كه در مورد مناقب بانو فاطمه (سلام الله عليها) مي باشد و در نوع شانزدهم آن، كه اختصاص به فرزندان ايشان دارد، چنين مي آيد: «و قال ليث بن سعد رحمه الله تعالي: تزوج علي فاطمة رضي الله تعالي عنهما، فولد حسناً و حسيناً و مُحَسِّناً… مات محسن سقطا».(٣٩)
و در باب دهم كه در برخي از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) است، در مورد دوم آمده: «و له من الولد الحسن و الحسين و محسن و زينب الكبري من فاطمة».(٤٠)
نتيجه:
با توجه به مطالبي كه ذكر شد به اين نتيجه رسيديم كه اولا حضرت محسن وجود داشته و آخرين فرزند از فرزندان حضرت اميرالمومنين و حضرت زهرا عليهما السلام بوده است و ثانيا ايشان به دست عمر و دار و دسته اش به شهادت رسيده است.
پي نوشت ها :
١. طبرسي، احمد بن علي (متوفي قرن٦)، الاحتجاج علي اهل اللجاج، ج٢، ص٣٧ و٣٨.
٢. قرط: گوشواره.
٣. «نقفت» علي بناء المجهول أي كسر.
٤. شيخ مفيد (متوفي٤١٣ه.ق)، الاختصاص، ص١٨٥.
٥. شيخ صدوق (متوفي٣٨١ه.ق)، أمالي، ص٩٩ـ ١٠١.
٦. جهت بيان نمونه هايي از كينه هاي عمر مي توان به اين موارد اشاره كرد:
٧. الف ـ پيامبر اسلام در جنگ بدر از مهاجران و انصار مشورتي خواست. ابوبكر برخاست و گفت: قريش تاكنون ذلت نديده و ما هم با آمادگي جنگي خارج نشده ايم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: بنشين. عمر بن خطاب برخاست و مانند ابوبكر سخن گفت، پيامبر(صلي الله عليه و آله) باز فرمودند بنشين. مقداد برخاست و اعلان كرد كه ما پيرو خالص تو هستيم، ايشان فرمودند: خداوند تو را رحمت كند .(بحار الانوار، ج١٩، ص٢١٧، تاريخ تحقيقي اسلام، ج٢، ص٢٦٥). ب ـ در جنگ حنين نيز همه جز ده نفر فرار كردند و عمر بن خطاب هم جزو فراري ها بود. (بحار الانوار، ج٢١، ص١٥٥، تاريخ تحقيقي اسلام، ج٤، ص٢٣٣). ج ـ پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) در جنگ حنين دستور دادند كه اسيران را نكشيد ولي عمر بن خطاب باعث كشته شدن چند اسير شد و پيامبر از او روي گردانيدند و با وساطت عمير بن وهب آشتي نمودند. (تاريخ تحقيقي اسلام، ج٤، ص٢٤٠).
٨. علامه مجلسي، محمد باقر (متوفي١١١٠هق)، بحار الانوار، ج٣٠، ص٢٩٣ـ مرندي، ابوالحسن، مجمع النورين، ص١١٠ـ شيخ عباس قمي، ص١٢٠، چاپ دارالحكمه قم، ١٤١٢ه.ق ـ عبدالزهرا، مهدي، الهجوم علي بيت فاطمه، ص٢٩٥ ـ عاملي، سيد جعفر مرتضي، مأساه الزهرا، ج١، ص٣١٩ـ بحراني اصفهاني، عبد الله، عوالم العلوم و المعارف، ص٤٠٩ـ اسلامي، حسين، مسند فاطمه الزهراء، ص٤٤٠ و … .
٩. سوره انبياء، ١٠٣.
١٠. سوره آل عمران، ٣٠.
١١. سوره تكوير، ٨ و ٩.
١٢. علامه مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج٥٣، ص٢٣.
١٣. مخاض: درد زايمان.
١٤. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج٣٠، ص٣٤٩.
١٥. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج٢٥، ص٣٧٢.
١٦. خصيبي (متوفي٣٣٤ه.ق)، الهدايه الكبري، ص٤١٧.
١٧. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب (متوفي بعد از ٢٩٢ه.ق)، تاريخ يعقوبي، ج٢، ص٢١٣؛ به علت برخي از اقوال، نام يعقوبي را در شيعيان ذكر نموده ايم.
١٨. ابن قتيبه، ابو محمد عبد الله بن مسلم (متوفي٢٧٦ه.ق)، ص٢١١.
