يادداشت - يادداشت - الصفحة ٢٥١ - يك مناظره خواندني درباره فضائل خلفاء !!
يك مناظره خواندني درباره فضائل خلفاء !!
کد مطلب: ٦٠٩٠ تاریخ انتشار: ٠٥ تير ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٣٣٥٩ يادداشت » عمومي يك مناظره خواندني درباره فضائل خلفاء !!
مأمون پس أز آنكه دخترش أمّ الفضل را به حضرت إمام جواد (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) تزويج كرد , در يكي أز روزها مجلس بزرگي تشكيل يافته بود , خود مأمون و حضرت جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) ويحيي بن أكثم وعدّه بسياري أز أهل تسنّن در آنجا حضور داشتند , يحيي بن أكثم مسأله حسّاسي را پيش آورد و به إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ)گفت :
يابن رسول الله(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) ! روايت شده است كه جبرئيل أمين بر پيامبر خدا(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) نازل شد وگفت :
يا محمّد ! پروردگارت سلام مي رساند ومي گويد :
من أز أبوبكر راضي هستم , أز أبوبكر سؤال كن ببين آيا أو هم أز من راضي هست يا نه ؟ آيا نظر شما درباره إين روايت مشهور چيست وچه ميگوئيد ؟
إمام جواد (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
من فضيلت أبوبكر را إنكار نميكنم(١) ولي كساني كه إين خبر را نقل ميكنند بايد خبر ديگري را كه رسول خدا(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ)در حجّة الوداع بيان نمود در نظر داشته باشند كه پيامبر (صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) فرمود :
كساني كه بر من دروغ مي بندند زياد شده اند وبعد أز من نيز زياد خواهند شد وهر كس عمدا بر من دروغ بندد جايگاه أو در آتش خواهد بود . بنابرإين هرگاه حديثي أز من نقل شد آن را با كتاب خدا (قرآن) وسنّت (دستورات من) مقايسه كنيد , هر كدام كه موافق كتاب خدا وسنّت من بود قبولش كنيد ؛ وهر كدام هم كه مخالف كتاب خدا وسنّت من بود ردّش نمائيد .
سپس إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين روايت (درباره أبوبكر) موافق كتاب خدا نيست ؛ زيرا خداوند ميفرمايد :
" ما انسان را آفريديم و از رازهاي درون او آگاهيم وما از رگگردن به او نزديكتريم " (٢)
آيا خداوند نمي دانست أبوبكر أز أو راضي است يا راضي نيست تا آن را به وسيله جبرئيل أز پيامبر إسلام(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) بپرسد ؟ إين عقلا محال است .
باز يحيي بن أكثم گفت :
روايت كرده اند كه أبوبكر و عمر در زمين , همانند جبرئيل وميكائيل در آسمان است , آيا إين سخن درست است ؟
إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين خبر نيز محلّ تأمّل است , بايد درباره آن دقّت نمود , زيرا جبرئيل وميكائيل دو ملك مقرّب درگاه خداوند هستند , كه هرگز گناه نكرده اند ولحظه اي أز طاعت پرودگار خارج نشده اند , و حال آنكه أبوبكر و عمر مشرك بودند أگر چه پس أز ظهور إسلام مسلمان شدند أمّا بيشتر عمرشان را در شرك و بت پرستي سپري كرده اند , بنابراين محال است خداوند أبوبكر و عمر را به جبرئيل وميكائيل تشبيه كند ! وآنها را با دو ملك مقرّب برابر وهمسان بداند .
يحيي گفت :
روايت شده است كه أبوبكر و عمر سروران پيران بهشتند . نظر شما در اين باره چيست ؟ آيا إين راويت درست است ؟
إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين روايت نيز محال است درست باشد . زيرا بهشتيان همه گي جوانند و در ميان آنها پيري وجود ندارد (تا أبوبكر و عمر سرور آنان باشد) إين خبر را بني أميّه , در مقابل روايتي كه پيامبر إسلام(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) درباره إمام حسن وإمام حسين (عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ) فرمود : (( حسن وحسين سرور جوانان أهل بهشتند )) جعل كرده اند .
يحيي بن أكثم گفت :
روايت شده است كه عمر بن خطّاب چراغ أهل بهشت است .
إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين خبر نيز أز محالات است ؛ زيرا در بهشت فرشتگان مقرّب خدا , وفرستادگان حضرت آدم(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وحضرت محمّد (صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) و همه أنبياء (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) حضور دارند , بهشت با نور آنان روشن نميشود تا با نور عمر روشن گردد . (بهشت تاريك نيست تا نيازي به چراغ داشته باشد , هميشه روشن است .)
يحيي گفت :
روايت شده است سكينه أز زبان عمر سخن ميگويد .
حضرت(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
من منكر فضل أبوبكر نيستم(١) با إينكه أبوبكر بهتر أز عمر بود ؛ بالاي منبر ميگفت :
من شيطاني دارم كه گاهي بر من مسلّط ميشود وهر وقت ديديد أز راه راست منحرف شدم مرا به راه راست بياوريد .
يحيي گفت :
روايت شده است كه پيغمبر(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) فرمود :
أگر من پيامبر نميشدم حتما عمر پيامبر ميشد .
إمام(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
قرآن كريم أز إين حديث راست تر است , خداوند در قرآن ميفرمايد :
" به ياد آور هنگامي را كه پيامبران پيمان گرفتيم و أز تو و نوح .. " (٣)
أز إين آيه به روشني معلوم ميشود كه خداوند أز پيغمبران پيمان گرفته است , چگونه ممكن است پيمان خود را تغيير دهد ؟ (به جاي حضرت محمّد(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) عمر را پيغمبر كند) أفزون بر إين هيچكدام أز پيمابران به قدر يك چشم بر هم زدن به خدا شريك قايل نشده اند . چگونه خداوند كسي را به رسالت مبعوث ميكند كه بيشترين عمر خود را در شرك و كفر سپري كرده است ؟ ونيز پيغمبر إسلام(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) ميفرمايد :
من پيامبر بودم در حالي كه آدم ميان روح وجسم بود .(٤) (آفريده نشده بود)
يحيي بن أكثم گفت :
روايت شده است كه پيغمبر(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) فرمود :
هيچوقت وحي أز من قطع نشد مگر إين كه خيال كردم كه بر خاندان خطّاب (پدر عمر) نازل گشته است . (مقام رسالت أز من به آنها منتقل شده است)
إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين هم محال است , زيرا ممكن نيست پيغمبر(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) در رسالت خود شك كند . خداوند ميفرمايد :
" خداوند أز فرشتگان وانسانها پيغمبراني انتخاب ميكند " (٥)
لذا چگونه ممكن است نبوّت أز كسي كه خدا أو را برگزيده , به كسي كه به خدا مشرك بوده منتقل شود . (آنهم به فرض محال كه پيغمبر در نبوّت خود شك وترديد داشته باشد)
يحيي گفت :
پيامبر(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) فرموده است :
أگر عذاب نازل ميشد , كسي جز عمر أز آن نجات نمي يافت .
إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود :
إين هم محال است , زيرا پيغمبر إسلام(صَلَّيَ اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) ميفرمايد :
خداوند آنان را (ملّتي را) عذاب نميكند مادامي كه تو در ميان آنها هستي و نيز مادامي كه استغفار ميكنند خدا عذابشان نميكند . (٦)
در إينجا يحيي بن أكثم كاملا در برابر إمام(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) درمانده وناتوان شد و همه بزرگان أهل تسنّن آشكارا ديدند كه چگونه إمام جواد(عَلَيْهِ السَّلاَمُ) با همه خرد سالي(٧) به پرسشهاي قاضي بزرگ سنّي شهر بغداد جواب داد وشگفت تر إين كه قاضي أز پاسخ به سؤالات إمام (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرو ماند . (٨)
(١)واضح است كه إين جمله حضرت تقيّه بوده است .. .
(٢)(ولقد خلقنا الإنسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن إليه من حبل الوريد) . سوره ق : آيه ١٦ .
(٣)(وإذ أخذنا ميثاقهم و منك ومن نوح) سوره أحزاب : آيه ٧٠ .
(٤)(نبّئت وآدم بين الرّوح و الجسد) .
(٥)(الله يصطفي من الملائكة رسلا ومن الناس) سوره حج : آيه ٧٥ .
(٦)(وما كان الله ليعذّبهم وأنت فيهم وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون) سوره أنفال : آيه ٣٣ .
(٧)إمام جواد (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در سنّ نه سالگي به مقام إمامت رسيد .
(٨)ب : ج ٥٠ , ص ٨٠ .
به نقل أز كتاب :
داستانهاي خواندني أز كتاب بـحـار الأنـوار : ص ١٤٢ داستان ٦٦