يادداشت - يادداشت - الصفحة ٢٣٤ - خداحافظ ، ماه نفس هاي مسيحايي
خداحافظ ، ماه نفس هاي مسيحايي
کد مطلب: ٦٠٧٣ تاریخ انتشار: ٠٩ مهر ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٢٣٠٤ يادداشت » عمومي خداحافظ ، ماه نفس هاي مسيحايي اكنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهاي مسيحايي بهار دلها رمضان پربركت خدا، آسمان را مي نگرد كه گاه به رگباري كوتاه از ابرهاي رحمتي كه به دست نسيم از راه مي رسند ، اشك در آيينه چشمانش جوانه مي زند.
اكنون بهار حيات آخرين رمضان ، آخرين نوازش ها را بر سر باغ مي كشد. آخرين نفسهاي مسيحايي را در او مي دمد. ديري نخواهد پاييد كه وقت خداحافظي فرا رسد، شايد هم اكنون فرارسيده است و همين بغضي بر گلوي باغ مي نشاند، دل آسمان مي گيرد و باران اشك مي بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاري مي شود. ياد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد مي آورد ، جهان نشاط مي گيرد ، آسمان به قرار مي رسد و خورشيد گيسوان طلايي اش را بر شانه هاي باغ مي افشاند. اينك صداي رودخانه كه با دهاني كف آلود به مستي آواز سر داده و سرودخوانان مي گذرد ، در فضا طنين انداز است.
جويبار با چراغهاي حباب بر سر مي رود كه به رودخانه بپيوندد. به رودخانه كه ياهوكشان سرود سر داده است : «هر كسي كو دور ماند از اصل خويش / بازجويد روزگار وصل خويش» اكنون آخرين روز بهار رمضان است و ياد خداحافظي ، دلهايمان را بي قرارانه در قفسه تنگ سينه هايمان به تپش درآورده است.
امشب آخرين يشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، كلمات مقدس ، نيايش ها و غزلها در اشتياق دريا خوانده خواهد شد. امشب دل بي قرارمان يك بار ديگر اشك خواهد باريد و از آن حضور بيكران براي يك مهماني ديگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده اي سبز ، براي ضيافت بهشتي ، ضيافت دوست.
سحر فردا يكي يكي از خانه ها بيرون خواهيم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه هاي زلال باران ، در كوچه ها به هم خواهند رسيد. در خيابان هاي شهر جاري خواهند شد و در ميدان بزرگ مصلا ، در فضايي به وسعت فطرت و آفرينش ، بازگشت به سرشت نخستين را، در خيزابه اي بلندقامت خواهند بست و وصال آن يگانه اقيانوس بيكران را شراب تكبير سر خواهند كشيد. خدايا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولين روز آفرينش برمي گرداند. آنگاه كه جبريل را فرستادي ، تا از خاك زمين مشتي برگيرد و تو خميره آدم را در بين طائف و مكه به ٤٠ روز سرشتي ،
آفريدگارا تو مرا آفريدي تا نامهاي تو را ياد بگيرم ، و تو را به هزار و يك نام مقدس فرابخوانم و با ياد و نام تو صداي عاشق تو را جاودان بر گنبد گيتي مكرر بدارم.
خدايا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفريدگارا! نيك مي دانستي كه از خاك بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا كه دوستم داشتي ، رهايم نكردي.
بهار رمضان را در چرخش ايام بر سر راهم قرار دادي ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خويشتن خويش را در بارش باران هاي رحمت تو ، باران هاي رحمت رمضاني ات ، از هرچه آلودگي و سنگيني و گردوغبار ، بشويم و پاك كنم.
تو مرا به مهماني ات فراخواندي ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشكوه و مهربانت ، در بارگاه معنوي ضيافت نوراني ات ، دوباره به ياد فطرتم ، خود خود خودم بيفتم ، از وابستگي ها ، دلبستگي ها ، شبكه ركودآور روزمرگي ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بيايم و در آن سويداي دلم ، با فطرت نخستينم ، با آينه اي كه در برابر خوبي ها و پاكي ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بيايم.
خداحافظ اي ماه زلال باراني ، اي ماه نسيم هاي بهشتي ، خداحافظ اي ماه كوزه هاي كوثري ، اي ماه زمزمه هاي حيدري ، خداحافظ اي ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهايي ! تو امروز مي روي اما بدان دل به فطرت رسيده من ، تا حضور دوباره تو اشتياق سبزش را به ذكر و تسبيح به شكوفه خواهد نشاند.