جامع الشتات - الشيخ الخواجوئي - الصفحة ١٢٨ - تحقيقي پيرامون كلام فاضل هندي در رساله چهار آيينه
حكمت و مصلحت اقتضاى آن كند كه هر يك برخى از ممكنات را آفريده متعرّض آفريدن آن ديگرى نشود تا نزاع در نگيرد و فساد برنخيزد.
و عجب است آن كه اين مرد فاضل در اوائل همين فصل فرموده: كه ادلّه عقليه كه از حكما و متكلّمين بنظر رسيد، و از آن جمله دليل تمانع است ناتمام و بر همگى بحث وارد است، و تصريح به آن كرده كه اين دليلى كه بخاطر ايشان رسيده تمام است، و اصلًا بحثى بر آن نمىآيد.
و پوشيده نيست كه حاصل اين دليل آئل است به دليل تمانع، و بحثى كه مذكور شد ورود تمام توجّه ما لا كلام دارد، و در دريافت آن حاجت به تدبّر و تفكّر چندانى نيست، بلكه اندك التفاتى با توجّه خاطر كافى است.
و ببايد دانست كه وحدت واجب الوجود با آن كه امرى است فطرى و مطلبى است بديهى اوّلى، چنان كه جمعى از رؤساء معتزله و متكلّمين تصريح به آن كردهاند به دليل عقل بر وجهى كه مورد اعتراض نباشد، و مؤاخذه مطلقا نتوان كرد ثابت نمىتواند شد، بل عمده در اثبات وحدت صانع عالم اخبار انبياء و صادقين است، چه بعد از ثبوت نبوّت به ظهور معجزه يا به دليل عقل، عقل را اخبار نبى به وحدت صانع ازلى كفايت است از تجشّم استدلال و دفع ما يقال.
و دورى كه در بدايت حال بخاطر و خيال مىرسد، مندفع است با آن كه اثبات نبوّت گر چه توقّف بر علم و قدرت دارد، امّا توقّف بر اثبات وحدت ندارد، و لهذا گروه انبوهى از فضلاى مدقّقين و علماء محقّقين از اصحاب حديث و متكلّمين طريق اثبات وحدت صانع را بر وجهى كه اصلًا مؤاخذه بر آن نتوان كرد منحصر در نقل كرده، طريق عقل را منسد دانستهاند.
شب ظلمت و بيابان بكجا توان رسيدن مگر آن كه شمع رويت بر هم چراغ دارد نقل عن الشبلي أنّه لما سئل عن التوحيد قال: من سأل عن التوحيد فهو جاهل، و من أجاب عنه فهو مشرك، و من عرف التوحيد فهو ملحد، و من لم يعرفه فهو كافر.
فقير بى بضاعت گويد: آدمي بايد كه هر لفظى را كه بشنود در تدبير آن