سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٥ -           دموكراسي و اسلام

حقيقت‌ مسأله‌ اين‌ است‌، كه‌ بعضي‌ گاهي‌ آشكارا مي‌گويند، برخي‌ هم‌ آن‌را در پرده‌ و لفّافه‌ بيان‌ مي‌كنند كه‌ حقيقت‌ آن‌ پوشيده‌ نيست‌.

شگفتا از تهاجم‌ فكري‌ كه‌ چه‌ اندازه‌ بر دلها سلطه‌ يافته‌ است‌؟

برخورد اروپا با دين‌ خودش‌، اروپا را به‌ اين‌ وضع‌ وارونه‌ كشانده‌ است‌.اروپا در دين‌ تحريف‌ شده‌ خود، اعتمادي‌ كوركورانه‌ پيدا كرده‌ بود، بر اين‌اساس‌ كه‌ حق‌ است‌ و از هيچ‌ سو باطلي‌ در آن‌ نيست‌.

از اين‌ رو آن‌ دين‌ و روحانيون‌ آن‌، قداستي‌ در دلها يافته‌ بود و احترامي‌داشت‌ كه‌ در مورد «پاپ‌» تقديس‌ مي‌كردند و اين‌ تقديس‌ و احترام‌، در مرتبه‌پايين‌ترش‌، بخشي‌ از آن‌ به‌ «روحاني‌ جزء» مي‌رسيد كه‌ هم‌ مقامش‌ كوچكترو هم‌ سن‌ّ او كمتر بود.

سپس‌ اروپا به‌ تدريج‌ دريافت‌ كه‌ ابتدا توسّط‌ چهره‌هاي‌ دين‌، سپس‌ توسّط‌خود اين‌ دين‌، فريبي‌ بزرگ‌ خورده‌ است‌. كار وقتي‌ بدتر شد كه‌ كليسا اقدام‌ به‌سوزاندن‌ و شكنجه‌ كردن‌ دانشمندان‌ پرداخت‌، چرا كه‌ آنان‌ افكار وديدگاههاي‌ علمي‌ اظهار مي‌كردند كه‌ درستي‌ آنها بعدها ثابت‌ شد و روشن‌گشت‌ كه‌ آنچه‌ كليسا درباره‌ آن‌ ديدگاهها مي‌گفت‌، درست‌ نبوده‌ است‌، در آن‌هنگام‌ بود كه‌ مردم‌ ـ آزاد انديشان‌ ـ درباره‌ همه‌ حرفهاي‌ كليسا و آنچه‌ از سوي‌دين‌ آمده‌، شك‌ كردند.

ديگر مثل‌ گذشته‌ در احساس‌ مردم‌ اين‌ نبود كه‌ دين‌، حقايق‌ نهايي‌ است‌،بلكه‌ ديدگاهي‌ شد در كنار ديدگاههاي‌ ديگر كه‌ دانش‌ و تجربه‌ آنها را بيان‌مي‌كند و دلايل‌ بيشماري‌ درست‌تر بودن‌ آن‌ را نسبت‌ به‌ ديدگاهي‌ كه‌ كشيش‌هامي‌گويند ثابت‌ مي‌كند. مسأله‌ در اين‌ حد هم‌ نماند كه‌ دين‌ تنها يك‌ «ديدگاه‌»باشد، بلكه‌ ديدگاهي‌ سبك‌تر و سست‌تر به‌ شمار آمد و كار به‌ آنجا رسيد دورافكندني‌ شد كه‌ براي‌ محكوم‌ كردن‌ و مسخره‌ كردن‌ طرفدارانش‌ و بيان‌ ضعف‌و سستي‌ و شكاف‌ آن‌ ديدگاه‌ و سپس‌ عدول‌ به‌ «ديدگاه‌ ديگر» ازآن‌ ياد مي‌شد.

