انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٣ - ج ـ استفاده از نيروهاي فکري
حاكم اگر بتواند مردم را نسبت به واقعيتها بي خبر كند و جلوي انتشار و شيوع حقايق دردناك را بگيرد، به موفقيّت بزرگي نائل شده است.
بهاين منظور، براي اينكه مردم به عمق و وسعت فاجعه راه نبرند و هر دستهاي بپندارند كه مفاسد به همان قلمروي كه آنان از آن آگاهند، منحصر و محدود است، نظام حاکم حقايق دردناك را پنهان و پوشيده ميدارد، اكاذيب فراواني برميسازد و همهجا ميپراكند. همچنين، آن مقدار از واقعيّات را كه تأييدكننده خواستهها، آرا و اعمال اوست بيان ميكند؛ و نيز، با اغراق و گزافهگويي، چنين وانمود ميكند كه حل و رفع مسايل و مشكلات چندان دشوار نيست و به زودي انجام ميپذيرد و با در نظرگرفتن همه اوضاع و احوال بينالمللي و جهاني و بهطوركل، وضع و حال جامعه اگر به كمال مطلوب نيست، نسبتاً مطلوب است.
٢. اشاعه و ترويج آرا و عقايدي كه مؤيّد وضع موجود است؛ نظام حاكم پيوسته تلاش ميکند كه از ميان آموزههاي اديان، مذاهب و كتب و مسلكهاي گوناگون، آنها را كه بيانگر تأييد وضع موجود است، برگزيند و اشاعه و ترويج كند. آموزههاي جبرگرايانه، اعمّ از جبر طبيعي، جبر اجتماعي، جبر تاريخي و يا جبر الهي، از آنجا كه وضع موجود را ضروري و اجتنابناپذير جلوه ميدهند، براي همه نظامهاي حاكم، به هر صورت و شكلي كه باشند، سودمند ميباشند.
همچنين، آموزههايي از قبيل «كار خدا را به خدا واگذاريد، و كار قيصر را به قيصر»، «السّلطان ظلّ اللّه» و «چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه»، كه براي تأييد و حفظ وضع موجود مفيدند، بهطور دايم، تكرار ميشوند. ايدئولوژيهايي مانند «ملّتگرايي»[١] مبالغهآميز و افراطي، كه خيانت به دولتِ به اصطلاح «ملّي» را خيانت به «ملّت» ميشمارد و
[١] ناسيوناليسم= nationalism.