يادداشت - يادداشت - الصفحة ١٥٨ - سيمينار باشكوه،نگارش فاخر! (نوشتاري در باب وهابيت)
سيمينار باشكوه،نگارش فاخر! (نوشتاري در باب وهابيت)
کد مطلب: ٥٩٩٥ تاریخ انتشار: ١٤ فروردين ١٣٩١ تعداد بازدید: ١٢٧٠ يادداشت » عمومي سيمينار باشكوه،نگارش فاخر! (نوشتاري در باب وهابيت) درد دلي از يكي از بازدكنندگان سايت كه قابل توجه بوده (جهت رعايت امانت داري ، متن داراي غلط هاي املايي نيز مي باشد كه ما متن مربوطه را عينا ارائه كرده ايم) حياط كشتارگاه شلوغ شده است ،كاك رحيم قصاب با شاگردهايش با تعجب به بچه هاي كه با كاك عثمان آمده اند كشتارگاه نگاه مي كند ، دست هر كدامشان يك جلد قران با جلد كهنه و رنگ و رو رفته هست ، كاك عثمان گاهي وقتها شب ها و بعد از ظهرها در مسجد به بچه ها درس قران مي دهد ،او روحاني نيست ولي به اندازه ده تا ملا سرش مي شود اين را عمو سيد بقال محل مي گويد ،كاك عثمان بين مردم محل به دينداري و پرهيزكاري معروف است او در دانشگاه درس عربي خوانده ،امروز او بچه ها را به كشتارگاه آورده تا چشمشان به ديدن خون و سر بريدن عادت كند! كاك عثمان مي گويد وقتش كه برسد همه اي ما بايد براي جهاد با كفار آماده باشيم ان شا الله دور نيست وقتش ،كفار هم اينقدرها دور نيستند ، همين بغل مغل ها (هميشه اين را با خنده مي گويد)كفار كه فقط بي دين و جهود ها نيستند مسلمان نماي كافر هم داريم ،كسي كه خلفاي راشدين را قبول نداشته باشد حتماً كافر است، ديشب اخبار بغداد را نشان داد يك انفجار انتحاري در محله اي شيعه نشين چندين نفر را كشته بود كاك عثمان امروز از جيبش براي بچه ها هر كدام يكي يك شكلات در آورد ، موقعي كه شكلات ها رابه بچه ها مي داد زير لب به عربي چيزي زمزمه مي كرد!. بعد از همگي خواست تا براي آن يارو انتحاري بغداد فاتحه بخوانند .
خوب مي دانم كه ممكن است ذهنيت بسياري از خوانندگان از قبول سطور فوقاني به عنوان حقيقتي هر روزه در داخل مرزهاي جمهوري اسلامي ايران سر باز زند ،آن را داستان و يا خيلي دست بالا بخواهد حساب كنند آن را حقيقت غلو شده مي خوانند اين را در سفر به قم فهميدم.
٨ ماه پس از تغيير مذهبم از تسنن به تشيع رفتم قم ،اولين زيارتم بود توصيف حال غريب من وصف ناشدني بود ،سالها كشمكش دروني و بحث و جدل با خود و آخوند محل و هزار زبان نفهم ديگر رسيده بود به من و اين ضريع و اشك چه حالي بود ،چه حالي بود،شهر ما مثل بسياري از شهرهاي كرد نشين شيعه ندارد ، فقط مامورين نيروي انتظامي و سپاه و تك و توكي كارمندان انتقالي از ساير بلاد ،اولين بار كه سينه زنيشان را ديدم بچه بودم خيلي ساده از ماموستا پرسيدم يزيد چرا امام حسين را كشت ؟! تلويزيون راست مي گويد كه يزيد خيلي آدم بدي بود ؟ ماموستا مي گفت جناب يزيد و جناب معاويه همچون جناب حسين هر دو از بزرگان صدر اسلام بودند متاسفانه بر سر قدرت اختلافاتي مابينشان رخ داد كه اين شد كه ديديم ،نبايد در جزييات روابط صحابي و بزرگان اسلام خيلي تفتيش كرد مضر است! ،اين اولين جرقه در ذهن كنه و پرسشگرم بودتا رسيد به طهارت و وضو و پوشيدن لباس نوكري آقا يم حسين(ع) و ريختن آن دل سير اشك كه موقع بوسيدن حرم ريختم ،من اين رداي پر افتخار نوكري آقا را خدا مي داند كه آسان به دست نياوردم .
برگرديم سر بعثمان ،آري قم پيش خيلي ها رفتم پيش آيات عظام دهها موسسه جور واجور همه برخوردشان عالي بود آنجا براي اولين بار فهميدم كه اسم من مستبثر است(اگر درست نوشته باشم) يعني كسي كه به تشيع گرويده يا همچين چيزي دقيقاً مطمئاً نيستم ، يكي دو جا حتي فرم هم دادن كه پر كنم ، فرم مستبثري ! .برخورد عالي همه بسيار دلگرمم كرد كه موضوعي را كه در اصل برايش آمده ام را با اعتماد به نفس بيشتري مطرح كنم :وهابيت!