اين‌ چهره‌اي‌ كه‌ تجربه‌ و برخورد اروپا آن‌ را تفسير مي‌كند و عامل‌ آن‌ هم‌تحريف‌ ديني‌ است‌ كه‌ اروپا آن‌ را شناخته‌ است‌، سكولاريستها دوست‌ دارندبرتري‌ و وجهه‌ آن‌ نسبت‌ به‌ دين‌ راستيني‌ كه‌ آسمانها و زمين‌ و هر كه‌ درآنهاست‌ به‌ نفع‌ آن‌ گواهي‌ مي‌دهند از دست‌ نرود، و دوست‌ دارند آن‌ را پياده‌كنند و به‌ اجراي‌ آن‌ فرا مي‌خوانند. با دليل‌ دموكراسي‌ يا هر دليل‌ ديگر،مي‌خواهند سخن‌ راستين‌ خدا را به‌ يك‌ «ديدگاه‌» تبديل‌ كنند، آنگاه‌ آن‌ را باپشتكار، تبديل‌ به‌ يك‌ ديدگاه‌ متروك‌ سازند، كه‌ كسي‌ آن‌ را نمي‌پذيرد، بلكه‌به‌ «ديدگاه‌ ديگر» مي‌گرايد. در اين‌ هنگام‌ است‌ كه‌ به‌ هدف‌ خويش‌ نسبت‌ به‌نابود كردن‌ اين‌ دين‌ دست‌ يافته‌اند.

«مي‌خواهند با دهان‌هاي‌ خويش‌، فروغ‌ الهي‌ را خاموش‌ سازند، و خداوند،تمام‌ كننده‌ نور خويش‌ است‌، هر چند كافران‌ خوش‌ نداشته‌ باشند. اوست‌ كه‌پيامبر خود را همراه‌ با هدايت‌ و دين‌ حق‌ فرستاد، تا آن‌ را بر همه‌ دينها چيره‌سازد، هر چند مشركان‌ خوش‌ نداشته‌ باشند.»

آفرين‌ به‌ اين‌ انديشه‌ و آن‌ نظريه‌، وقتي‌ كه‌ ميان‌ انساني‌ و انسان‌ ديگري‌باشد. بشر حق‌ ندارد مدّعي‌ عصمت‌ براي‌ خود و كلام‌ خود باشد و سخن‌ديگران‌ را به‌ صرف‌ اينكه‌ مخالف‌ فكر اويند، رها كند. آنچه‌ روشن‌ مي‌سازدكه‌ كدام‌ يك‌ از دو ديدگاه‌ درست‌تر است‌، دليل‌ است‌.

اما آنگاه‌ كه‌ مسأله‌ بين‌ كلام‌ خدا و كلام‌ بشر است‌، كيست‌ كه‌ مغرورانه‌ و ازروي‌ تفاخر بگويد كه‌ داناتر از خداست‌ و سخن‌ خدا براي‌ او الزام‌آور نيست‌،چرا كه‌ صرفاً يك‌ «ديدگاه‌» است‌؟!

«هيچ‌ مرد و زن‌ با ايماني‌، آنگاه‌ كه‌ خداوند و پيامبرش‌ در كاري‌ حكم‌ كردند،هيچ‌ اختياري‌ از كارشان‌ ندارد.»

لعنت‌ بر آنان‌ كه‌ هر گاه‌ يك‌ رئيس‌ حكومت‌ از گردنكشان‌ زمين‌ حرف‌مي‌زند، مخفي‌ مي‌شوند و نظريات‌ خود را مي‌بلعند و حرف‌ خود رامي‌خورند، اما آنگاه‌ كه‌ كلام‌ خداوند ياد مي‌شوند، سرهاي‌ خود رابرمي‌گردانند و مي‌گويند: اين‌ ديدگاه‌ دين‌ است‌... ولي‌ ما ديدگاه‌ ديگري‌داريم‌!

و آيا شيطان‌ جز چنين‌ كرد، آنگاه‌ كه‌ مستحق‌ّ لعنت‌ ابدي‌ خدا شد؟

«گفت‌: من‌ بهتر از اويم‌، مرا از آتش‌ آفريدي‌ و او را خاك‌ و گل‌، (خداوند)فرمود: از آن‌ (صفوف‌ فرشتگان‌) بيرون‌ شو كه‌ تو رانده‌ شده‌اي‌ و تا روزقيامت‌ لعنت‌ من‌ بر توست‌.»