مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ١٠
الهى، مرا در عرصه گاه هستى نيست عنايتى جز عنايتت، كرمى جز كرامتت، عفوى جز عفوت، پناهى جز پناهت، سرائى جز سرايت، كوئى جز كويت، عشقى جز عشقت، لطفى جز لطفت، رحمتى جز رحمتت، احسانى جز احسانت، رزقى جز رزقت، جو دى جز جودت، محبتى جز محبتت.
اى تمام ظاهر و باطن جلوه اى از رحمتت، اى تمام موجودات شگفت انگيز ذره اى از قدرتت، اى همه هستى نقشى از ديوان اراده ات، اى علاج كنند درد و محنت، اى برطرف كنند خوارى و ذلت، اى بخشند عزت، اى همه را از تو قدرت، اى همه جلال وجمال و عظمت، اى شاهد خلوت، اى بينند جلوت، اى پيمان گرفته در الست، اى از شراب عشقت عاشقان مدهوش و مست، اى دهند نعمت، اى از فتنه ها مرا عصمت، اى درهم شكنند خود پرست، اى پرتو اراده ات آنچه كه هست، مرا قلب با قوت، حيات با لذت، عيش با طراوت، روح با طمانينت، جسم با سلامت نفس با رفعت بنما كرامت، و در دنيا و آخرت از اين افتاد ورشكسته بگير دست، كه آمده ام به سويت جائى ندارم غير كويت.