شش مقاله : جهان بيني الهي و جهان بيني مادي - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦ - جهان بينى علمى
توانائى بخش است , دائره اش محدود است , از حدود موضوع خاص تجاوز نميكند و در شناخت آن موضوع كه از طريق شناخت علتها و سببها و يا معلولها و اثرها صورت ميگيرد تا حد معينى پيش مى رود و به (( نمى دانم )) ميرسد .
جهتش واضح است , ميخواهيم (( الف )) را از طريق علمى بشناسيم علتش را يا معلولش را و يا رابطه اش را با محيطش و يا سرگذشتش و تحولاتى كه بر او رخ داده به دست مياوريم و به سراغ علت علت , و معلول معلول و محيط وسيعتر و سرگذشت دورتر مى رويم و همه را فرضا از طريق بررسى و فرضيه و آزمون به مرحله قانون علمى مى رسانيم , باز سلسله بى پايان علتها و معلولها و وسعت بى انتهاى مكان و كشش لايتناهى زمان به صورت اقيانوسهائى از مجهولات در برابر ما مجسم ميشود , شناخت علمى مانند نور افكنى قوى است در يك ظلمت يلدائى كه محدوده معينى را روشن ميكند و خوب هم روشن ميكند , در حدى كه سوزن خود را هم در پرتو آن نور افكن قوى پيدا ميكنيم , اما هميشه فضاى محدودى به اين وسيله روشن است و هر چه پيش ميرويم و تاريكيهائى را تبديل به روشنى ميكنيم , همچنان فضاى مجهول ظلمانى در برابر ما خود نمائى ميكند .
از نظر شناخت علمى , جهان كهنه كتابى است كه اول و آخر آن افتاده است , نه اولش معلوم است و نه آخرش , نه مؤلفش شناخته است و نه غرض و هدف مؤلف معلوم است . جهانشناسى علمى جزء شناسى است نه كل شناسى , جزء شناسى كه هرگز به شناخت كل و مجموع نائل نميشود .
جهانشناسى علمى به حكم اينكه جزء شناسى است نه كل شناسى , از ارائه قيافه و چهره كل جهان ناتوان است , كل جهانرا از روى جزء قياس گرفتن , فيل شناسى مردمى را به ياد مياورد كه در تاريكى