ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٩١
ضد اين معيارها در او بود اين آدم حق ندارد كه جانشين علىّ بن ابى طالب، خودش را معرفى كند، حق ندارد ولايت شيعه را و ولى امر بودن را، ادعا كند و كسى حق ندارد از او بپذيرد، اين اولين مطلبى است كه دراين زمينه در پيرامون مسئله ولايت پيش مىآيد البته مطلب دوم را همين جا اشاره كرديم و آيهاش را هم نوشتيم.
اگر كسى اين سئوال را بكند كه به چه دليل مىگوئيد ولايت امر در اختيار خدا و مال خداست؟ جواب اينست كهاين ناشى از يك فلسفله طبيعى است كه در جهان بينى اسلام مشخص و معين شدهاست. در جهان بينى اسلام همه چيز عالم از قدرت پروردگار ناشى مىشود وَ لَهُ ما سَكَنَ فِى اللَّيْلِ وَ النَّهار[١] هر آنچه در روز و شب آرميده است از آن خداست. وقتى كه همه پديده هاى خلقت مال اوست و حكومت تكوينى بر همه چيز در اختيار اوست حكومت قانونى و تشريعى هم بايد در اختيار او باشد چارهاى نيست. اين هم مطلب دوم تا برسيم به مطالب بعدى. حالا توجه كنيد به آيات بعدى كه مطرح مىشود: اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها[٢] (همانا خدا شما را فرمان مىدهد كه امانتها را به اهلش برگردانيد) وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْل (و چون ميان مردم داورى و حكومت و قضاوت مىكنيد بر طبق عدل و داد حكومت و قضاوت بكنيد.) إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ (همانا پروردگار به چه نيكو چيزى شما را پند مىدهد و موعظه مىكند) إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيرا (همانا پرودگار شنوا و بيناست.) پس آنچه كه بشما فرمان مىدهد از روى شنوائى و آگاهى و دانش كامل است. چون شنواى نيازهاى درونى شماست چون بيناى سرنوشت شماست لذا آنچه را كه احتياج داريد به شما مىدهد و مىبخشايد.
اين آيه اول است كه درباره امانت صحبت مىكند و ميگويد
[١] - انعام، ١٣.
[٢] - نساء، ٥٨.