١٩. درج الشيء: هلك،: از بين رفت.
٢٠. البلاذري، احمد بن يحيي بن جابر (متوفي٢٧٩ه.ق)، ج١، ص٤٠٢.
٢١. طبري، محمد بن جرير (متوفي٣١٠ه.ق)، تاريخ طبري، ج٥، ص١٥٣.
٢٢. تاريخ الأمم و الملوك معروف به تاريخ طبري،
٢٣. مسعودي، ابو الحسن علي بن الحسين بن علي (متوفي٣٤٦)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اصغر داغر، ج٣، ص٦٣.
٢٤. مسعودي، اثبات الوصيه، ص١٥٣، تحت عنوان حكايه السقيفه. برخي از مؤلفين احتمال شيعه بودن مسعودي را ذكر نموده اند.
٢٥. سبكي، نقي الدين، الطبقات الشافعيه، ج٣، ص٤٥٦ـ٤٥٧، شماره ٢٢٥.
٢٦. مقاتل بن عطيه (متوفي٥٠٥ ه.ق)، الامامه و الخلافه، ص١٦٠ ـ ١٦١.
٢٧. سيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفي٩١١ه.ق)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون،ج٢، ص٣٠.
٢٨. مقدسي، مطهر بن طاهر،(متوفي٥٠٧ ه.ق)، ج٥، ص٢٠؛ اين بيان هيچ چيز را هم كه ثابت نكند، لااقل پاسخيست براي كساني كه مي گويند چنين مطلبي در تاريخ اصلاً نبوده و شيعه آن را اخيراً روايت كرده است.
٢٩. همان، ص٧٥٨.
٣٠. شهرستاني، ابي الفتح محمد بن عبد الكريم (متوفي ٥٤٨)، الملل و النحل، ج١، ص٦٩ـ ٧٠.
٣١. البته برخي عقايد نظام را به عنوان سخن شهرستاني نقل نموده بودند كه اين صحيح نمي باشد.
٣٢. ابن شهر آشوب (متوفي٥٥٨ه.ق)، مناقب آل أبي طالب، ج٣، ص١٣٣.
٣٣. ابن اثير (متوفي٦٣٠ه.ق)، الكامل في التاريخ، ج٣، ص٣٩٧.
٣٤. جويني خراساني، ابراهيم بن المويد بن عبد الله ابن علي بن محمّد (متوفي٧٣٠ه.ق)، فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و الائمه من ذريتهم، ج٢، ص٣٥.
٣٥. الرفس: الضرب بالرجل، (جوهري، الصحاح، ج٣، ص٩٣٦)، ـ رفس، يرفس: ركض برجله في الصدر (زبيدي، تاج العروس، ج٨، ص٣٠٩) ـ در كتب لسان العرب (ج٦، ص١٠٠) و مجمع البحرين (ج٤، ص٧٦) و العين (ج٤، ص٢٤٦) نيز تعبيراتي همچون ضربه ي شديد با پا در سينه، استفاده شده و مرفس يعني چيزي كه گوشت با آن كوبيده مي شود، از اين جا مي شود گفت كه تعبير به «رفس» چقدر مي تواند دلخراش باشد.
٣٦. سقط بالحركات الثلاث: الولد الذي يسقط من بطن امه قبل تمام الحمل (مجمع البحرين، ج٤، ص٢٤٥) ؛ (لسان العرب، ج٧، ص٦١٧) ؛ (العين، ج٥، ص٧١و ٧٢) ؛ (صحاح، ج٣، ص١١٣٣)؛ از اين تعابير هم به راحتي مي توان معني مسلم سقط را فهميد و اينكه واژه ي مقابلي نبوده كه بدان تفسير شود و همه در توضيح آن از خود «سقط» استفاده كرده اند.
٣٧. ذهبي، شمس الدين او عبد الله محمد بن احمد بن عثمان بن قايْماز، متوفي٧٤٨ه.ق، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج١، ص١٣٩.
٣٨. ذهبي، شمس الدين محمد (متوفي٧٤٨ه.ق)، سير اعلام النبلاء، ج١٥، ص٥٧٨.
٣٩. صفدي (متوفي٧٤٦ه.ق)، الوافي بالوفيات،تحقيق احمد الارناؤوط و زكي مصطفي، ج٦، ص١٥.
٤٠. عسقلاني الشافعي،احمد بن علي ابن حجر ابوالفضل (متوفي ٨٢٥ه.ق)، الاصابه، ج٦، ص١٩١، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، ١٤١٥ه.ق.