صحيفه المهدي (ع ) - القيومي الإصفهاني، جواد - الصفحة ٣٠٣
تا اينكه تو را از اسبت انداخته ومجروح بر زمين افتادى ، اسبها با سمهايشان بر تو تازيدند وستمگران وسركشان شمشيرهاى برانشان را بر تو فرود آوردند .
پيشانيت براى مرگ عرق كرده بود ، وبه راست وچپ كشيده مى شدى با گوشه چشم بسوى خيمه هايت نگريسته وفرزندان وخاندانت تو را بخود مشغول ساخته بود ، واسبت گريزان در حاليكه مى گريست وشيهه مى زد بسوى خيمه ها شتافت .
هنگامى كه زنان اسبت را با حالت شرمسارى ديده وبه زين واژگونش نظر افكندند ، با موهاى پريشان وشيون كنان وناله كنان از خيمه ها بيرون آمدند ، ودر حاليكه پس از عزت وشكوه خوار وذليل شده بودند بسوى قتلگاه شتافتند .
در حاليكه شمر بر روى سينه ات نشسته وشمشيرش را بر گودى زير گلوى تو فرو برده ومحاسنت را با دستش گرفته بود ، سرت را با شمشير خود بريد ، در آن حال آرامش خود را حفظ كرده ونفسهايت پنهان شده بود ، سرت بر بالاى نيزه قرار داشت وخانواده ات همچون بندگان اسير ، و در غل وزنجير قرار گرفتند .
در فراز پالانهاى چهارپايان چهره هاشان از گرماى ظهر تابستانمى سوخت ، ودر بيابانها ودشتهاى پهناور پيش برده مى شدند ، دستهايشان به گردنهاشان آويخته ودر بازارها آنان را مى گرداندند .