انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٤ - معانى حق
حكماى الهى دائر بود , فارابى در فص دوازده و هفتاد فصوص الحكم به اجمال و تفصيل سخن از آن عنوان كرده است , در اول گويد :
([ هو الحق فكيف لا وقد وجب , وهو الباطن فكيف لا وقد ظهر , فهو ظاهر من حيث هو باطن وباطن من حيث هو ظاهر فخذ من بطونه الى ظهوره حتى يظهر لك ويبطن ع نك ]) .
يعنى حق تنها اوست چگونه نباشد و حال آنكه واجب است , و باطن تنها اوست چگونه نباشد و حال آنكه ظاهر است , پس از آن جهت كه باطن است ظاهر است و از آن جهت كه ظاهر است باطن است , پس بگير از بطونش به سوى ظهورش تا بر تو پيدا شود و از تو پنهان شود .
توضيح اجمالى آن اينكه حق در اينجا به معنى وجود ثابت محض و بحت و بسيطى است كه به بطلان آميخته نيست و زوال در او راه نمى يابد و هستى حق او است , بقول لبيد : الاكل شى ء ما خلا الله باطل , و بقول خواجه طوسى :
موجود به حق واحد اول باشد *** باقى همه موجود مخيل باشد
هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت *** نقش دومين چشم أحول باشد
و به بحث نظرى چون وجوب استغناى شى ء از غير است پس اگر ذات بارى حق محض و ثبوت صرف و وجود بحت غيرمتناهى نباشد لازم آيد كه وى را وجود و ماهيتى باشد و اين لزوم منافى با