مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٢٨

الهى، نداى سروش رحمت به گوش اين عاصى رسيد او را به پذيرش توبه و انابه داد نويد، آثار لطف تو در عرصه گاه حياتم شد پديد، پيراهن فراق به بوى وصال دريد، اى كه فرستادى مرا بشارت و نويد، رافت و عنايت تو مرا به درگاه تو كشيد.

فقيرم من فقيرم يا الهى مرا جز رحمتت نبود پناهى‌

سرا پا از گنه آلوده ام من ذليل و بى دل و شرمنده ام من‌

تباه و روسياه و ناتوانم كر و كور و اسيرم و بى زبانم‌

به پاى دل به سويت راه پويم بجز عفو تو چيزى را نجويم‌

شكسته قلب و زار و روسياهم غريبم بى نوايم بى پناهم‌