سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ١٣ -           دين حقّ

سپس‌ در آيات‌ ديگري‌ اوصاف‌ آنان‌ چنين‌ آمده‌ است‌ كه‌ «از انفاق‌ آنچه‌خدا از فضل‌ خويش‌ به‌ آنان‌ داده‌، بخل‌ مي‌ورزند»، «اموال‌ خود را رياكارانه‌انفاق‌ مي‌كنند»، و اينكه‌ آنان‌، حريص‌، كم‌ طاقت‌، كم‌ فروش‌، پيمان‌ شكن‌، قطع‌كننده‌ آنچه‌ خدا فرمان‌ به‌ وصل‌ داده‌ است‌، تباه‌گران‌ در روي‌ زمين‌، كشندگان‌انسانهاي‌ محترم‌، اهل‌ زنا، منحرف‌ در برخورد با مردم‌ و ...اند.

خلاصه‌ اين‌ صفات‌ آن‌ است‌ كه‌ آنان‌ اعتراف‌ به‌ يگانگي‌ خدا را رد مي‌كنند،منكر رستاخيزند، رسالت‌ حضرت‌ محمد(ص) را دروغ‌ مي‌پندارند. همه‌ اينهامربوط‌ به‌ اعتقاد است‌. و اينكه‌ با خدا، خدايان‌ ديگري‌ مي‌پرستند و عبادتهاي‌مختلفي‌ را كه‌ جز براي‌ خداوند، شايسته‌ نيست‌، نسبت‌ به‌ معبودها انجام‌مي‌دهند و اينكه‌ بي‌اجازه‌ خدا حلال‌ و حرام‌ مي‌كنند و برخلاف‌ آنچه‌ او نازل‌كرده‌، قانون‌ مي‌گذارند.

و اين‌ سه‌، يعني‌ شرك‌ در اعتقاد، شرك‌ در عبادت‌ و شرك‌ در پيروي‌ (ياشرك‌ در قانونگذاري‌) ريشه‌هاي‌ يا اساسي‌ و بزرگ‌ شرك‌ است‌. روشهاي‌اخلاقي‌ و كارهاي‌ ديگري‌ هم‌ هست‌ كه‌ همه‌ آنها از يكي‌ از اين‌ سه‌ شرك‌ يا ازهر سه‌ سرچشمه‌ گرفته‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ آنها «وابسته‌هاي‌ شرك‌» گفت‌.

در مقابل‌ اين‌، مقتضاي‌ شهادت‌ به‌ يگانگي‌ خدا و رسالت‌ حضرت‌محمد(ص)، بيزاري‌ از همه‌ انواع‌ شرك‌ و متعلّقات‌ و وابسته‌هاي‌ آن‌ است‌؛ به‌عبارت‌ ديگر، ايمان‌ به‌ يكتايي‌ خدا و وحدت‌ او در ا سماء و صفات‌ و افعالش‌و همه‌ پرستشها را همچون‌ نماز، روزه‌، زكات‌، حج‌، نذر، قرباني‌، دعا، ياري‌خواستن‌، تولّي‌ و تبري‌، متوجه‌ خدا ساختن‌، بدون‌ شريك‌، و پاي‌بندي‌ فقط‌ به‌دين‌ خدا و برخلاف‌ دين‌ خدا قانون‌ نگذاشتن‌، پاي‌بندي‌ به‌ اخلاقيات‌ِلااله‌الاالله‌، پاي‌بندي‌ به‌ روش‌ الهي‌ در همه‌ كارهاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌،اجتماعي‌، فكري‌ و ... زندگي‌.

با اينكه‌ همه‌ اينها از مقتضيات‌ِ گواهي‌ بر «لااله‌الاالله‌ و محمدرسول‌الله‌»است‌، ولي‌ همه‌ اينها از نظر الزام‌، در يك‌ پايه‌ نيستند و مخالف‌ با اينها وشورش‌ بر ضد آنها، در ميزان‌ الهي‌ همه‌ در يك‌ مرتبه‌ نيستند.

در مقابل‌ ريشه‌هاي‌ سه‌گانه‌ شرك‌، ريشه‌هاي‌ سه‌گانه‌اي‌ هم‌ براي‌ ايمان‌وجود دارد كه‌ جز با وجود آنها ايمان‌ تحقّق‌ نمي‌يابد، اينها مربوط‌ است‌ به‌اعتقاد، عبادت‌ و قانون‌گذاري‌:

١ـ اين‌ كه‌ به‌ خدا و فرشتگان‌ او و كتابهاي‌ آسماني‌ و پيامبران‌ الهي‌ و روزقيامت‌ و تقدير الهي‌ (خير و شر آن‌) ايمان‌ داشته‌ باشي‌. در حديث‌ پيامبرخدا(ص) است‌: «اين‌ جبرئيل‌ است‌ كه‌ آمده‌ امر دين‌ شما را به‌ شمامي‌آموزد.»