در قم هر جا كه رفتم از وهابيت سخم ها گفتم ، گفتم كه من آن را با پوست و گوشت و خونم حس كرده ام ،گفتم كه خصوصاً در يكي دو سال اخير بسيار رشد پيدا كرده ، گفتم چاره كار فقط كار امنيتي و برخورد قضاي با آنها نيست كار فكري و نظري سازماندهي شده لازم است در واقع راه حل در مسجد است نه سربازخانه ، باور مي كنيد ١١ نامه نوشتم هر كدام ٦ صفحه !! در دو صفحه اولش از هدفم گفتم. گفتم كه لازم است يك موسسه اي غير دولتي در خط مقدم با مردم و خصوصاً جوانان عجين شود و كار ميداني انجام دهد در چهار صفحه بعدي هم توضيعات كلي پيرامون وضع موجود و اهداف و رئوس و دلايل!.
موسسه اي كه توسط خود جوانان و اهالي مومن و روشنگر منطقه تاسيس و راهبري شود و به مرور با عضو گيري در تمامي شهرهاي سني نشين غرب و حتي شرق كشور ايجاد شعبه نماييد اما كو گوش شنوا گفتند ما خودمان يك موسسه داريم مختص فعاليت عليه وهابيت جواب دادم خوب عالي است بياييد در منطقه ما هم عملاً فعاليت نماييد ،وهابيتي كه مي گوييد آنجاست در چند صد كيلومتري دشمن كه نمي شود خاكريز زد و جنگيد بايد رفت خط مقدم و آنها در جواب از مقالات عميق و علمي منتشر شده و سمينهارهاي تخصصي سخن ها گفتند .
براستي فهم اين موضوع چقدر مي تواند سخت باشد كه اين سمينارهاي باشكوه و نوشته هاي فاخر و علمي در عمل تاثيرش بر آنجاي وهابيت از صفر خالي هم كمتر مي باشد!، عرض مي كنم چرا :
وهابيت و سلفي گري و تندر روي مثل مالاريا مي ماند در جاي كه گنداب و مرداب شكل گرفته شيوع مي يابد ، اكثراً اهداف مبلغين اين ايدئولوژي را جوانان تشكيل مي دهند ، اما بنده خود به چشم ديده ام كه جوانان كم سواد و حتي مي شود گفت ساده لوح غالباً بهترين اهداف براي وهابيون هستند ، جوانان معصومي كه در جلسات قران و يا در گوشه اي مساجد به اسم كلاس دين و اخلاق در دام اينها مي افتند بعضي هايشان را به شخصه مي شناسم در عمرشان بعيد مي دانم حتي يك كتاب هم خوانده باشند براي همين شك دارم مقالات بديع و تخصصي منتشر شده توسط دوستان در اينترنت تاثيرچنداني بر آنان بگذارد چون آنهاي كه من مي شناسم بعيد مي دانم بفهمند اصلاً اينترنت چيست!، پس اين مقالات و كتب و نشريات تخصصي وهابيت قرار است روي چه كساني تاثير بگذارد؟:
قاعدتاً هدف بايد مناطق سني نشين باشد چون محل بالقوه رشد وهابيت آنجاست آنهم منطق سني نشين داخل كشور در اولويت البته و اگر اين جوانان هدف نيستند پس هدف كيست؟! روحانيون و دينداران اهل مطالعه ! تك و توكي اگر در اين وضع اقتصادي حوصله مطالعه چنين مطالبي آنهم به چنين زبان سقيل و سنگيني را داشته باشند براستي چند نفر ممكن است اين مطالب برايشان جالب باشد و يا در اين گير واگير امروزين زندگي هدف غائي خود را مبارزه با بولدوزر وهابيت قرار بدهند! و آن سمينارهاي آبرومند پر شكوه بقول آقاي ..... قرار است در همين چند روزه سميناري در رابطه با بعث وهابيت در قم برگزار شود كه از علماي سني و شيعه داخل و حتي خارج از كشور هم در اين سمينار شركت مي كنند ، سطح سمينار خيلي بالاست قرار است مقالات بسيار مهم و تخصصي قرائت شود ! ، ياد مرحوم ماموستا .... بخير يكبار در يكي از همين سمينارها شركت كرده بود ظاهراً اين گردهمايي خيلي در او تاثير گذاشته بود تا سالها خاطره اش راتعريف مي كرد: چه هتلي ، ! چه شامي !،جوجه كباب هنوز شر و شور ازش روغن مي چكيد، با دوستان در لابي هتل وقتي با چند نفر حجت الاسلام شيعه بوديم دسته جمعي به وهابيها فحش مي داديم اينها (حضار اهل تشيع حاضر در لابي هتل) وقتي مي ديدند ما فحش مي دهيم خيلي خوششان مي آمد هه هه با خنده ، ماموستا پسرش را چند سال پيش وقتي خودش هنوز زنده بود به جرم عضويت در يكي از همين گروههاي وهابي گرفتند(به اعتقاد من پسر تحت تعاليم پدر اين ره برگزيده بود) سخن من اين است كه اگر قرار باشد اين گردهماييها يك تاثير مثبت داشته باشند آن تاثير گذاري بر شركت كنندگان اهل تسنن است تا در برگشت به روشنگري و تنوير اذهان بپردازند كه شك عميق بنده را به اين بعد از تاثير گذاري چنين كنگره هاي ببخشيد چون خود سي سال در اين بلاد زيسته ام و با بسياري ساعتها در اين باب سخن گفته ام ،و مدعي شناخت و تسلط بر نوعيت تفكر و چگونگي عقايد و جو فكري ،ديني حاكم بر منطقه هستم براي همين چنين گردهمايي هاي را اگر قرار باشد به نتايجي عملي منجر نشود چندان مفيد بفايده نمي دانم.
