مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٤٦

الهى، نورى ندارم، سرورى ندارم، عملى ندارم، توفيقى رفيق راه ندارم، از حضرتت طلبى ندارم، جز نامه سياه ندارم، مونس و انيسى ندارم، بجز لطفت امانى از عذابت ندارم، عملى قابل قبول ندارم، جز غفلت و نادانى ندارم، جز شرم و خجالت ندارم، جز تيرگى روان ندارم، جز عجز و نياز ندارم. بنده اى خسته حالم، شكسته بالم، حمال و زر و بالم، دور از كمالم، رانده از درگاهم، مطرود پيشگاهم، به آمال وآرزو گرفتارم، به حسرت و اندوه دچارم، ولى به رحمتت اميدوارم، از چاه حرمان برآرم، كه با تمام وجود نسبت به حضرتت خاكسارم، ذره اى بيرون از سمارم، درمانده اى نا دارم، به محاسبه نيارم، گرچه عذرى ندارم، تهيدست و بى اختيارم، غرق اضطرارم.