خطوط اقتصاد اسلامى
(١)
پيشگفتار
١ ص
(٢)
مؤثرترين شاخه استعمار استعمار اقتصادى است
١ ص
(٣)
چگونه مىتوان از اين دام رهائى جست؟
١ ص
(٤)
* امروز و ديروز استعمار
١ ص
(٥)
انگيزهها
١ ص
(٦)
پايان كار است يا آغاز آن
٢ ص
(٧)
استعمار مرتباً چهره عوض مىكند
٤ ص
(٨)
1- فلج كردن انديشهها
٥ ص
(٩)
2- ايجاد وابستگيها!
٥ ص
(١٠)
3- دامن زدن به نفاق
٦ ص
(١١)
قرآن و استعمار
٦ ص
(١٢)
شاخه اقتصادى استعمار
٧ ص
(١٣)
مكتب اقتصادى اسلام
٨ ص
(١٤)
در برابر پرسشهاى فراوان
٨ ص
(١٥)
لزوم حفظ اصالت مكتب!
١١ ص
(١٦)
نقش اقتصاد، در حيات و مرگ ملتها
١٣ ص
(١٧)
نقش مسائل اقتصادى در شكل اختلاقى جامعه
١٤ ص
(١٨)
بيشنهاى متفاوت در مسائل اقتصادى
١٦ ص
(١٩)
اسلام براى مسائل اقتصادى اولويّت خاصّى قائل است
٢٠ ص
(٢٠)
1- از جنبه حكومت
٢١ ص
(٢١)
2- از نظر اجتماعى
٢٢ ص
(٢٢)
كار همرديف جهاد
٢٤ ص
(٢٣)
الگوى زنده
٢٦ ص
(٢٤)
تنبلها و انگلها در اين نظام مطرودند
٢٧ ص
(٢٥)
اهميت كارهاى توليدى
٢٧ ص
(٢٦)
مفاهيم سازنده مسخ شده!
٣٠ ص
(٢٧)
سه مكتب اقتصادى معروف جهان
٣٣ ص
(٢٨)
بررسى اجمالى كاپيتاليسم (سرمايه دارى)
٣٤ ص
(٢٩)
ريشه اصلى كاپيتاليسم
٣٤ ص
(٣٠)
دست نامرئى آدام اسميت!
٣٥ ص
(٣١)
ابعاد و حدود آزادى
٣٦ ص
(٣٢)
شعله جاودانى عشق به آزادى
٣٦ ص
(٣٣)
نخستين تضاد سرمايه دارى از همين آزادى است
٣٨ ص
(٣٤)
تضاد و ويرانگرى كاپيتاليسم در تمام زمينهها!
٣٩ ص
(٣٥)
1- گروه بندىهاى زيانبار
٣٩ ص
(٣٦)
2- انحصار طلبى جانشين اقتصاد آزاد مىشود
٤٠ ص
(٣٧)
3- افزايش شكاف طبقاتى
٤٠ ص
(٣٨)
4- دزديدن افكار مصرف كنندگان
٤٠ ص
(٣٩)
5- روى آوردن به توليد كالاهاى تجملى
٤١ ص
(٤٠)
در اختيار گرفتن قيمتها
٤٢ ص
(٤١)
دورنماى سوسياليسم
٤٣ ص
(٤٢)
بهشت خيالى كمونيسم
٤٦ ص
(٤٣)
كمونيسم جهان روياها
٥٠ ص
(٤٤)
انگيزههاى حركت جامعه را نبايد نابود كرد
٥٠ ص
(٤٥)
ضايعات قطع رابطه كار و در آمد
٥٤ ص
(٤٦)
چند تذكر مهم
٥٤ ص
(٤٧)
آيا قطع رابطه درآمد و كار منطقى است؟
٥٥ ص
(٤٨)
محو دولت، آخرين گام
٥٨ ص
(٤٩)
استخوان بندى دولت در جامع پيشرفته
٥٩ ص
(٥٠)
ويژگيهاى اقتصاد اسلامى
٦٢ ص
(٥١)
1- بهرهگيرى از عنصر ايمان و اخلاق و كابرد آن در توليد و مصرف و خدمات
٦٢ ص
(٥٢)
2- مالكيّت در شكل نمايندگى خدا
٦٣ ص
(٥٣)
3- كنترل دقيق روى توليد و مصرف
٦٤ ص
(٥٤)
4- هدف مالكيّت
٦٥ ص
(٥٥)
سرچشمه مالكيّت در اسلام
٦٨ ص
