تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧٨ - کلمهها
کلمهها
استوی: این کلمه اگر با «علی» باشد به معنی استقرار یافتن است.
طین:
گل، راغب گوید: گاهی به آن طین گویند هر چند که خشک شده باشد؟ این سخن با
صلصال که در آیات دیگر هست تطبیق میشود، ظاهرا منظور از آن، در آیه گل خشک
شده است.
نسل: فرزندان. این کلمه در اصل به معنی انفصال است گویند «نسل
الوبر عن البعیر» کرک از شتر منفصل شد، فرزند را از آن نسل گویند که از
انسان منفصل میشود، راغب و طبرسی نسول را خروج گفتهاند، ظاهرا آن در مفرد
و جمع به کار میرود.
سلالة: سل: کشیدن مانند کشیدن شمشیر از غلاف و
موی از خمیر و کشیدن پسر از پدر. سلاله را چکیده و صاف شده گفتهاند، این
کلمه فقط دو بار در قرآن آمده است مؤمنون/ ١٢، سجده/ ٨ مهین: حقیر و ضعیف،
آن از هون به معنی خواری و حقارت است.
سواه: گویی مراد از تسویه در آیه ترکیب و شکل دادن است، در المیزان فرموده: «التسویة: التصویر و تتمیم العمل».
ظللنا:
ضلال و ضلالت: انحراف از حق. به معنی گم شدن نیز آید مراد از آن خاک شدن و
مخلوط شدن به زمین و جزء زمین گشتن است که گم شدن حقیقی است.
یتوفاکم: توفی. تحویل گرفتن و اخذ کامل.