يادداشت - يادداشت - الصفحة ٢٢٩ - غريب بغداد
غريب بغداد
کد مطلب: ٦٠٦٨ تاریخ انتشار: ٠٩ آذر ١٣٨٧ تعداد بازدید: ١٨٠٢ يادداشت » عمومي غريب بغداد الف) سيماي جواد الائمه در يك نگاه
امام محمدبن علي عليه السلام جوادالائمه نهمين امام از اهل بيت عليهم السلام است. القابي كه براي آن امام برشمرده اند و هر يك گوياي بُعدي از شخصيت آسماني حضرت است، عبارت اند از: «مختار، مرتضي، متوكل، متقي، زكي، تقي، منتجب، مرتضي، قانع، جواد، عالم رباني، منتجب المرتضي و ...» مشهورترين لقب امام، «جواد» است.
كنيه هاي حضرت نيز عبارت اند از: ابو جعفر ثاني و ابو علي.
ايشان در حالي كه ٢٥ سال از عمرش مي گذشت سال ٢٢٠ هجري شهيد شد.
اينك كه در آستانه شهادت جانگداز آن امام قرار گرفته ايم، به بازخواني گوشه هايي از دوره امامت تا لحظه شهادت مي پردازيم.
ب) رنج هاي امام جواد عليه السلام
امام جواد عليه السلام از همان آغاز امامت با سيل رنج ها رويرو بود؛ مشكلاتي كه گاه از سوي حاكمان، زماني از طرف كارگزاران و منسوبين به طاغوت ها و گاهي از سوي جاهلان، متعصبان، گروه هاي انحرافي و ... ايجاد مي شد. اينك نمونه هايي را مرور مي كنيم:
١ . شكستن حريم امامت
محمدبن ريان مي گويد: مامون به هر حيله اي متوسل مي شد تا بر امام نفوذ كند، اما ممكن نمي شد، تا اين كه اين فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد .
وقتي مي خواست دخترش، ام فضل را به خانه امام جواد عليه السلام بفرستد، زيباترين كنيزكان خود را طلبيد و به هر يك جامي كه داخل آن گوهري بود، داد تا وقتي در جايگاه نشست، از او استقبال كنند، اما حضرت به هيچ يك توجهي نكرد. در آنجا مردي بود كه مخارق ناميده مي شد و صاحب صدا و عود و ضرب بود، مامون او را طلبيد. مخارق گفت: اگر به چيزي از امور دنيا مشغول باشد، من براي مقصود شما كفايت مي كنم. آن گاه رو به روي امام نشست، وقتي توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن كرد. امام دقايقي بي توجهي كرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اتق الله؛ از خدا بپرهيز» مخارق چنان از فرياد امام وحشت كرد كه ساز و عود از دستش افتاد.
وقتي مامون از دليل آن حالت پرسيد، گفت: از وقتي ابوجعفر بر سرم فرياد كشيد، وحشتي مرا فرا گرفت كه هرگز از جانم بيرون نمي رود. (١)
٢ . تهمت مستي و ...
فضاي تنگ و خفقان آلود حاكم بر جامعه چنان امام و يارانش را در تنگنا قرار داده بود كه گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهين هاي سنگيني مي كردند و امام تنها به شكوه به درگاه الهي بسنده مي كرد. از جمله، عمر از خاندان فرج كه با چپاول و رشوه و دزدي ثروت زيادي فراهم آورده بود و در حكومت بني عباس نفوذ داشت، مدتي فرماندار مدينه شد و در همان زمان نسبت به خاندان نبوت خشونت به خرج مي داد و كار را به جايي رساند كه به امام گفت: به گمانم تو مست هستي! امام جواد عليه السلام در مقابل اين گستاخي تنها به درگاه الهي پناه برد و فرمود: «اللهم ان كنت تعلم اني امسيت لك صائما فاذقه طعم الخرب و ذل الاسر؛ خدايا! چنانچه تو مي داني امروز براي تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خواري اسارت را به او بچشان.»
