درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٢٦ - ٢ نجات از مرگ جاهلى
قابل انكار و ترديد خواهد بود؛چون دليلى براى آنكه او مهدى موعود است،وجود ندارد!
در تاريخ اسلام،ديده شده كه مدعيان مهدويّت،بسيار آمدند و رفتند؛اما چه خونها كه نريختند چه ظلمها و ستمها كه نكردند!پس بايستى،مهدى،شخص معيّنى باشد كه شناختش،براى خلق آسان باشد و اشتباهى در تشخيص او رخ ندهد.
آموزۀ«مهدى نوعى»،با اسلام منافات دارد؛چون روايات متواترى وارد شده كه آن منجى موعود،شخصى معيّن و زنده است.از طرفى اين امر مستلزم آن است كه سالها زمين،خالى از حجّت باشد و اين هم برخلاف اصول و مبانى اسلام است.با اين حال،مدعيان مهدويّت،همگى از ميان مسلمانان برخاستهاند؛كسانى كه از اصول و مبانى اسلام خبر نداشتهاند و يا حقيقت را به مسلمانان نگفته بودند! [١].
يكى از دانشمندان شيعه در اينباره نوشته است:موضوع مهدى نه انديشۀ چشم به راه نشستن كسى است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويى است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛بلكه واقعيتى استوار و فردى مشخص است كه خود نيز،در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مىبرد.
در ميان ما-با گوشت و خون خويش-زندگى مىكند؛ما را مىبيند و ما نيز او را مىبينيم.در فضاى دردها،رنجها و آرزوهاى ما است و در اندوه و شادى ما شريك است.شكنجههاى آزردگان و تيرهروزى ناكامان زمين و بيداد ستمگران را-از دور يا نزديك-مىبيند و به انتظار لحظهاى است كه فرا رسد و دست پرتوان خويش را به سوى همه رنجكشيدگان،محرومان و سيهروزان دراز كند و تومار ستمگران را بريده و درهم پيچيد.
البته سرنوشت اين رهبر موعود،اين است كه خود را آشكار نسازد و همراه با ديگران،لحظه موعود را انتظار كشد....در احاديث نيز،پيوسته،به«انتظار فرج»و درخواست ظهور مهدى، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند.اين تشويق،تحقّق همان همبستگى روحى و وابستگى وجدانى منتظران ظهور و رهبرشان است.اين همبستگى و پيوند پديد نمىآيد؛ مگر اينكه مهدى را هماكنون انسانى تجسميافته بشماريم.تجسّم يافتن مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف تحرك تازهاى به«فكر انتظار منجى»مىبخشد و آن را از توانايى و آفرينندگى بيشترى برخوردار مىكند.
گذشته از آن،در انسانى كه به طرد ستمها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز همدرد،همرنج، همسان و وابسته به خويش احساس مىكند و نوعى مقاومت و شكيبايى-در برابر دردهايى كه در
[١] .ر.ك:سيد رضا صدر،راه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،ص ٦٣ و ٦٤.