مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٢٦

الهى، دلم از غبار گناه تيره شد، نفس اماره بر من چيره شد، ديد عذاب به من خيره شد، چشم دلم كور شد، وجودم از پاكى دور شد، اگر رحمتت مرا فرا گيرد، جانم مرا فرا گيرد، جانم صفا گيرد، باطنم آراسته شود، آن كه ياورش توئى، آن كه داورش توئى، به خانه نوميدى ننشيند، جز لطف تو نبيند. اين شرمند وامانده از تو جز خير نديد، گوشم آواى رحمت شنيد، كامم شراب محبت چشيد، مغفرت و عفوت گناهانم را به نابودى كشيد، موجودات از فرمانت سر برنتابد، فطرت آدميان جز تو نخواهد، اگر هستى زبان شود، از عهد شكرت بر نيايد، اين فرومايه از تو عزت خواهد، شيطان از من پستى و خوارى خواهد، دورى از كمالات اخلاقى خواهد، ولى وجود من از تو شراب طهور در معيت ابرار خواهد.