مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٢٥
الهى، عقل در عظمتت فرو ماند، هدايتت گمراه را به سويت بگرداند، شمع عشقت به دل شعله بگيراند، رحمتت گياه محبت به قلب بنشاند، سالك با رسيدن به وصالت داد هجر بستاند، اگر رحمتت دستم نگيرد، اگر عفوت گناهم نشويد، اگر لطفت مرا نجويد، اگر رافتت در آغوشم نگيرد، اگر كرمت به نجاتم نيايد، پاى وجودم در لج زار گناه بماند، غير گناه از من پديدار نشد، جز زشتى كردار از من نمودار نشد، وجود غفلت زده ام بيدار نشد، احدى جز تو مرا غم خوار نشد، اى مالك ملك وجود، اى رب غيب و شهود، اين شرمنده را در تمام عمر غير گناه نبود، اى بهترين معبود، اى همه موجودات را مقصود، اى وجود نامحدود، اى منزه از عدد و معدود، از فراق كويت ناله و آه تا چند، وجودم در قفس گناه تا كى در بند، اى بى مثل و مانند، به عزت و جلالت سوگند، در آتش حسرتم هم چون سپند، مرا در مقام تدبيرت چه ترفند، شيطان انداخته در كمند، اين خوارى و ذلت بر من مپند، كه در سايه لطفت سالم مانم از آسيب و گزند.