تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤١٥ - کلمهها
که عصای او را میخورد، و چون افتاد کار جن بر مردم آشکار شد که اگر غیب میدانستند در عذاب خوار کننده نمیماندند.
کلمهها
اوبی: اوب رجوع. «اوبی» صیغه مفرد مؤنث امر حاضر است یعنی:
برگردان. رجوع بده.
النا: یعنی نرم کردیم لین: نرمی، الیان: نرم کردن.
سابغات:
سبغ: وسعت و تمام. در صحاح گوید: «شیء سابغ ای کامل» و نیز گویند: «سبغت
النعمة: اتسعت» نظیر وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ...
لقمان/ ٢٠، درع سابغ زرهی را گویند که وسیع و کامل باشد.
«سابغات» زرههای گشاد و کامل.
سرد: بافتن. «سرد الدرع: نسجه» وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ یعنی در بافتن اندازه بگیر و یک نواخت کن.
غدو:
بامدادها. غدوة (بضم اول) و غداة به معنی بامداد و جمع آن غدو است یا از
اول صبح تا طلوع آفتاب در قاموس آمده: «الغدوة و الغداة: البکرة او ما بین
صلوة الفجر و طلوع الشمس» منظور در آیه ظاهرا قبل از ظهر است تا ظهر.
رواح: جوهری در صحاح گوید: رواح از ظهر است تا به شب».
اسلنا: سیل: جاری شدن. ایضا اسم آمده است به معنی «سیل»، اساله:
ذوب کردن و آن حالتی است که بعد از ذوب شدن بر مذاب عارض میگردد.
قطر: مس مذاب. در قاموس و مفردات و اقرب آمده: «القطر: النحاس المذاب».