مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٥٣

الهى، نظرى بر جان و دلم، گلشن كن آب و گلم، اى يار و صاحبدلم، اى دواى دلم، اى شفاى دلم، روضه رضوان كن حاصلم، مستمندى ذليلم، بند جليلم، اسير و عليلم، از حضرتت خجلم، اى پديد آورند عالم، اى آموزند علم به آدم، اسير لطف توام، عاشق و دردمند توام، از عبادت محرومم، در ميان مردم مظلومم، به بندگيت آماده ام، فرمانت را خوانده ام، وجودى بى بهره ام، گياهى بى ثمرم، از ديار عشق و مستى ام، گرچه افتاده در پستى ام، لطفى كه گرفتار خود پرستى ام، وجودى پر از عيبم، عاشق ملكوت و غيبم، در گناهم، بى پناهم، واى از خجلتم، آه از رسوايى و ذلتم.