(٥٦)
* ريشهها و سير تاريخى مالكيّت* طرق مالكيّت در اسلام
٦٨ ص
(٥٧)
ريشههاى مالكيّت
٦٨ ص
(٥٨)
كار ريشه اصلى انواع مالكيّت است
٧٢ ص
(٥٩)
تنوه مالكيّت و منابع و حدود آن در اسلام
٧٤ ص
(٦٠)
1- مالكيّت عمومى
٧٤ ص
(٦١)
3- مالكيّت گروهى
٧٥ ص
(٦٢)
2- مالكيّت خصوصى
٧٤ ص
(٦٣)
منابع و حدود مالكيّت خصوصى
٧٥ ص
(٦٤)
نقش ابزار توليد در سيستم اقتصاد اسلامى
٧٧ ص
(٦٥)
كار مولّد و كار متراكم
٧٧ ص
(٦٦)
تحديد از نظر كيفيّت نه كميّت
٧٦ ص
(٦٧)
فرق رباخوارى و كارهاى توليدى
٨٠ ص
(٦٨)
بحث و بررسى و دلائل گروه دوّم
٧٩ ص
(٦٩)
ابزار توليد چه حقى دارد؟
٨٢ ص
(٧٠)
بيائيد واقعيتها را فداى شعارهاى فريبنده چپىها نكنيم!
٨٢ ص
(٧١)
حساب ماليت از حق ابزار جداست
٨٣ ص
(٧٢)
مزد كارگر قيمت استهلاك نيروى او نيست؟
٨٣ ص
(٧٣)
توسل به يك استدلال انحرافى
٨٤ ص
(٧٤)
افكار التقاطى و نقش ابزار توليد
٨٦ ص
(٧٥)
شركت در توليد صنعتى و كشاورزى و تجارى
٨٩ ص
(٧٦)
فلسفه اين كار چند امر است
٨٩ ص
(٧٧)
در اين جا عدّهاى ايرادهاى مختلفى دارند كه بىشباهت به بهانهگيرى نيست از جمله
٩٠ ص
(٧٨)
احياى كشاورزى از مهمترين وظائف دولت اسلامى است
٩٣ ص
(٧٩)
شيوه كنترل خود به خود
٩٧ ص
(٨٠)
آيا مالكيّت فردى در اسلام حدودى دارد؟
٩٧ ص
(٨١)
منابع و حدود مالكيّت خصوصى
٩٨ ص
(٨٢)
كنترل مصرف
١٠٠ ص
(٨٣)
فعاليتهاى غير مجاز اقتصادى در اسلام
١٠١ ص
(٨٤)
چشم انداز فعاليتهاى ممنوع اقتصادى در اسلام
١٠٥ ص
(٨٥)
طرق كنترل ثروت
١٠٩ ص
(٨٦)
دليل توجيه گران نظام ربا خوارى
١١٠ ص
(٨٧)
رباخوارى جنگ با خدا
١١٣ ص
(٨٨)
فلسفههاى هفتگانه تحريم ربا
١١٦ ص
(٨٩)
تحريم ربا قولى است كه جملگى اديان برآنند
١١٦ ص
(٩٠)
فلسفههاى تحريم ربا
١١٧ ص
(٩١)
1- ربا خوارى با فلسفه پيدايش پول تضاد دارد
١١٧ ص
(٩٢)
2- ربا گنج بىرنج و درد بىدرمان!
١٢٠ ص
(٩٣)
3- رباخوارى دشمن بزرگ ارزشهاى اخلاقى
١٢٣ ص
(٩٤)
4- تضاد ربا با پيوندهاى عاطفى
١٢٦ ص
(٩٥)
پاسخ به يك ايراد مهم
١٣٠ ص
(٩٦)
5- ربا و بحرانهاى اقتصادى
١٢٩ ص
(٩٧)
6- ربا عامل مهم ورشكستها
١٣٢ ص
(٩٨)
پشتوانه فرهنگ مصرفى
١٣٥ ص
(٩٩)
7- رباخوارى امّ الفساد اجتماعى
١٣٦ ص
(١٠٠)
شرايط پذيرش توبه رباخوار!
١٣٦ ص
(١٠١)
توبه ربا خوار!
١٣٧ ص
(١٠٢)
فرار از ربا، يا كلاه شرعى!
١٤٠ ص
(١٠٣)
اين كلاههاى شرعى براى سر همه كس گشاد است!
١٤٤ ص
(١٠٤)
نبودن قصد جدى در حيل ربا
١٤٤ ص

