انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠ - الف ـ نظريه هاي نخبه گرایانهٔ حكماي يونان باستان؛
سمت ثروت و توجه بيش از حد به آن نيز زمينه را براي حكومت «دموكراسي» فراهم خواهد ساخت و اين نوع حكومت نيز كه آزادي در آن به حد افراط كشيده ميشود، جاي خود را به حكومتهاي «استبدادي» خواهد داد.[١]
در ارزيابي نظريهٔ افلاطون بايد گفت كه متأسفانه اين نظريه هيچگاه فرصت مناسبى پيدا نكرد تا در يك دوره تاريخى تجربه شود و افرادى در رأس حکومت قرار گيرند که از نظر حكمت علمى و عملى، از برجستگان جامعه باشند. از اينرو مدينهٔ فاضلهاى را که او در ذهن خود ترسيم كرد، يك تئورى بود كه در كتابهاى او باقى ماند و هيچگاه در طول تاريخ حكومت به دست برترين حكيمان نيفتاد، مگر در دورانى كه حكومت در دست انبيا و دوران كوتاهى در دست ائمه معصومين(عليهم السلام) قرار گرفت. همچنين بر اساس متون دينى، اداره كردن جامعه تنها با يك گروه معدودى بهنام حكيمان يا نخبگان شايسته ديگر عملى نيست. درست است كه فكر و مديريت بايد از كسى باشد كه عقل، تجربه و مهارت بيشترى دارد؛ ولى وقوع خارجى چنين نظامى تنها با وجود حكيمان و نخبگان سامان نمىگيرد.
پس از افلاطون بايد از نظريهٔ ارسطو در زمينهٔ انقلاب ياد كرد. او در رسالهٔ سياست خود، كه كتاب پنجم آن اختصاص به بحث انقلاب يافته است، نظريهٔ خود را مطرح ساخته است. او اهداف انقلاب را در تغيير تمام يا جزيي از وضع موجود و نيز رفع نابرابري خلاصه ميكند[٣] اما بايد توجه داشت كه ارسطو، در تعابير خود از واژهٔ «انقلاب»، برداشت
[١] همان، ص٤٥٣.
[٢] ارسطو، سياست، ص٢٠٣.
[٣] همان، ص٢٠٥.