مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٤٧
الهى، مرهون منت و احسانم، رهين لطف و انعامم، ترا كمينه بنده و غلامم، از دوريت در عذابم، از شكر و سپاست ناتوانم، جز معصيت بارى ندارم، غير عذر خواهى كارى ندارم، گداى جلوه صفاتم، مغفرتت را خواهانم، از هجرانت در آتشم، رحمتت را در كاوشم.
ناتوانيم را مى دانم، گناه و شرمساريم را مى دانم، هستى ام را عين نيستى ميدانم، پوچى و زبونيم را مى دانم، بى حاصليم را مى دانم، آلوده بودنم را به هوا و هوس مى دانم، باران رحمتت را به سويم مى دانم، كرم و سخايت را مى دانم، آمرزيده شدنم را در دنيا و آخرت مى دانم، با اين همه ملول از پرونده سياهم، همراه ناله و آهم، به درياى هستى چون پر كاهم، به پيشگاه لطفت عذر خواهم، بى عزت و جاهم، به سورى رحمتت هست نگاهم، اى مامن و پناهم، سر ذلت بخاك درگاهت مى سايم، دست گدايى بر دامن كرمت مى گذارم، نظرى تا از چاه منيت بدرآيم، با پاى توبه به جانب اين درآيم، رحمتت آر به زاريم، جبران كن خواريم.