خطوط اقتصاد اسلامى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧ - ٤- تضاد ربا با پيوندهاى عاطفى

گروه اوّل آنها هستند كه براى نيازهاى زندگى وام توأم با ربا مى‌گيرند.

گروه دوّم آنها كه براى سرمايه و كار و فعاليت‌هاى اقتصادى به دام مى‌افتند.

در مورد اول: منظره انسان مفلوكى را در نظر مجسّم كنيد كه كارد به استخوانش رسيده و براى درمان فرزند دلبندش كه از بيمارى خطرناكى رنج مى‌برد، و يا براى جهيزيّه ناچيز دخترش يا وسايل تحصيلات فرزند محصّلش، مجبور به گرفتن وامى شده است و آن رباخوار بى‌رحم با انداختن چرتكه تا آخرين ريال بهره سنگين را حساب كرده و در همان لحظه دادن وام، از اصل مبلغ كم مى‌كند!! و در حالى كه بدهكار بى نوا در اول هر ماه عزا مى‌گيرد كه قسط خود را از كجا دست و پا كند، رباخوار بى‌رحم با مشاهده بهره‌هائى كه هر ماه به صندوقش واريز مى‌شود خنده مستانه سر مى‌دهد!!

گاه اين بدهكار بينوا مجبور مى‌شود زيور آلات زنش، و فرش زير پايش را بفروشد و به طلبكار نزولخوار گردن كلفت بدهد كه روزبروز گردنش ستبرتر مى‌شود.

آيا ممكن است ميان اين رباخوار و آن وام گيرنده رابطه دوستى برقرار شود؟!

آيا جز اين است كه بدهكاران رنج ديده كارد به استخوان رسيده تحت ظلم و فشار، كينه اين رباخواران بى رحم را به دل مى‌گيرند تا كى بتوانند انتقام خود را از آنها بگيرند؟

اصولًا جامعه‌اى كه بافت اجتماعى از دو گروه ساخته شده است هرگز نمى‌تواند جامعه امن و امانى باشد؟

امّا گروه ديگرى كه وام را براى رفع ضرورت‌هاى اوّليه زندگى نگرفته‌اند بلكه به منظور دستيابى به وسائل توليد و يا سرمايه كسب و كار اقدام به گرفتن چنين وامى كرده‌اند گاهى از فعاليّت توليدى خود سود سرشارى مى‌برند كه هم جوابگوى بهره رباخوار است و هم نياز خودش.

ولى هيچ فكر كرده‌ايد هميشه چنين نيست در بسيارى از اوقات نيز ضرر مى‌كند و يا حدّاقل بيش از بهره نزول‌خوار استفاده‌اى نمى‌برد و يا استفاده ناچيزى مى‌برد، در صولت اوّل بايد هستى و نيستى خود را بفروشد و اسقاط رباخوار را سر موعد بپردازد تا مشمول رباعى مضاعف و جريمه دير كرد نشود، و يا راهى زندان نگردد، و در صورت دوّم مى‌بيند زحمت را او كشيده امّا سودش را ديگر برده است!

ايا ممكن است در ميان اين دو گروه‌ پيوند عاطفى‌ برقرار گردد؟ آيا ريشه‌هاى عداوت و دشمنى و كينه توزى هر دم در ميان آنها عميقتر و گسترده‌تر نمى‌شود؟ و آيا اين خود عاملى براى انفجارهاى اجتماعى نخواهد بود؟

بنابراين بايد تصديق كرد كه رباخوارى پيوندهاى عاطفى را در جامعه قطع مى‌كند و اصول اخلاق را مى‌كشد، و به آتش اختلاف و عداوت و دشمنى دامن مى‌زند.