سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ١٢ -           دين حقّ
آنگاه كه انسان خدا را ميپرستد، در بهترين صورت و نظام (احسن تقويم)است و آنگاه كه شيطان را ميپرستد، در پستترين مرحله (اسفل سافلين)است. رسالت دين در زندگي انسان آن است كه پيوسته او را بالا ببرد تا به«احسن تقويم» برسد و او را از سقوط به «اسفل سافلين» باز دارد.
وقتي رسالت دين را در زندگي انسان شناختيم، در همان وقت لازم استبشناسيم كه «دين» چيست؟ اين سؤال، آن قدر بديهي است كه به نظر ميرسدنيازي به سؤال و جواب آن نيست. با اين حال، به خاطر سكولاريسم گستردهدر جهان و به دلايل ديگر، مشخص ساختن مفهوم دين به موضوعي دارايابعاد مهم تبديل شده است، موضوعي كه به خاطر آن سمينارها برگزارميشود، كتابها نگاشته ميشود و سخنرانيها انجام ميگيرد و برخي به خاطر آنبه زندان ميافتند، به دار آويخته ميشوند و شهدا به شهادت ميرسند.
پس، اين مساله مهمي در هستي است. و غربت امروز اسلام، از عواملياست كه موجب شده چهره دين را تيرگي فراگيرد:
«بَدأ الاسلامُ غريباً و سيعودُ غريباً كما بدا، فطوبي للغرباء»
اسلام، غريبانه آغاز شد و مثل آغاز، غريب خواهد شد. پس خوشا به حالغريبان.
از عوامل ديگر آن، سنگيني واقعيتي است كه بر احساس كردم جاري استو اين واقعيتي دور از چهره حقيقي اسلام است.
و از عوامل ديگر آن، بروز معنايي است كه اروپا از دين فهميده است، بهخاطر سلطه اروپا در حال حاضر بر جهان. مفهوم اين دريافت آن است كه دينرابطهاي ميان بنده و خداست و جايگاه آن دل است و ارتباطي به واقعيتزندگي ندارد، براساس اين پندار كه دين مخصوص خدا و آخرت است وواقعيت، مربوط به «قيصر» است، هرگونه كه بخواهد، آن را ميچرخاند!
اگر به همه اينها تفكّر سكولاريستي افزوده شود كه امروز بر جهانحاكم است و دين را از سياست جدا ميسازد و از حاكميت بر امور حياتيمردم بر كنار ميكند، آن تيرگي به اوج خود رسيده است و نياز به تبيين مفهومدين، بيشتر است.
در همه كارهاي زندگي، مرجع ما كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) است:
«در هر چه اختلاف پيدا كرديد، حكم آن بر خداست. اين است خداپروردگارم. بر او تكيه كردم و به سوي او باز ميگردم.»
«آنچه را پيامبر براي شما آورد (و دستور داد) بگيريد و از آنچه شما را نهيكرد، دست برداريد.»
«ما هيچ پيامبري نفرستاديم مگر آنكه به اذن خداوند، از او اطاعتشود.»
وقتي به كتاب خدا و سنت پيامبرش باز ميگرديم، سخن بزرگ اسلام،شهادت بر يكتايي خدا و رسالت پيامبر است (لاالهالااللّه، محمدٌرسولاللّه)،معناي آن پرستيدن خداي يگانه و بيشريك و پايبندي به چيزي است كه ازراه فرستادهاش حضرت محمد(ص)، از سوي خداوند آمده است.
مقتضيات اين سخن و عقيده بزرگ، كه به سبب آن انسان وارد اسلامميشود، چيست؟ مقتضيات گوناگوني دارد كه ما همه را از كتاب خدا و سنتپيامبر(ص) استخراج ميكنيم.
شايد آسانترين راه به سوي اين هدف، آن باشد كه بشناسيم مشركان بهسبب چه چيزي «مشرك» بودند، تا در مقابل بفهميم مسلمانان چگونه«مسلمان» ميشوند، براي تحقق بخشيدن به اين كلام الهي كه «هر كس بهطاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، يقيناً به دستگيره استواري چنگ زدهاست كه گسستي ندارد.»
در قرآن كريم، براي مشركان اين احوال و صفات را مييابيم:
«ص. سوگند به قرآن كه داراي ذكر است (كه اين كتاب حق است) وليكافران گرفتار غرور و اختلافاند. چه بسيار اقوامي را پيش از آنان هلاككرديم و ندا دادند (و كمك خواستند) ولي وقت نجات گذشته بود. تعجبكردند كه بيمدهندهاي از خودشان به سويشان آمده بود. كافران گفتند: «اينساحري دروغگوست، آيا همه خدايان را يك خدا قرار داده است؟ براستيكه اين چيز شگفتي است!»
«كافران گفتند: آيا شما را به مردي راهنمايي كنيم كه به شما خبر ميدهدهنگامي كه پوسيده و متلاشي شديد، آفرينش دوبارهاي خواهيد يافت؟ آيا بهخدا دروغ بسته است يا كه گرفتار جنون است؟»
«مشركان گفتند: اگر خدا ميخواست، نه ما و نه پدرانمان، جز او چيزي رانميپرستيديم و چيزي را بياجازه او حرام نميساختيم.»