تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣ - شرحها
عدوات گویند، اگر در راه رفتن باشد عدو (دویدن) نامند و اگر در عدم رعایت عدالت باشد عدوان گویند.
شرحها
در بخش سوم از ماجرای موسی علیه السّلام در این آیات میخوانیم، موسی از
مصر خارج شده، به طرف «مدین» به راه افتاد و گفت. امید آن دارم که خدایم
به راهی که نجاتم دهد هدایت فرماید، چون به نزدیکی آب مدین رسید، دید جمعی
به گوسفندان خویش آب میدهند، دو نفر زن نیز که در آنجا هستند از آب خوردن
گوسفندان خود مانع میشوند.
موسی از کار آن دو زن پرسید، گفتند ما بعد
از آنکه چوپانان گوسفندان خویش را بردند، به گوسفندان خود آب میدهیم
پدرمان پیر بزرگواری است که خود قدرت آب دادن گوسفندان را ندارد، موسی به
گوسفندان آنها آب داد سپس در سایهای نشست.
دختران بعد از بردن گوسفندان خود، جریان را به پدرشان گفتند.
آن
مرد که شعیب علیه السّلام بود، در پی موسی فرستاد، یکی از دختران او که
آثار حیا و عفت از راه رفتن وی عیان بود، پیش موسی آمد و گفت: پدرم تو را
میخواند تا مزد تو را بدهد که گوسفندان را آب دادی.
موسی به خدمت شعیب رسید، ماجرای خویش را بگفت، شعیب فرمود:
مترس
از قوم ظالم نجات یافتهای، اینجا جزء مملکت فرعون نیست تا تو را تعقیب
نماید، یکی از دختران گفت: پدر جان این جوان را اجیر کن که هم امین است و
هم نیرومند.
شعیب فرمود: من میخواهم یکی از این دو دختر را به ازدواج تو