مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ١٧

الهى، حسين مسكين، اين بند با عشقت عجين به گناهش آگاه است، خسته و وامانده از راه است، دل بريده از ما سوى الله است، غرق حسرت و آه است، به گريه و مناجات در سحر گاه است، هرچه هست بند آن درگاه است، تو را سائل است، عنايتت او را شامل است، لطفت وى را حاصل است، نشان رحمت تو او را حمايل است، اين اسير هوا دلش غرق خون است، از غم هجر تو مجنون است، بى خبر از سر مكنون است، گنهكار و مجنون است، ازعنايات دائم تو ممنون است، وجود بى مقدارش از حما مسنون است، ترا بنده است، از حضرتت شرمنده است، مغفرتت را خواهند است، بر سفر احسانت پرورده است، غلام حلقه بگوش و برده است، عبدى عاصى است، غرقه درياى معاصى است، دچار ناسپاسى است، او را بخاك درت روى نياز است، به سويت در پرواز است، زارى و گريه اش آواز است، اى كه رحمتت دل نواز است، وجودت بى شريك و انباز است.