بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سالۀ اخیر ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - اقبال
بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صدسالۀ اخیر، ص: ٥٤
حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربی دچار بیماری تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت شده است. «خود» این جامعه و «خویشتن» اصیل این جامعه و رکن رکین شخصیت این روح جمعی، اسلام و فرهنگ اسلامی است. نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به «خود» واقعی او یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است، و این است «فلسفه خودی».
اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانیها و کنفرانسهای خود همواره کوشش دارد مجدها، عظمتها، فرهنگها، لیاقتها، شایستگیهای این امت را به یاد او آورد و بار دیگر او را به خودش مؤمن سازد. اینکه اقبال، قهرمانان اسلامی را از لابلای تاریخ بیرون میکشد و جلو چشم مسلمانان قرار میدهد به همین منظور است. از این رو اقبال حق عظیمی بر جامعه اسلامی دارد.
اقبال اندکی مانند سید جمال، و نه در حد او، شعاع اندیشه و فعالیتهای اصلاحیاش از مرزهای کشور خودش گذشته و کم و بیش در همه جهان اسلام اثر گذاشته است. نقصی که در کار اقبال است عمده در دو چیز است:
یکی اینکه با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا نیست. با اینکه به مفهوم غربی واقعاً یک فیلسوف است، از فلسفه اسلامی چیز درستی نمیداند. اظهار نظرهای اقبال درباره براهین فلسفی اثبات واجب و درباره علم قبلالایجاد که از مسائل مهم الهیات است و همچنین فلسفه او در باره ختم نبوت- که به جای آنکه ختم نبوت را اثبات کند، به ختم دیانت منتهی میشود که خلاف منظور و مدّعای خود اقبال است- دلیل ناآگاهی اقبال از فلسفه اسلامی است، همچنان که در زمینه سایر علوم و معارف اسلامی نیز مطالعاتش سطحی است. اقبال با آنکه سخت شیفته عرفان است و روحش روح هندی و اشراقی است و بعلاوه سخت مرید