ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٢٧
آنها روبروشديم البته به اين نامه عمل نمى كنيم. اما حالا چه مانعى دارد من يك نامه اى بنويسم و كفار را خام كنم. و با آنها هم طرح دوستى بريزم، هم خدا را داشته باشيم و هم خرما را. آقا و كد خدا با هم دعوا مى كردند. گفت: كدام يك راست مى گويند؟ گفت: هم آقا راست مى گويد وهم كدخدا. هر دو طرف را داشته باش لذا يك نامه اى با امضاء خودش به سران قريش نوشت تا بدانند كه اين با آنها خوب و دوست و مهربان است و نامه را هم بوسيله يك زن به طرف مكه فرستاد. پيغمبر عزيز و گرامى با وحى خدا از ماجرا مطلع شد، اميرالمؤمنين و يك يا دو نفر ديگر را فرستاد تا در راه آن زن را پيدا كردند، تهديدش كردند و آن كاغذ را از او گرفتند. بعد كه آمد پيغمبر گفت: چرا اين كار را كردى؟ چرا اسرار نظامى و جنگى را براى دشمن فاش مى كنى؟ گفت: يا رسول الله من آنجا دوستانى دارم، خويشاوندانى دارم، مى ترسم آنها مورد زحمت قرار بگيرند، خواستم اين نامه را بنويسم كه شايد دل آنها يك قدرى نسبت به من نرم بشود، آيه در جواب مى گويد: اشتباه نكنيد، دل آنها با شما نرم نخواهد شد آن كسانى كه از لحاظ فكرى ضد شما هستند، آن كسانى كه دين شما، ايمان شما به زيان آنها است همت بر نابودى دين و ايمان شما گذاشته اند اينها هرگز با شما مهربان و دوست نخواهند بود آيه بعد اين مطلب را بيان مى كند، مى فرمايد: إِنْ يَثْقَفُوكُم[١] (اگر بر شما دست بيابند) يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداء
(دشمن شما خواهند بود).
اى حاطب بن ابى بلتعه خيال نكن اگر به آنها كمك كردى فردا پاس تورا نگه ميدارند. چنين نيست، اگر كمكشان كردى، بيشتر بر تو مسلط مى شوند. بيشتر دست ظلم و جور را بر روى تو مى گشايند، يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداء (و دشمن شما خواهند بود). وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوء دست و زبان خود را به بدى بر روى شما مى گشايند و شما را
[١] - ممتحنه، ٢.