واقعاً تاثر انگيز است آن زمان كه حضرت آيت الله ... و جناب حجت ال اسلام.... در پشت تريبون گردهمايي مشغول قرائت مقاله بي همتا و نجاتگرشان مي باشند كيلومترها دورتر در خط مقدم در شهر مرزي... امثال كاك عثمان در همان مغازه رنگ و رو رفته خشكبار فروشيش سه چهار نفر جوان را دور خودش جمع كرده و برايشان از ميان برهاي زيركانه به بهشت مي گويد: يك نفر شيعه را بكش زحمت اين همه نماز و روزه و عبادت را از سر باز مي كني (با خنده) ديگر نيازي به اين همه عبادت نداري خداوند سبحان به خاطر همين يك كارت(كشتن شيعه نگون بختي چون من ) تو را مي برد بهشت !.
مي دانيد چيست ، آدم رويش نمي شود خيلي حرفها را رك و سريع بگويد ،آخر بزرگي گفتند كوچكي گفتند ، نمي شود جلوي حاج آقا فلان ايستاد عرض كرد كه حاج آقا دستت درد نكنه براي اين مقاله گهر بار و اين سمينار لعل انبان اما راستيتش اگر ملاك ميزان تاثير گذاري عملي بر بعث وهابيت اباشد هيچكدام دو هزار هم نمي ارزند . من اهل تشيعم (٩ ماهه با اجازه) مذهبم مذهب رسمي كشور است اما بدليل وجود فضاي سنگين موجود بنده در همين داخل مرزهاي جمهوري اسلامي از ترس جان جرات نمي كنم بگويم تغيير مذهب داده ام ، باور مي كنيد داخل كشور ايران جاي باشد كه جرات نكني بگوي شيعه اي از ترس جان ! .
يك سازمان عريض و تويلي هست البته به اسم مركز بزرگ اسلامي با بودجه كلان كه رئيسش يك روحاني اهل تشيع و به گمانم از طرف قم انتخاب مي شود اين مركز در تمام شهرهاي سني نشين ايران ساختمان و شعبه دارد پس از تحقيق فراوان بنده اقدامات ذيل را جز اهم كارهاي انجام شده توسط اين مركز در طول اين سالها يافتم: تقسيم كردن گاه به گاه روغن و برنج و مايع ظرفشوي سهميه اي بين ماموستاها و روحانيون محلي، والسلام !
مي دانم فكر مي كنيد اغراق است ولي باور بفرماييد ما كه هيچ چيز ديگري نديديم از آنها ، جالب است علي ظاهر بايد منطقاً يكي از اهداف اين موسسه نفوذ در دل روحانيون محلي باشد اما امكان ندارد پاي صحبت يكي از همين روحانيون محلي بنشيني واز آنان از سازمان مذكور گله گذاريها نشنوي ، بعضي وقتها بعضيهايشان چنان با غضب از اجعاف هاي اين موسسه در تقسيم همان روغن و برنج سهميه اي به فرض مثال سخن مي گويند كه شخص فكر مي كند اگر كلاً اين موسسه با اين همه بودجه بلكل نبود بهتر نبود ؟.
ما كه بسيار گفته ايم و باز هم مي گويم اين ره كه ما مي رويم به سوريه است باور بفرماييد روش ما در برخورد با اين بيماري بالقوه كشنده بسيار شبيه سوري هاست.
بيايد به امنيت كنوني غره نشويم(كاري كه سوري ها كردند) بايد كاري كرد ، كاري اساسي ، بيزارم اگر روزي بياييد و بگويم ديديد حق با من بود ، فكر مي كنيد ساختن يكي از همان بمب هاي منفجر شده در محله اي شيعه نشين پيشاور چقدر بودجه و دانش مي خواهد، حرف مرا باور نمي كنيد از برادران سرباز گمنام بپرسيد كه جديداً سالانه چند جوان از مناطق سني نشين ايران افغانستان و پاكستان مي شوند و بعد از چند صباحي بر مي گردند ، بعضي هاشان راهي چند صباحي را در زندان مي گذرانند و پس از مدتي كه آزاد شدند در درياي جمعيت انساني گم مي شوند .
از من بشنويد خطر جدي است بايد كاري كرد.