طولي نكشيد كه در سال ٢٣٣ هجري متوكل بر او غضب كرد و دستور داد ١٢٠ هزار دينار به عنوان ماليات و ١٥٠ هزار دينار از برادرش بگيرند و دستور داد او را به بغداد بردند و همان جا در اسارت، مُرد. (٢)
٣ . توطئه قتل به اتهام خروج
قطب راوندي نقل مي كند: معتصم تعدادي از وزرايش را فرا خواند و گفت: بر عليه محمد بن علي عليه السلام نزد من شهادت دروغ دهيد و بنويسيد كه مي خواهد قيام كند. آن گاه امام را خواست و گفت: تو عليه من توطئه كرده اي! امام فرمود: «والله ما فعلت شيئا من ذلك؛ به خدا سوگند! من چنين كاري نكرده ام.»
مامون بر وجود شاهدان پاي فشرد. امام هم دستش را بلند كرد و عرض كرد: «اللهم ان كانوا كذبوا علي فخذهم؛ خدايا اگر بر من دروغ بسته اند، آنها را بگير.» در آن لحظه ايوان لرزيد و هر يك از اطرافيان معتصم كه بر مي خاست، بر زمين مي افتاد. معتصم عرض كرد: «يا ابن رسول الله! اني تائب مما فعلت فادع ربك ان يسكنه؛ اي پسر رسول خدا! از آنچه كردم، توبه نمودم. از پروردگارت بخواه كه آن را آرام سازد.» اين بار امام دست بلند كرد و عرض كرد: «اللهم سكنه و انك تعلم انهم اعداؤك و اعدائي؛ خدايا! آرامش ساز و تو مي داني كه آنها دشمنان تو و من هستند.» در پي اين دعا آرامش به ايوان بازگشت. (٣)
ج) اخبار شهادت امام جواد عليه السلام
وقتي ابوجعفر به دنيا آمد، امام رضا عليه السلام به يارانش فرمود: «در اين شب براي من فرزندي شبيه موسي بن عمران به دنيا آمد كه شكافنده درياهاست، [و شبيه عيسي بن مريم] مادرش مقدس است و پاك و پاكيزه خلق شد. به جان پدر و مادرم شهيدي مي شود كه اهل آسمان بر او مي گريند. از روي خشم كشته مي شود و خدا بر قاتل او خشم مي گيرد؛ پس [قاتل او] نمي ماند مگر اندكي تا اين كه خدا عذاب دردناك و عقاب شديد را به سوي او مي فرستد.»
اسماعيل بن مهران مي نويسد: وقتي ابوجعفر عليه السلام از مدينه به بغداد براي بار اول مي خواست برود، گفتم: من بر شما مي ترسم. با چهره اي گشاده، فرمود: غيبت من در اين سال نيست. وقتي بار دوم به سوي معتصم مي رفت، گفتم: شما مي رويد، بعد از شما امامت با كيست؟ حضرت جواد عليه السلام گريست و فرمود: «بعد از من امر امامت مربوط به فرزندم علي عليه السلام است.» (٣)
د) چگونگي شهادت امام جواد عليه السلام
سابقه خباثت و دشمني معتصم، خليفه عباسي، نشان مي دهد كه دستور قتل توسط وي صادر شده است؛ اين موضوع به قدري روشن بود كه مسعودي مي نويسد: «وقتي امام جواد عليه السلام از مكه به عراق بازگشت، معتصم و جعفر بن مامون دائما در تدبير و دست به كار چاره اي براي قتل او بودند.» خليفه كه از كينه ام فضل نسبت به امام خبر داشت و مي دانست كه ام فضل از او صاحب فرزند نشده است، در انگور سم ريخت و ام فضل با تعريف و تمجيد آن را به امام داد و حضرت خورد. امام در اثر مسموميت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسيد. (٤)
پي نوشتها:
١)مناقب ابن شهرآشوب، ج ٤، ص ٣٩٦.
٢) بحار الانوار، ج ٥٠، ص ٦٢ و ٢٢١.
٣) كافي، ج ١، ص ٣٢٣.
٤) بحار الانوار، ج ٥، ص ١٦.
منبع: عابدي، محمد، نشريه مبلغان، شماره ٤٩.