٢ـ اينكه‌ به‌ عبادات‌ واجب‌ پاي‌بند باشي‌ و آنها را خالصانه‌ براي‌ خدا انجام‌دهي‌، خداي‌ يكتايي‌ بي‌ شريك‌.

٣ـ اينكه‌ در همه‌ كارهايت‌ به‌ حكمي‌ كه‌ خدا نازل‌ كرده‌ تن‌ بدهي‌ و قانوني‌برخلاف‌ دين‌ خدا پديد نياوري‌.

در مقابل‌ «متعلقات‌ شرك‌»، «متعلقات‌ ايمان‌» هم‌ وجود دارد كه‌ مخالف‌آن‌ از قلمرو ايمان‌ بيرون‌ نمي‌رود، بلكه‌ به‌ هر مقدار كه‌ خدا را در آنهانافرماني‌ كند، ايمانش‌ كاسته‌ مي‌شود و به‌ هر اندازه‌ كه‌ اطاعت‌ كند، بر ايمانش‌افزوده‌ مي‌شود، ولي‌ در هر دو حال‌، از دايره‌ ايمان‌ بيرون‌ نيست‌.

دين‌ حق‌ همين‌ است‌، آنگونه‌ كه‌ در كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر(ص) آمده‌است‌. درحالي‌كه‌ در طول‌ قرنها، پرده‌هاي‌ زيادي‌ همچون‌ تفكّر مرحبه‌،صوفيگري‌، بدعتها و معاصي‌، انحرافات‌ و تهاجم‌ فكري‌ بر اين‌ فهم‌ روشن‌دين‌ كشيده‌ شده‌ وبسياري‌ از مفاهيم‌ اعتقادي‌ و تعبدي‌ و عملي‌ دين‌ را زشت‌جلوه‌ داده‌ است‌. سپس‌ «سكولاريسم‌» كه‌ يكي‌ از انواع‌ تهاجم‌ فكري‌ است‌،آمده‌ و بر خواسته‌ معيني‌ پاي‌ فشرده‌ كه‌ عصيانگران‌ منحرف‌ پيشين‌، چنين‌خواسته‌اي‌ نداشته‌اند، يعني‌ جدايي‌ دين‌ از حكومت‌ و بيرون‌ بردن‌ سياست‌ ازدين‌ و مطالبه‌ حاكميت‌ نداشتن‌ِ دين‌ خدا!

و اين‌، موضوع‌ اساسي‌ اين‌ كتاب‌ است‌.

در آغاز مي‌گوييم‌ كه‌ سكولاريسم‌، نوعي‌ از تهاجم‌ فكري‌ است‌، چون‌يك‌ تفكّر غربي‌ است‌ كه‌ از سرزمين‌ اسلام‌ نروييده‌ است‌، با آنكه‌ در طول‌قرون‌، انحرافات‌ بسياري‌ در جهان‌ اسلام‌ پديد آمده‌ است‌. اين‌ تفكّر، نتيجه‌تاثير فرهنگ‌ غرب‌ و غلبه‌ اروپا بر همه‌ جهان‌ و جهان‌ اسلام‌ در دوره‌ ضعف‌ وشكست‌ و عقب‌ ماندگي‌ آن‌ است‌.

بي‌شك‌، پس‌ از شكست‌ نظامي‌ مسلمانان‌ در برابر غرب‌، شكست‌ روحي‌كه‌ به‌ مسلمانان‌ رسيد و آنچه‌ در دورانهاي‌ اخير در دل‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ عقيده‌،خلا پيش‌ آمد، آن‌ ضعف‌ روحيه‌، پذيرش‌ اين‌ فكر غريب‌ و بي‌ريشه‌ دردين‌ را كه‌ در آيين‌ الهي‌ پذيرفتني‌ نيست‌، در دل‌ شكست‌ خوردگان‌ آسان‌ نمود.وگرنه‌ مسلمانان‌ در دوره‌ نيرومندي‌ و اقتدارشان‌ در زمين‌، به‌ دين‌ خويش‌سربلند بودند و هيچ‌ تغييري‌ در اصول‌ را نمي‌پذيرفتند، حتي‌ اگر چه‌ برخي‌اوامر و تعاليم‌ الهي‌ را در متن‌ زندگي‌شان‌ نافرماني‌ مي‌كردند. معصيت‌ همراه‌ بااعتراف‌، چيزي‌ است‌ و انكار از ريشه‌، چيز ديگر.