شش مقاله : جهان بيني الهي و جهان بيني مادي - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧ - جهان بينى علمى
شب فيل را لمس ميكردند , و از طريق لامسه ميخواستند شكل فيل را بيان كنند , آنكه گوش فيل را لمس كرده بود مدعى بود كه فيل به شكل بادبزن است , آنكه پاى فيل را لمس كرده بود آنرا در شكل يك ستون معرفى ميكرد و آنكه خرطوم فيل زير دستش آمده بود ميگفت فيل عينا به شكل ناودان است و آنكه دست به پشت فيل ماليده بود حتم داشت كه فيل به شكل يك تخت است .
انسان به شناختهائى بيش از شناختهائى كه علوم , به معنى دقيق كلمه , به ما ميدهند نيازمند است , از قبيل اينكه جهان از كجا آمده و به كجا ميرود ؟ ما در چه نقطه و چه موضعى از جهان هستيم ؟ آيا بر جهان سنتهاى ضرورى ولايتغير حاكم است ؟ آيا موجود , معدوم ميشود ؟ آيا معدوم موجود ميشود ؟ ( به مفهوم فلسفى اين دو مساله ) آيا اعاده معدوم ممكن است يا محال ؟ آيا براستى وحدت حاكم است يا كثرت ؟
آيا جهان تقسيم ميشود به دو بخش : مادى و غير مادى ؟
آيا جهان هدايت شده است يا كور و بى هدف ؟ آيا جهان با انسان در حال داد و ستد است : نيكى را نيكى و بدى را بدى پاسخ ميدهد , يا بى تفاوت است ؟ آيا پس از اين زندگى فانى , زندگى جاويد است ؟
و از اين قبيل مسائل كه قبلا هم نمونه هائى از اينها ياد كرديم و هيچكدام از اين مسائل ماهيت علمى ندارد , يعنى علم پاسخى ندارد كه به اينها بدهد و در همه اينها به (( نميدانم )) ميرسد , و همين ها هستند كه به چهره و قيافه جهان شكل مى بخشند .
نارسائى ديگر شناخت علمى , كه از نارسائى بالا نتيجه ميشود اينستكه در جهت دادن به ما در زندگى تأثيرى ندارد , شناخت علمى قادر نيست كه بما الهام ببخشد كه چه راه و روشى (( بايد )) در زندگى انتخاب كنيم .